کتاب باورم کن

Believe Me

مشخصات کتاب باورم کن
مترجم :
شابک : 978-600-9876-29-7‬‬
قطع : رقعی
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
زودترین زمان ارسال : 1 مهر

جی پی دلانی از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب باورم کن اثر جی پی دلانی

کتاب باورم کن، رمانی نوشته ی جی پی دلانی است که اولین بار در سال 2018 انتشار یافت. کلر رایت در وضعیت بدی قرار دارد. او که یک دانشجوی بازیگری در نیویورک است و گرین کارت نیز ندارد، تنها کاری که می تواند به دست آورد را قبول می کند: کار در شرکتی حقوقی متشکل از وکلای طلاق؛ کلر در بارهای هتل های مختلف، نقش طعمه ای راحت را برای شوهران از همه جا بی خبر ایفا می کند. وقتی یکی از سوژه های او، مظنون یک پرونده ی قتل می شود، پلیس از کلر می خواهد تا از موقعیت خود استفاده کند و از آن مرد اعترافاتی بگیرد. کلر از همان ابتدا، سوالی مهم در ذهن دارد: آیا پاتریک فاگلر یک قاتل است؟ یا این که ماجراهای بیشتری پشت پرده ی این نمایش وجود دارد؟ کلر خیلی زود درمی یابد که در حال اجرای مرگبارترین نقش خود در زندگی است.

کتاب باورم کن

جی پی دلانی
جی پی دلانی، نام مستعار نویسنده ای است که قبلا با نام هایی دیگر، چندین داستان پرفروش و موفق را به رشته ی تحریر درآورده است. قرار است از کتاب پرفروش دلانی، رمان «دختر قبلی»، فیلمی ساخته شود.
نکوداشت های کتاب باورم کن
This never lets you guess what’s coming next.
این اثر هیچ وقت اجازه نمی دهد حدس بزنید اتفاق بعدی چیست.
The Daily Mail

A compelling read.
داستانی هیجان انگیز.
Booklist Booklist

An intense psychological thriller.
یک تریلر روانشناسانه ی قدرتمند.
Good Housekeeping

قسمت هایی از کتاب باورم کن (لذت متن)
هفت ساله بودم که پدر و مادرم را از دست دادم. یک روز خانواده داشتم، اما بعد به لطف یک راننده ی کامیون که پشت فرمان پیامک می زد، دیگر خانواده نداشتم. پرستارها بعدا به من گفتند که مادر و پدرم درجا مردند. من صندلی عقب نشسته بودم. شاید همین موجب شد که زنده بمانم. چیزی درباره ی آن روز یادم نمی آید. همیشه حس بدی دارم. اگر قرار است تنها چند ساعت با کسانی زندگی کنی که دوستشان داری، باید لحظه لحظه ی آن یادت بماند. با مرگ آن ها شرایط خیلی وحشتناکی پیدا کردم. همراه آن ها همه چیزم را از دست دادم.

گری به من گفت درست نیست که مرا در آغوش بگیرد. دقیقا این کلمه را به کار برد: «درست نیست.» انگار چیزی را می خواستم به زور به او تحمیل کنم. پس از آن بود که فهمیدم باید روی پای خودم بایستم. وقتی هم متوجه این حس بشوی هرگز آن را رها نخواهی کرد.

خیلی زود همه ی فکر و ذهنم شد بازیگری. وقتی اولین اجرا را انجام دادم، دیگر بچه نبودم. من بودم و جولیت، آنی، نانسی و پوک. نقش پرنسس، قاتل، معتاد به هروئین را بازی کردم. وقتی نمایش تمام شد پدر و مادر بقیه ی بچه ها به پشت صحنه آمدند تا به بچه هایشان بگویند که چقدر خوب بازی کرده اند، اما من کسی را نداشتم. همین موجب شد که مصمم تر بشوم.