کتاب «رنج های ورتر جوان» اثر «گوته»، نمونهای اولیه و پرالتهاب از «ادبیات رمانتیک» است.
میراث ادبی آلمان همانند پیشینه ی هنرهای زیبا و سینما در این کشور، وسعت شگفت انگیزی دارد
یوهان ولفگانگ فون گوته را یکی از بزرگترین قهرمانان فرهنگی اروپا و هم تراز با چهره های برجسته ای چون «ویلیام شکسپیر»، «دانته» و «هومر» در نظر می گیرند.
ویلهلم مایستر را نیمهکاره رها کردم به چند دلیل: ۱) داستان از اواسط کتاب درجا میزد و پیشرفتی در روند کلی داستان رخ نمیداد. فقط اتفاقاتی بیدلیل رخ میداد. ۲) گوته بزرگ بسیار زیاد از مونولوگهای تئاتری استفاده کرده که واقعا در رمان کارکردی محدود دارند. ۳) مسأله رمان واقعا گنگ است و دائم در حال اشاره به شکسپیر و بازخورد و دریافتش در جامعه آلمان قرن هجدهم میباشد. این مورد باعث ملالآور شدن اثر شده و به خودی خود ارزش داستانی ندارد. شما در نظر بگیرید که گاه و بیگاه ویلهلم مایستر با هر کسی که روبرو میشود حرف از شیوه درست بازیگری و هملت میزند. سر خواننده میرود. اما ترجمه بسیار خوب و جذاب انجام شده و وفادار به دوره داستانی میباشد.
با اینکه نظرها متفاوت هست ولی دقیقا منم با شما موافقم، چقدر نسبت به رنجهای ورتر و فاوست ضعیفتر بود این کتاب، من الان تا صفحه ۴۰۰ با ترجمه امیر معدنی پور خوندم، خیلی خسته کننده هستش تا این جای کار، باید هملت رو حتما خونده باشید تا متوجه بخش زیادی از داستان بشید... و واقعا بعضی جاها از سطحی بودن اتفاقهای رمان خندم گرفت، اصلا دفتر ششم کاربردش توی کتاب چی بود خدا میدونه؟ بازم میگم این نظر من هستش و خواهشا تهاجم نکنید!
❗️❗️❗️ حاوی افشاسازی❗️❗️❗️ توماس مان جایی از گوته نقل میکنه که «آلمانیها دیگر چه میخواهند؟ مگر آنها من را ندارند؟» بهنظرم کاملاً حق با گوتهست! این کتاب که شامل ۸ دفتره اوج تأکید گوته روی آموزش رو نشون میده. رویدادها و بحثهای بین شخصیتها بهشدت ذهن خواننده رو درگیر میکنه و حتی گاهی وادار به مکثش میکنه. راستی که رمان باشکوهی بود، با شخصیتها و اماکن و رخدادهای عمیق و وسیع و نیرومند. خیلی وقت بود کتابی اینطور من رو اسیر تلاطم (از جنس خوبش) نکرده بود. تنها چیزی که توی ذوقم زد سراسر محتوای دفتر ششم با عنوان «اعترافات بک جان زیبا» بود که عنوان «اعترافات یک جان مضحک حقبهجانب» براش مناسبتر بود، پاک ملولم کرد، انگار داشتم رسالهای الهیاتی از یک راهبه میخوندم. در نهایت هم اینکه اگر ترجمهی متعهدانه و مسئولانهی آقای معدنیپور نبود احتمالاً این حالت غرقگی رو با این کیفیت تجربه نمیکردم، از ایشون سپاسگزارم.
من تابهحال اسم آقای معدنیپور رو نشنیده بودم، موقع انتخاب، ویژگیهای فیزیکی چاپ انتشارات فانوس (جلد و فونت و قطع و جنس کاغذ کتاب و…) نظرم رو جلب کرد! احترام به خواننده رو میتونستم توش ببینم. وقتی هم شروعش کردم تا الان که صفحهی ۱۲۲ هستم کیفیت ترجمهی ایشون غافلگیرم کرده و فراتر از حد انتظارم بوده.
کدوم ترجمه بهتریه؟
ترجمه آقای معدنی پور هم فارسی بهتری داره، هم اینکه توسط مترجم خوب زبان آلمانی علی اصغر حداد بازبینی شده.
اصلاً سراغ ترجمههای پیرمرادی از گوته نروید. نثر فارسی بسیار ضعیفی دارد.
کمنظیر و فراموشنشدنی
بالغترین اثر ادبی گوته
کتابی که شوپنهاور توصیه کرده.
سلام. لطفا توضیح مختصری در مورد موضوع کتاب ارایه بفرمایید. سپاس
مهمترین رمان گوته بعد از آلام ورتر جوان