کتاب سه روز و یک زندگی

Three Days and a Life

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 26,000 | 20,800 تومان

  • موجود
  • انتشارات: قطره قطره
    نویسنده:
مشخصات کتاب سه روز و یک زندگی
مترجم :
شابک : 978-6001199837
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 236
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 29 مهر

معرفی کتاب سه روز و یک زندگی اثر پی یر لومتر

آثار جنایی و پلیسی لومتر در سبک های مختلفی جای می گیرند، از تریلر های جنایی حادثه پردازانه تا آثار جنایی روانشناختی رئال همانند رمان «سه روز و یک زندگی». این رمان به سنتی از جنایی نویسی تعلق دارد که در ادبیات فرانسه نویسندگان برجسته ای همچون بووالوا / نارسژاک از سرآمدان آن هستند. رمانهایی جنایی که در بستری رئال روایت می شوند و از شخصیت هایی بسیار معمولی همانند کسانی که خوانندگان در پیرامون خود می بییند. اما همین آدمهای معمولی در موقعیت هایی خواسته یا ناخواسته دست به جنایت می زنند یا در مسیر تبه کاری و جنایت قرار می گیرند. در این سبک از آثار جنایی کارآگاه و یا پلیس نقشی کلیدی ندارد، از ساختار معمایی و جستجو برای شناسایی قاتل نیز خبری نیست و نویسنده از عناصری جایگزین برای ایجاد کشش و جذابیت استفاده می کند. در اغلب آثار کلاسیک پلیسی و جنایی داستان با کشف قاتل و معرفی آن به خواننده پایان می یابد اما در این نوع از ادبیات پلیسی و جنایی با وقوع جرم و جنایت (یا قتل) تازه داستان آغاز می شود و نویسنده می کوشد مجرم را به شیوه ای دیگر به خواننده معرفی کند. به همین خاطر در این داستانها بار روانشناختی جرم و جنایت بیشتر مورد تحلیل قرار می گیرد. رمان«سه روز و یک زندگی» دقیقا از چنین چهارچوبی برخوردار است.

این رمان ماجرای وقوع قتلی است اتفاقی که مسیر زندگی شخصیت اصلی رمان را تغییر می دهد. هنر نویسنده در شکل دادن صحنه و چگونگی قتل نقشی کلیدی در مغلق ماندن شخصیت اصلی میان گناه یا بی گناهی اش دارد. همین معلق بودن آنتوان، موجب معلق ماندن خواننده در روبرو شدن با این اتفاق نیز هست. آیا باید او را گنهکار دانست یا بی گناه؟ مخفی نگاه داشتن این راز وجه دیگری از رمان است که هم به غنای اتمسفر روانی آن انجامیده و هم ظرفیتی دراماتیک برای ایجاد تعلیق فراهم آورده است.

پیر لومتر این بار یک کودک را در موقعیت یک قاتل قرار می دهد، همین نکته زمینه ای را فراهم می آورد که بتواند بازتاب روانی جرم و جنایت در روح و ذهن یک کودک مورد توجه قرار دهد. ماجرایی که سرنوشت کودک را دگرگون می کند و با وجود تمام تلاشی که دارد نمی تواند از سنگینی بار روانی آن خلاصی داشته باشد. چنانکه گویی بعد از وقوع قتل این مقتول است که سایه به سایه قاتل خود را دنبال می کند، اجازه رهایی به ذهن او نمی دهد و حتی موقعیت های داستانی چنان رقم می خورد که قاتل مجبور می شود تغییری در انتخابهای خود به وجود آورد که مسیر زندگی او و سرنوشتش را دگرگون می کند. به این ترتیب اگرچه رمی به لحاط جسمی در صفحات آغازین رمان می میرد اما به لحاظ ذذهنی تا پایان رمان حضور دارد و خطا نیست اگر او را از تاثیرگذارترین شخصیت ها در طول رمان محسوب کنیم. حضور ذهنی رمی در جای جای رمان و اسارت ذهنی قاتل (آنتوان) توسط مقتول، داستانی برخوردار از بارروانشناختی برای مخاطب تدارک دیده است و نویسنده در رهگذر روایت ماجرایی جذاب، پر از پیچ و خم های داستانی و حقایق و پنهان و آشکاری که در بطن رمان شکل می گیرند در نهایت خواننده را شگفت زده و غافلگیر می کند.

