کتاب ایلانو در آتش

El Llano en llamas

  • 10 % تخفیف
    قیمت : 28,000 | 25,200 تومان
  • موجود
  • انتشارات: جامی جامی
    نویسنده:

مشخصات کتاب ایلانو در آتش
مترجم :

شابک : 978-6001761942
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 192
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1950
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 2 مهر

معرفی کتاب ایلانو در آتش اثر خوان رولفو

کتاب ایلانو در آتش دربردارندۀ داستان های کوتاه خوان رولفو، یکی از اسطوره های ادبیات آمریکای لاتین است. هر یک از داستان های او نقشی در ذهن ما می گذارد که قابل زدودن نیست و بهتر از هر چیز می تواند حماقت های غیرقابل انکار تاریخ بشری را بازگو کند.

کتاب ایلانو در آتش

خوان رولفو
خوان رولفو، زاده ی 16 می 1917 و درگذشته ی 7 ژانویه ی 1986، نویسنده و عکاس مکزیکی بود. او از مهم ترین نویسندگان آمریکای لاتین به شمار می رود.رولفو در آپلکوی مکزیک در خانواده ای زمین دار به دنیا آمد. حوادث انقلاب مکزیک باعث از بین رفتن زمین های آن ها شد. او در سال های 1926 تا 1929 شاهد خشونت آمیزترین وقایع جنگ مذهبی کاتولیک بود. در سال 1923 وقتی که رولفو شش ساله بود، پدرش و دو تا از عموهایش در جنگ کاتولیکی کشته شدند و در سال 1927 مادرش را نیز از دست داد. رولفو پس از مرگ والدینش مدتی را نزد مادر...
قسمت هایی از کتاب ایلانو در آتش (لذت متن)
چند روز بعد موقعی که داشتیم از گدار «آرمریا» عبور می کردیم، یکبار دیگر با «پترونیلو فلورس» روبرو شدیم. نیم چرخی زدیم اما خیلی دیر شده بود. مثل این بود که دارند بطرف ما تیراندازی می کنند. «پدرو زامورا» جلو افتاد و بر اسب کوچک اندام حنایی رنگ خود، چهار نعل دور شد. و ما مثل گوسفند، در حالی که روی گردن اسب هایمان خم شده بودیم، به دنبال او حرکت کردیم. کشت و کشتار، وحشتناک بود. اول متوجه این مسأله نبودم برای اینکه وقتی به خود آمدم دیدم زیر اسب مرده ای در رودخانه افتاده ام و جریان آب هر دوی ما را به نقطه ای از کنار رودخانه که کم عمق و کاملا ماسه ای بود می برد.

تقریبا هشت ماه بود که ما در تنگه «توزین» پنهان شده بودیم. اینجا جایی بود که ارتش چند ساعت قبل از حمله به ساحل، در آن تجمع کرده بود. فکر کرده بودیم بعد از گذشت چند سال و هنگامیکه دیگر کسی ما را به یاد نمی آورد، ظاهر شویم. در این مدت، ما به پرورش مرغ مشغول بودیم. گهگاهی برای شکار آهو به کوه می رفتیم. تعداد ما پنج نفر یا بهتر بگویم چهار نفر بود. زیرا یکی از پاهای برادران «خوزه»، قانقاریا گرفته بود. گلوله ی یکی از سربازان دولتی، موقعی که از پشت به آن ها تیراندازی می کردند، به رانش اصابت کرده و در همان جا باقی مانده بود.