کتاب فرانکلین نامرتب است

Franklin Is Messy
کد کتاب : 13807
مترجم :
شابک : 978-6008148180
قطع : خشتی
تعداد صفحه : 28
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1994
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 10 بهمن

معرفی کتاب فرانکلین نامرتب است اثر پالت بورژوا

"فرانکلین نامرتب است" اثری است از "پالت بورژوا" و برای گروه سنی کودک به نگارش درآمده است. کتاب یک درس ارزشمند را می آموزد که بسیاری از بچه ها با آن دست و پنجه نرم می کنند - تمیز نگه داشتن اتاق های خود! بدیهی است که برای بسیاری از بچه ها وقت گذاشتن برای این کار دشوار است اما قطعا مهم است!
اتاق فرانکلین به قدری نامرتب است که نمی تواند شمشیر موردعلاقه اش را پیدا کند و مادرش به او می گوید که همزمان اتاقش را تمیز کند. او آنقدر مشتاق بیرون رفتن است که همه چیز را به کمد و یا به گوشه ای در کشوهایش فرو می کند. او سپس برای بازی بیرون می رود اما بدون شمشیر نمی تواند کارهای زیادی انجام دهد. او به خانه برمی گردد و دوستش می آید تا پازلش را پس بگیرد اما چیزی پیدا نمی کند؛ فرانکلین حتی موقع گشتن، پایش را روی شمشیر خود گذاشته و آن را می شکند! به نظر می رسد مشکلی وجود دارد! بنابراین مادرش برای او جعبه هایی تهیه می کند که آنها را رنگ آمیزی کرده و برچسب می زنند تا اسباب بازی های مختلف را در آن نگه دارد و این به او کمک می کند تا اتاق خود را تمیز نگه دارد. از همان زمان ، او توانست وسایلش را جمع کند!
آنچه این کتاب به کودکان می آموزد بسیار حائز اهمیت است. کتاب هایی نظیر"فرانکلین نامرتب است" از "پالت بورژوا" می توانند به بچه ها درس های خوبی از راه های سرگرم کننده بدهند! از نظر موضوعی ، می توانید در کلاس درس یا هنگام صحبت در مورد کارهای خانه یا ارزش کارهایی مانند تمیز کردن اتاق ، از آن استفاده کنید.

کتاب فرانکلین نامرتب است

پالت بورژوا
پالت بورژوا نویسنده ی مجموعه ی فرانکلین ها، ایده هایش را از خاطرات کودکیش ـ این که در رویارویی با مسائل چه احساسی داشته است و چه واکنشی نشان می داد ـ الهام گرفته است و البته از شنیده ها و خوانده هایش از کتاب ها و روزنامه ها و مجله ها نیز ایده می گیرد. این داستان ها به بزرگسالان نیز در درک کودک و شیوه ی برخورد مناسب با نگرانی ها و مسائل کودک کمک می کند.
قسمت هایی از کتاب فرانکلین نامرتب است (لذت متن)
یک روز فرانکلین دنبال شمشیرش می گشت. او شمشیرش را خیلی دوست داشت برای این که خودش آن را با مقوا، چوب و طناب درست کرده بود. او می خواست با دوستانش شوالیه بازی کند. او همه جا را گشت. کیف تیله هایش را که فکر می کرد گم کرده است، پیدا کرد. باقیمانده ی سیبی را که قبلا خورده بود پیدا کرد. حتی کلاه بیس بالش را هم پیدا کرد. اما شمشیرش را پیدا نکرد.از مادرش پرسید: شمشیر من را ندیدید؟ مادر اتاق را گشت، سری تکان داد و گفت: تنها چیزی که می بینم نامرتبی و شلوغی است. لطفا قبل از بیرون رفتن، اتاقت را مرتب کن! فرانکلین زیر لب گفت: اتاق من کمی نامرتب است، چرا مادر آن را این قدر بزرگ می کند؟ من مشکل بزرگ تری دارم. اگر شمشیرم را پیدا نکنم، نمی توانم شوالیه بازی کنم. فرانکلین با عجله کمدش را باز کرد. تعداد زیادی کتاب برداشت و کنار اتاق روی هم گذاشت. تمام بلوک هایش را هم میان اتاق ردی هم چید. کلاهش را به گوشه ای پرت کرد و باقیمانده ی سیب را توی کشوی کمدش گذاشت. بعد گفت: حالا همه چیز مرتب شد ولی شمشیرم کجاست؟ فرانکلین دوان دوان به خانه ی خرس رفت. دوست هایش برای بازی آماده می شدند. خرس با شمشیرش به هوا ضربه می زد و سمور آبی با شیطان های خیالی می جنگید. خرس فریاد زد: زود باش فرانکلین، بیا بازی کنیم. فرانکلین آهسته گفت: نمی توانم. خرس و سمور آبی از بازی دست کشیدند و پرسیدند: چرا؟ فرانکلین گفت: نتوانستم شمشیرم را پیدا کنم. خرس با ناراحتی پرسید: حالا چه طوری شوالیه بازی کنیم؟…