کتاب سه روز و یک زندگی

پی یر لومتر
پی یر لومتر، نویسنده و فیلم نامه نویس فرانسوی و متولد 19 آپریل 1951 در شهر پاریس است. او موفق به کسب جایزه ی گنکور شده و در دنیا، او را با رمان های جنایی اش می شناسند. لومتر در گذشته معلم ادبیات بوده، اما اکنون زندگی خود را صرف نوشتن رمان و فیلم نامه کرده است.
قسمت هایی از کتاب سه روز و یک زندگی (لذت متن)
خستگی آن دو روز بر وجود آنتوان سنگینی می کرد و هیچ یک از دو شب نتوانسته بود چشم روی هم بگذارد. توفانی که در پیش بود تمام شب فکر او را درگیر خودش کرده بود. روی تخت به صدایش گوش می داد. پنجره ها می لرزیدند، باد داخل شومینه هو می کشید. آنتوان بین خانه شان که از توفان به لرزه افتاده بود و زندگی اش ارتباط مبهمی حس می کرد. در عین حال برای مادرش هم نگران بود. مادر از نقش آنتوان در ناپدید شدن رمی چیزی نمی دانست، هرکس جای او بود از دیدن حال خراب و وحشت زدگی پسرش از ماجرا بو می برد اما خانم کورتن به روش خودش با حوادث روبه رو می شد. او بین افکار آزاردهنده و تخیلش دیوار بلند و ضخیمی بنا کرده بود که تنها مسائل دلشوره آوری می توانستند از آن عبور کنند که خلق وخوی منحصربه فرد او قادر بود با عادت ها و قوانین نقض نشدنی اش برطرف شان کند. بالاخره درست می شه، این عبارت را خیلی دوست داشت. معنی اش این بود که زندگی هم چنان به مسیرش ادامه می دهد، اما نه آن طور که هست بلکه آن طور که ما می خواهیم. همه چیز تنها به خواست ما بستگی دارد، نباید بی خودی به گرفتاری ها بها داد، بهترین کار این است که آن ها را نادیده بگیریم، این روش همیشه برای او کارساز بود و تمام زندگی اش بر کارآمدی این روش گواهی می داد. پسرش خواسته بود با خوردن قرص های قفسه ی داروها خودش را بکشد اما این اتفاق را جور دیگری هم می شد دید. مرغ آقای کوالسکی پسرش را مسموم کرده بود، وضعیتی که دوام چندانی نداشت و با دو روز سوپ خوردن برطرف می شد. افکار آنتوان همرنگ و هماهنگ حال و هوای تیره وتاری بودند که همه جا را فراگرفته بود و بادی که می خواست خانه را از جا بکند و مثل موتوری پر صدا وزوز می کرد. آنتوان خواست پایین برود. نمی دانست مادرش خواب است یا بیدار. مادر هم چنان لباس های شب قبل تنش بود و تلویزیون هنوز روشن و صدایش کم بود. صبحانه حاضر کرده بود، وسایل روی میز فرقی با روزهای عادی نداشتند ولی کرکره ها هم چنان کشیده بودند و انگار قرار بود سر شب صبحانه بخورند، بادی که به داخل خانه نفوذ می کرد چراغ آشپزخانه را تکان می داد. «نتونستم کرکره ی پنجره ها رو باز کنم...» مادر هراسان آنتوان را نگاه می کرد. به پسرش نه صبح به خیر گفت و نه حالش را پرسید... ظاهرا تمام هم و غمش باز نشدن کرکره ها بود. نگرانی شدیدی در صدایش موج می زد. با سوپ نمی شد آن هوا و خسارت هایی را که در پی داشت تعمیر کرد... «شاید زور تو برسه...» پشت این درخواست چیز دیگری بود که آنتوان درست نمی دانست چیست.