کتاب ارباب هارولد و پسرها

Master Harold…and the boys

مشخصات کتاب ارباب هارولد و پسرها
مترجم : داود زینلو
شابک : 9789642432240
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 104
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1982
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 22 مهر

نامزد دریافت جایزه ی حلقه ی منتقدین آمریکا سال 1982

معرفی کتاب ارباب هارولد و پسرها اثر آئول فوگارد

بر اساس یک اتفاق ساده همه چیز می توانست شکل دیگری به خود بگیرد. جایگاه ها می توانست زیر و زیر شود و خیلی ساده آن که ارباب است بنده و آنکه بنده است در جایگاه ارباب بنشیند. آنکه اما بر جایگاه ارباب تکیه زده است کافی است یک دم به خود آید و ببیند بارگاه، بارگاه متزلزلی است. واقعیت کدام است؟ بالایی و پایینی چه تعریفی دارد به جز آنچه انسان ها بین خود قرارداد می کنند و یک عده قراردادهای خود را به همه دنیا تسری می دهند؟ اندیشه تا چه حد بر پایه واقعیت بنا می شود؟ ارباب هارولد و پسرها به همین نوع روابط زیر پوستی حقارت آمیز اشاره دارد. سم و ویلی دو سیاه پوستی هستند که در چایخانه یک سفید پوست کار می کنند. هالی پسر صاحب کافه در کنار سم بزرگ شده است و تلاش می کند نگاه از بالا به پایین مرسوم جامعه سفید پوستان به سیاه پوستان را کنار بزند اما نمی تواند از امیتازهایی که این نوع نگاه برایش به ارمغان می آورد چشم پوشی کند. سم نیز تلاش کرده است هالی را طوری بار بیاورد که ایده اربابی آخرین ایده ای باشد که هالی به سراغ آن می رود. تقابل این دو نگاه شرایطی را به وجود می آورد که روباط را مخدوش و به هم ریخته می کند بدون این که دو طرف بتوانند به طور واضح احساس و خواست خود را به زبان آورند و ناچار با نشانگان رفتاری و زبانی بازی می کنند. فوگارد به خوبی نشان می دهد که رابطه دوستانه هالی و سم وقتی از شکل برابر و دوستانه خارج شود چطور می تواند رابطه ای مریض و بیمارگونه بیافریند و دوستی را به دشمن خویی بدل کند. اشخاص داستان درصدد تمرین برنامه ای هستند که قرار است در مهمانی شب انجام شود و این برنامه به نشانه عملی ناموزون در روابط بدل می شود. برنامه ای که قرار است در آن هماهنگی و لذت باشد، به ناهماهنگی و برخورد منجر می شود.

کتاب ارباب هارولد و پسرها

قسمت هایی از کتاب ارباب هارولد و پسرها (لذت متن)
تو روی زمین نشستی و همون طور که داری صفحه و مهره های شطرنج رو برای بازی می چینی، برای ویلی هم در مورد یه بازنده خوب بودن سخنرانی می کنی. بعد می ری سمت تخت ویلی، پتو رو میزنی کنار و وادارش می کنی اول اون با تو بازی کنه چون می دونی برنده می شی، و این باعث می شه به بازی دوم با من برسی.