سه گانه شکارچیان (1)

Phantom
خاطرات خون آشام - کتاب اول سه گانه شکارچیان - شبح

مشخصات سه گانه شکارچیان (1)
مترجم :
شابک :978-6002912442
قطع :رقعی
تعداد صفحه :416
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :2011
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :30 مرداد

Moonsong
خاطرات خون آشام - کتاب دوم سه گانه شکارچیان - آواز ماه

مشخصات سه گانه شکارچیان (2)
مترجم :
شابک :978-6002913203
قطع :رقعی
تعداد صفحه :398
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2011
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :31 مرداد

Destiny Rising
خاطرات خون آشام - کتاب سوم سه گانه شکارچیان - قیام سرنوشت

مشخصات سه گانه شکارچیان (3)
مترجم :
شابک :978-6002913227
قطع :رقعی
تعداد صفحه :400
سال انتشار شمسی :1398
سال انتشار میلادی :2011
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :30 مرداد

معرفی کتاب سه گانه شکارچیان (1) اثر ال.جی.اسمیت | ایران کتاب

فالز چرچ که یک بار از دست ارواح شیطانی نجات پیدا کرده، بار دیگر با اوج گرفتن احساسات الینا نسبت به دیمن که مرده است در معرض تاریکی قرار می گیرد و به تسخیر نیروهای شیطانی قدرتمندی در می آید که تنها هدفشان کشتن الینا و همه کسانی است که عاشقش هستند. الینا شخصیت اصلی داستان است که قلبش بین دو برادر خون آشام با نام های دیمن و استفان گیر کرده است.

ماجرا از زبان الینا شخصیت اصلی داستان که دل در گرو دو برادر به نام های دیمن و استیفان دارد روایت می شود. اوبه همراه دیمن، استیفان و دوستانش قرار است از فالزچرچ به دانشگاه دالکرست، جایی که پدر و مادرش در آنجا باهم آشنا شده بودند، برود. اما این عزیمت به منظور خلاصی یافتن از خطرات نیست… .

کتاب سه گانه شکارچیان (1)

ال.جی.اسمیت
لیزا جین اسمیت که تحت عنوان "ال-جی-اسمیت" شناخته می شود ،نویسنده ای آمریکایی است . کتاب هایش که مخلوطی از ژانرهای وحشت ، فانتزی ، علمی-تخیلی ، رومانس و ماورالطبیعه می باشند در بین نوجوانان و جوانان محبوبیت زیادی دارند .شخصیت های ماورایی کتاب هایش معمولا درگیر نبرد بین تاریکی و روشنایی ، خوب و بد هستند .اسمیت در مورد سن خود مرموز است اما منابع متعددی تاریخ تولدش را چهارم سپتامبر ۱۹۶۵ در کالیفرنیا اعلام کرده اند . (در ویلا پارک - اورنج کانتری )در مصاحبه هایش گفته است که از وقتی یکی از معلمانش ا...
قسمت هایی از کتاب سه گانه شکارچیان (1) (لذت متن)
چشمانش حالا خشک بودند. فکر کرد شاید حداقل برای آن لحظه، گریه هایش تمام شده بودند. صدای الینا کاملا محکم بود و اضافه کرد: «فکر کنم همیشه عاشقت می مونم. اما تو مردی.» با خودش فکر کرد، و اگر مجبور بودم بین شماها انتخاب کنم، این استفانه که عشق حقیقی منه. اما چیزی نگفت. گفتن آن چه فایده ای داشت؟ ادامه داد: «دیمن، معذرت می خوام اما، تو مردی و من همیشه عاشق استفان خواهم بود اما فقط به یک باره ازش ترسیدم؛ از کاری که ممکنه بکنه. نمی دونم چه اتفاقی قراره برای ما بیفته. فکر می کردم حالا که برگشتیم خونه شرایط آسون می شن اما هنوزم اتفاقات وحشتناکی می افتن.»

با تمام شدن تابستان، او و مت فهمیده بودند نمی توانند دوستان شان را تنها بگذارند و همان طور که برنامه داشتند، راهی دانشگاهی خارج از ایالت شوند. همراه همدیگر مشکلات زیادی را از سر گذرانده بودند و بیشتر از اینکه بخواهند جای دیگری بروند، دل شان می خواست کنارهم بمانند و از همدیگر محافظت کنند. خانه شان تقریبا بیشتر از یکبار ویران شده بود و با آن رشوه ای که الینا به آن بارگاه آسمانی داده بود، خانه شان را پس گرفته و خانواده شان را نجات داده بودند. نمی توانستند بروند. نه وقتی توی دنیای بیرون تنها کسانی بودند که در برابر تاریکی ایستادگی می کردند همان تاریکی ای که ممکن بود همیشه به قدرت خطوط جادویی که در سراسر منطقه ی فالزچرچ کشیده شده بود، جذب شود.