کتاب ستاره ی دوردست

Estrella distante

مشخصات کتاب ستاره ی دوردست
مترجم :
شابک : 9789643519322
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 152
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1996
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 28 شهریور

برنده ی جایزه ی ادبی ماریا انکلان سال 2005

معرفی کتاب ستاره ی دوردست اثر روبرتو بولانیو

تالیف روبرتو بولانیو به ترجمه اسداله امرایی وچاپ انتشارات نگاه است، رمانی کوتاه پیرامون زندگی سه شاعر جوان، در اوضاع و شرایط سیاسی شیلی. روبرتو بیشتر از اینکه یک نویسنده باشد، سیاستمدار است، در داستان او گاه به حوادثی سیاسی برخورد می کنیم و تقابل شعر و سیاست را خواهیم دید، امید به دگرگونی و انقلاب در وجود شاعری که آن را مانند رویایی دور از دسترس می داند و آرمانهایی را که در دل جوانان یک مملکت قلیان می کند خواهیم خواند.


کتاب ستاره ی دوردست

روبرتو بولانیو
روبرتو بولانیو، زاده ی 15 ژوئیه 1953 و درگذشته ی 28 آوریل 2003، نویسنده و شاعر شیلیایی و از پیشگامان موج نوی داستان نویسی آمریکای جنوبی است.او زندگی ای را از سر گذراند که مشخصه ی اصلی اش آوارگی بود. پدرش راننده کامیون و مادرش معلم بود. در زمان کودکی بولانیو، او و خانواده اش بین شهرهای مختلف شیلی سرگردان بودند و بالاخره در سال 1968 به مکزیکوسیتی مهاجرت کردند. در این زمان، اشتهای او به ادبیات سر باز کرد و چنان حریصانه می خواند که به بت تمام زندگی اش، خورخه لوئیس بورخس پهلو می زد.روبرتو هر چه به...
قسمت هایی از کتاب ستاره ی دوردست (لذت متن)
هر جا درگیری بود، مثل شبح پیدا می شد و بعد غیبش می زد، هرجایی که امریکای لاتینی های درمانده، دست و دلباز، دیوانه، جسور و شجاع، به تخریب، بازسازی و تخریب دوباره ی واقعیت مشغول می شدند و در نهایت هم شکست می خوردند ردی از او بود. او را در مستندی درباره محاصره ی ریواس، شهری در جنوب نیکاراگوئه دیدم، با موهایی ژولیده، لاغرتر از قبل بود، لباسش چیزی بین لباس سربازی و استاد مدرسه ی تابستانی بود، پیپ می کشید، عینک شکسته اش را با سیم بسته بود.

اکثر ما آنجا زیاد حرف می زدند، نه فقط درباره شعر، که از سیاست، سفر (کمتر کسی از جمع ما می دانست سفرهای ما به چه چیز شبیه خواهد بود)، نقاشی، معماری، عکاسی، انقلاب و مبارزه مسلحانه ای که خیال می کردیم طلیعه زندگی تازه و دورانی تازه خواهد بود، برای اکثر ما مثل رویا بود، یا درست ترش آن که کلیدی بود که در دنیای رویاها را می گشود، فقط رویاها ارزش زیستن دارند. حتی اگر سربسته می دانستیم که رویاها اغلب به کابوس مبدل می شوند، نمی گذاشتیم مخل ما بشود؛