کتاب پدران و پسران

Fathers and Sons

مشخصات کتاب پدران و پسران
مترجم :
شابک : 978-6009732821
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 292
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1860
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 18 فروردین

Fathers and Sons

مشخصات کتاب پدران و پسران
مترجم :
شابک : 978-6001216954
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 252
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1860
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 8
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب پدران و پسران اثر ایوان تورگنیف

آرکادی به تازگی از دانشگاه پترزبورگ فارغ التحصیل شده است و به همراه یکی از دوستانش "بازازوف" به املاک ییلاقی پدرش در استان دور افتاده روسیه بازگشته است. پدر وی ، نیکولای ، با خوشحالی دو مرد جوان را در املاک خود می پذیرد ، اما برادر نیکولای ، پاول ، به زودی از فلسفه عجیب و غریب جدید به نام "نیهیلیسم" که مردان جوان بویژه بازاروف از آن طرفداری می کنند ناراحت می شود. نیکولای ، در ابتدا با خوشحالی از بازگشت پسرش به خانه استقبال می کند ، اما آرام آرام شروع به احساس اضطراب می کند زیرا متوجه می شود که نظرات آرکادی بسیار تحت تأثیر بازاروف است . از نظر او این عقاید رادیکال است و باعث می شود عقاید خودش را کنار بگذارد. نیکولای همیشه با انجام کارهایی از قبیل بازدید از پسرش در مدرسه سعی کرده تا حد ممکن امروزی بماند تا این دو نفر بتوانند به همان اندازه که قبلا بوده، نزدیک باشند اما این از نظر نیکولای شکست خورده است...

پدران و پسران رمانی است از ایوان تورگنیف که در سال ۱۸۶۲ نوشته شده و در فهرست ۱۰۰۱ کتاب خواندنی قبل از مرگ قرار گرفته است.

کتاب پدران و پسران

ایوان تورگنیف
ایوان سرگئی‌یویچ تورگنیف (به روسی: Ива́н Серге́евич Турге́нев) (زاده (۹ نوامبر ۱۸۱۸ در استان اریول، روسیه - درگذشته ۳ سپتامبر ۱۸۸۳ در بوگیوال؛ حوالی پاریس) رماننویس، شاعر و نمایش‌نامهنویس روس بود که نخستین بار توسط او کشورهای غربی با ادبیات روسی، آشنا شدند. آثار او تصویری واقع‌گرایانه و پر عطوفت از دهقانان روس و بررسی تیزبینانه‌ای از طبقه روشنفکر جامعه روسیه که در تقلای سوق دادن کشور به عصری نوین بودند، ارائه می‌دهد.
قسمت هایی از کتاب پدران و پسران (لذت متن)
هنگامی که بازارف پس از قول های پی درپی که راجع به مراجعت خود تا یک ماه دیگر داد، از آغوش کسانی که وی را به زحمت رها می کردند آزاد شد و در کالسکه نشست، هنگامی که اسب ها به راه افتادند و زنگوله ها به صدا درآمد و چرخ های کالسکه به گردش افتاد، هنگامی که بدرقه کردن مسافرین با چشم دیگر معنی نداشت و گرد خاک راه خوابید، تیموفئیچ لرزان و قوز کنان به خانه رفت، هنگامی که والدین پیر در خانه ای که گویی ناگهان فرتوت و فشرده شده بود تنها ماندند، واسیلی ایوانویچ که تا چند لحظه پیش مردانه در جلوی خانه ایستاده بود و دستمال خود راتکان می داد، در صندلی فرو رفت و سر خود را به زیر انداخت و زمزمه کنان گفت: مارا ترک کرد، بلی ترک کرد، حوصله اش با ما سر رفت. اکنون مانند انگشت یکه و تنها مانده ام. در ضمن تکرار این سخنان پیرمرد انگشت ابهام خود را از سایر انگشتان جدا کرده به آن اشاره می نمود. در این موقع آرینا ولاسونا نزدیک او شد و سر سفید خود را به سر سفید او تکیه داد و گفت: چه می شود کرد واسیا؟ پسر تکه جداشده ایست، او مثل عقاب است، بخواهد می آید و بخواهد می رود. اما من و تو مانند کنده های درختانیم که در کنار هم نشسته ایم و از جا حرکت نمی کنیم. فقط من همیشه و پیوسته با تو خواهم بود، چنان که تو هم پیوسته با من خواهی بود. واسیلی ایوانویچ دست ها را از صورت خود برداشت و زن و دوست خود را چنان در آغوش کشید که در جوانی هم آن چنان در آغوشش نگرفته بود. آرینا بر دل مصیبت زده او مرهمی نهاده بود.