کتاب سه گانه وانیک

احضار اعتراض رونمایی
Audience, Protest, Vernisáž

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 25,000 | 20,000 تومان
  • موجود
  • انتشارات: چتر چتر

مشخصات کتاب سه گانه وانیک
مترجم : علی امینی نجفی
شابک : 978-6009802470
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 123
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1960
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 25 مهر

معرفی کتاب سه گانه وانیک اثر واتسلاف هاول

کتاب سه گانه وانیک: احضار - اعتراض - رونمایی که از شاخص ترین نمایشنامه های واسلاو هاول است سه ادعانامه کوبنده علیه نظام «خلقی» به حساب می آید؛ سه برش از جامعه تا به حاکمان نشان دهد نظامی که به آن می بالند تا چه حد با دروغ و فریب آمیخته و پایه های رژیم تا چه حد سست است.

نمایشنامه های تک پرده ای کتاب سه گانه ی وانیک به موقعیت روشن فکران ناراضی چک و شرایط پیچیده آن ها پس از شکست بهار پراگ می پردازند. هاول در نمایشنامه های دهه 1960 کوشیده است به مکانیسم های عام اجتماعی بپردازد و به انسانی که زیر فشار این مکانیسم ها له شده است؛ به عبارت امروزی به ساختارها و به انسان های محبوس در آن ها پرداخته است.

در سه نمایشنامه ای که حول شخصیت وانیک شکل گرفته، واسلاو هاول از تجارب شخصی خود به عنوان یک روشنفکر ناراضی سخن می گوید. در این اثر نه تنها رگه هایی از زندگی و شخصیت خود هاول را در کاراکتر آرام و محجوب وانیک می بینید، بلکه با نام برخی از دوستانش مانند پاول کوهوت  و پاول لندوفسکی نیز آشنا می شوید، که هر دو از چهره های سرشناس تئاتر چک هستند.

این سه نمایشنامه کوتاه نخست در نسخه هایی محدود تکثیر شدند و سپس به صورت کتاب در تورنتو انتشار یافتند. نخستین و مهم ترین آن ها احضار است که در سراسر جهان یکی از گیراترین آثار هاول شناخته می شود.

کتاب سه گانه وانیک

واتسلاف هاول
واتسلاو هاول (به چکی: Václav Havel) (زاده ۵ اکتبر ۱۹۳۶ - درگذشته ۱۸ دسامبر ۲۰۱۱) اولین رئیس‌جمهور جمهوری چک از ۲ فوریه ۱۹۹۳ تا ۲ فوریه ۲۰۰۳ بود. او سیاست‌مدار، نمایش‌نامه نویس و نویسنده بود.
قسمت هایی از کتاب سه گانه وانیک (لذت متن)
ورا: فکر میکنی چرا خودم رو شیک کردم، آرایش کردم، موهام رو شونه کردم، به خودم عطر زدم؟ میشائل: خیال میکنی ما اصلا برای چی این خونه رو آرایش کردیم؟ ها؟ برای کی این کارها رو کردیم؟ نکنه برای خودمون؟ ها؟ فردیناند نزدیک در خانه رسیده است. فردیناند: از من ناراحت نشید، اما من واقعا باید برم. ورا (عصبی): فردیناند! نکنه تو واقعا قصد داری از پیش ما بری؟ تو نمیتونی این کار رو بکنی. تو نمیتونی همین جوری ما رو تنها بذاری و بری. ما هنوز با تو کلی حرف داریم. اگر تو بری پس ما تنها چکار کنیم؟ یعنی واقعا نمی فهمی؟ بمون دیگه! خواهش میکنم پیش ما بمون! میشائل: تو هنوز حتی بادام شکن برقی ما رو ندیدی. فردیناند: خدا حافظ دیگه! خیلی هم ممنون برای صدف ها.