کتاب طومار شیخ شرزین

Sheikh Sharzin's petition

مشخصات کتاب طومار شیخ شرزین
شابک : 978-2000371755
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 79
سال انتشار شمسی : 1395
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 10
زودترین زمان ارسال : 25 مهر

معرفی کتاب طومار شیخ شرزین اثر بهرام بیضایی

داستان در زمان فرمانروایی مغولان یا تاتارها بر ایران اتفاق می افتد. یکی از دبیران کتابخانه (عبدی) به هنگام سوزاندن برخی از طومارهای کتابخانه، به تصادف طوماری از استاد خود شیخ شرزین پیدا می کند که جهت دادخواهی از صاحب دیوان نوشته شده، متن طومار بخشی از زندگینامه شرزین بن روزبهان، دبیر دارالکتاب سلطانی است که به دلیل نوشتن طوماری به نام دارنامه توسط شیوخ دیگر متهم به کفر و ارتداد می شود. شرزین، شخصیت اصلی این نمایش که عمیقا معتقد به خردورزی است، در دارنامه به ستایش خرد پرداخته، و یا به گفته خودش:« خرد را به درختی مانند کردم که اگر بپروریش ببالد ورنه بیخ آن خشک شود.» شیوخ حسود که معتقد به تابعیت محض از نوشته های پیشینیان اند، از نوشته های شرزین به دلیل گفتن حرف نو خشمگین شده او را مورد بازجویی قرار می دهند. شرزین برای جان به در بردن اثر خود را به ابن سینا نسبت می دهد. ولی بعدا که دارنامه به عنوان اثر تازه کشف شده ابن سینا مورد استقبال شیوخ و سلطان وقت قرار می گیرد، شرزین در حضور سلطان اعتراف می کند که دارنامه خود او نوشته است و ... صاحب دیوان و عبدی که طومار شیخ شرزین را پیدا کرده بودند، علاقمند می شوند که از سرنوشت او آگاه شوند و به همین سبب سراغ هر کس که خبری از وی دارد می روند و بخشی از زندگی شرزین را از او می شنوند...

کتاب طومار شیخ شرزین

بهرام بیضایی
بهرام بیضایی (زادهٔ ۵ دی ۱۳۱۷) نویسنده و کارگردانِ ایرانیِ فیلم و نمایش است. از کارهای دیگرش می‌شود تدوین فیلم، تهیهٔ فیلم، مقاله‌نویسی، ترجمهٔ یکی دو نمایشنامه، نگارش یکی دو داستان و چند شعر و انبوهی پژوهش تاریخی و استادی در دانشگاه را برشمرد. بیضایی از فیلم‌سازانِ صاحب‌سبک و معتبر و از نویسندگان و اندیشمندان برجستهٔ نمایش و ادبیات نوین فارسی به‌شمار می‌رود. بعضی از نمایشنامه‌هایش به انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و عربی و زبان‌های دیگری درآمده و در آسیا و...
قسمت هایی از کتاب طومار شیخ شرزین (لذت متن)
“…از شما یکی زن است با شوی خیانت کرده … یک تن از شما مال بیوگان ویتیمان برده است … از شما یکی لاف پهلوانی می زند در حالیکه ترسان تر مردی است جمله را …”مردم انجا می بینند همه این ها درست است و فکرمیکنند او فردی است که همه را می شناسد با این وضع مردم دیگر نمی توانند در آن ده زندگی کنند در حالیکه او تنها جامعه را می شناخت. مردم انجا برای آنکه نظم (برپا شده بر دروغ ) جامعه برهم نخورد او را می کشند ودرون چاهی می اندازند ناگاه می بینند که شرزین در میدان ده نشسته وتنها می گوید : ” دانایی را نمی توان کشت ”

“شرزین : … رعیت صفر است . سلطان و سالاران برترین شماره اند سلطان نه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو و یک و رعیت صفر است . با این همه بهایی هر سلطان به رعیت است و هیچ عدد بی صفر بزرگ نشود چنان که هزار بی صفر هاش بیش از یک نیست بدان که رعیت هیچ می نماید و بیش از همه است… ”

شرزین :” آری این ها همه از تمرین است. جلاد تمرین سر بریدن می کند و تیرانداز تمرین تیراندازی. اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست , گناه آن است که تمرین بستن کرده و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد،شما که اینک بر خون من دلیرید ، و بسیاری تمرین نیزه می کنند تا شما راکه تمرین فریاد می کنید بر من چیرگی دهند و من، تمرین مرگ می کنم”..