«مو طلایی و سه خرس» جلد پنجم از مجموعهی «قصههای دوستداشتنی دنیا برای بچهها» است. در کتابهای این مجموعه افسانههای مختلف در قالب داستانهای تخیلی برای کودکان گروه سنی «ب و ج» روایت شده است. خانوادهی آقای خرس در کلبهای کوچک و زیبا در جنگلی بزرگ زندگی میکنند. یک روز صبح خانم خرس برای صبحانه حلیم درست میکند و چون حلیم خیلی داغ است؛ تصمیم میگیرند تا سرد شدن آن، به جنگل بروند و قدم بزنند. در نزدیکی کلبه¬ی خرس¬ها، مرد نجاری با دختر کوچولوی موطلایی¬اش زندگی می¬کند. موطلایی دختری کنجکاو است؛ اما بعضی وقت¬ها کنجکاوی ¬او باعث دردسر میشود. پدر موطلایی از او میخواهد که برود و چندتا تخممرغ برای صبحانه بیاورد. موطلایی وقتی به مرغدانی نزدیک میشود، پروانهها را میبیند و دنبال آن¬ها میدود. ناگهان چشمش به کلبه¬ی زیبایی میافتد. موطلایی از پنجره داخل کلبه را نگاه میکند. روی میز آشپزخانه سه کاسه حلیم است و موطلایی بوی حلیم خوشمزه را حس میکند. موطلایی بدون این¬که فکر کند، وارد کلبه میشود و روی صندلی بلندی با سختی مینشبند. پاهایش به زمین نمی¬رسد. کمی حلیم میخورد. حلیم شور است. خوشش نمیآید. بعد روی صندلی دومی مینشیند که کوچک¬تر از اولی است. کاسه¬ی حلیم را جلو میکشد و آن را مزه میکند، این یکی شیرین است. او روی صندلی کوچک مینشیند و کاسه¬ی سوم را میچشد. این یکی خوشمزه است؛ نه شور است و نه شیرین. موطلایی در حال خوردن حلیم است که ناگهان صندلی میشکند. او به طبقه¬ی بالا میرود. در طبقه¬ی بالا سه تخت است. او روی تخت سوم که نرم است دراز میکشد و خیلی زود خوابش میبرد. کمی بعد، خرس¬ها به کلبه برمیگردند. آنها میفهمند که حلیمها دست خوردهاند و حلیم بچه خرس هم خورده شده و صندلی او هم شکسته است. سه خرس عصبانی کلبه را میگردند تا مزاحم را پیدا کنند. یک¬دفعه خرسکوچولو، دختر موطلایی را روی تختش میبیند. باباخرسه فریاد میزند: «تو کی هستی؟» موطلایی از جا میپرد و فرار میکند و نفسنفسزنان خودش را به خانه میر¬ساند. او ماجرا را برای پدرش تعریف میکند. پدرش میگوید حالا چطور میخواهی این کار بد را جبران کنی؟ موطلایی فکری میکند و میگوید که برای آن¬ها نامه می¬نویسم و از آن¬ها عذرخواهی می¬کنم. خرسکوچولو هم به یک صندلی جدید نیاز دارد. حلیم هم برایشان می¬برم. موطلایی نامه¬ی عذرخواهی مینویسد و با کمک پدرش یک صندلی جدید برای خرسکوچولو درست میکند. پولتوجیبیاش را هم به مادرش میدهد تا به کمک مادرش بتواند حلیم درست کند. وقتی همه چیز آماده میشود، موطلایی به طرف کلبه میرود و... «مو طلایی و سه خرس» داستانی جذاب و پرماجرا است که کودکان را سرگرم میکند و به آنها یاد میدهد بدون اجازه وارد هیچجا نشوند.