کتاب بنانا براوا

Banana Brava
کد کتاب : 11921
مترجم :
شابک : 9789646207745
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 200
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 1994
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 20 تیر

بنانا براوا
Banana Brava
کد کتاب : 54692
مترجم :
شابک : ‭‎978-9644056123
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 240
سال انتشار شمسی : 1386
سال انتشار میلادی : 1994
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 20 تیر

موز وحشی
Banana Brava
کد کتاب : 31223
مترجم :
شابک : 978-9643055844
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 209
سال انتشار شمسی : 1386
سال انتشار میلادی : 1994
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب بنانا براوا اثر خوزه مارودو واسکونسلوس

ژوئل در کنار گره گورائو قدم برمی دارد. آن دو بی آنکه حرفی بزنند پیش می روند. ژوئل فکر می کند که فردا به آره ئیا مانته ئیگا که ذکر و فکر گاریمپه ئیرو شده می روند. وقتی گاریمپه ئیرو به یک آره ئیا مانته ئیگا برمی خورد، دیگر برای غذاخوردن هم نمی تواند دست از کار بکشد. صافی را به تکان در می آورد و در این حال دست هایش از فرط خستگی گویی از پیکرش می افتد. صافی و بیل، با استراحت بیگانه اند. آه! چه شکنجه ای! بی نوا کسی که دست از کار بکشد: شن می لغزد و فرد بی نوا را مدفون می کند. آنان فقط زمانی دست از کار می کشند که خطر گذشته باشد. گاهی، از پا درآمده، پوشیده از شن و خیس از عرق، خود را به زمین می اندازند. و این کار، پیکرها را به یک پارچه گل بدل می کند. این گرد و خاک همیشگی، ریه ها را پر و سخت می کند. اگر هم آن ها را سخت نکند، باعث سرفه، سینه درد و سینه پهلو می شود..

"از تمام کسانی که نوشته ام را می خوانند، به سبب خشونت بیان شخصیت هایم، عذر می خواهم. این زبان غالبا تند و وحشیانه، تقلیدی از عین است. تعدیل آن، نرم کردن آن، به یاری حسن کلام ها با پیچ و خم ها، حکم خیانت به واقعیت را می یافت. آنچه می نویسم ناشی از من نیست، بلکه از زندگی مایه می گیرد؛"

کتاب بنانا براوا

خوزه مارودو واسکونسلوس
ژوزه مائورو ده واسکونسلوس در ۲۶ فوریه سال ۱۹۲۰ در بانگو از توابع ریودوژانیرو برزیل به دنیا آمد. او دورگه پرتغالی- سرخپوست بود. ژوزه به سبب فقر شدید خانواده، خانه را در کودکی ترک کرد تا نزد اقوامش در ناتال زندگی کند. از ۱۰ تا ۱۵ سالگی در دبیرستان درس خواند و پس از دوران مدرسه مشاغل متعددی را تجربه کرد؛ از مربیگری کشتی گرفته تا ماهیگیری.واسکونسلوس ذاتا داستانگو بود. حافظه قدرتمند و تخیل گسترده در نهایت او را به سوی نویسندگی سوق داد.
قسمت هایی از کتاب بنانا براوا (لذت متن)
- تو چه کردی؟ - اسلحه ام را از کمرم کشیدم. خودم را پشت در مخفی کردم. ماشه را چکاندم و تق۔ تق تق - تق - تق بازیک تق دیگر. مأمورهای پلیس از هرطرف پا به فرار گذاشتند، پراکنده شدند. پلیس همیشه این طوری است. کافی است پاسبان ها فریاد پرنده ای را بشنوند و جیم شوند... من هم از شلوغی استفاده کردم و توی جمعیت گم شدم. بعد از آن هم دیگر به بالیزا(۱۱) قدم نگذاشتم. پایین دست رود را گرفتم. خدا، آدمی را که ایمان داشته باشد حفظ می کند. سرانجام یکی از همین روزها به آنجا برمی گردم. خوب، بالاخره چند نفر را کشتی؟ ای... شش هفت تایی... چهار پنج تایی! - گره گو(۱۲)، باز دروغ سرهم می کنی، نه؟

ژوئل در کنار گره گورائو قدم برمی دارد. آن دو بی آنکه حرفی بزنند پیش می روند. ژوئل فکر می کند که فردا به آره ئیا مانته ئیگا که ذکر و فکر گاریمپه ئیرو شده می روند. وقتی گاریمپه ئیرو به یک آره ئیا مانته ئیگا برمی خورد، دیگر برای غذاخوردن هم نمی تواند دست از کار بکشد. صافی را به تکان در می آورد و در این حال دست هایش از فرط خستگی گویی از پیکرش می افتد. صافی و بیل، با استراحت بیگانه اند. آه! چه شکنجه ای! بی نوا کسی که دست از کار بکشد: شن می لغزد و فرد بی نوا را مدفون می کند. آنان فقط زمانی دست از کار می کشند که خطر گذشته باشد. گاهی، از پا درآمده، پوشیده از شن و خیس از عرق، خود را به زمین می اندازند. و این کار، پیکرها را به یک پارچه گل بدل می کند. این گرد و خاک همیشگی، ریه ها را پر و سخت می کند. اگر هم آن ها را سخت نکند، باعث سرفه، سینه درد و سینه پهلو می شود...