کتاب پطرزبورگ

Petersburg
کد کتاب : 14820
مترجم :
شابک : 978-9642134298
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 536
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1913
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 18 تیر

پترزبورگ
Petersburg
کد کتاب : 18294
مترجم :
شابک : 978-9641916093
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 611
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1913
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 تیر

پترزبورگ
Petersburg
کد کتاب : 14821
مترجم :
شابک : 978-6004054911
قطع : وزیری
تعداد صفحه : 650
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1913
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 تیر

معرفی کتاب پطرزبورگ اثر آندری بیه لی

پترزبورگ رمانی است از آندری بیلی نویسنده روسی. اثری سمبولیستی ، که به طرز جالبی جاه طلبی های جیمز جویس را پیش بینی می کند. اولین بار در سال 1913 منتشر شد ، این رمان مورد توجه کمی قرار گرفت و تا سال 1959 توسط جان کورنوس ، بیش از 45 سال پس از نگارش ، به انگلیسی ترجمه نشد.
امروزه این کتاب به طور کلی شاهکار بیلی تلقی می شود. ولادیمیر نابوکوف پس از اولیس و دگردیسی ، و قبل از "نیمه اول" در جستجوی زمان گمشده ، آن را به عنوان یکی از چهار شاهکار برتر نثر قرن بیستم قرار داد.

نویسنده رمان «پطرزبورگ» در این کتاب، فضای شگفت انگیزی از روسیه سال ۱۹۰۵ را خلق؛ و درباره هویت ملی هم پرسش هایی مطرح کرده است. آندری بیه لی با خلق فضایی وهم آلود، در شهری که پایه هایش بر آب بنا شده و اقلیمی مه آلود دارد، به شخصیت اصلی رمانش بدل شده است. در «پطرزبورگ» گویی هیچ چیز قطعیت ندارد و همه چیز سیال است. این نویسنده با کتاب پیش رو به این افسانه که پطرزبورگ شهر اشباح و سایه هاست، مهر تائید زده است.

کتاب پطرزبورگ

آندری بیه لی
بوریس نیکلایِوچ بوگایِف (۲۶ اکتبر ۱۸۸۰ – ۸ ژانویه ۱۹۳۴) مشهور به آندری بلی شاعر، رمان‌نویس، نظریه‌پرداز و منتقد ادبی کمونیست اهل امپراتوری روسیه بود. مهمترین اثرش، رمان پترزبورگ، از سوی نابوکوف به عنوان یکی از چهار شاهکار بزرگ منثور قرن بیستم معرفی شده‌است.
قسمت هایی از کتاب پطرزبورگ (لذت متن)
پاسی از روز گذشته بود که فرشته پری مرحمت فرموده و از قعر بالش ها چشم های کوچولوی معصومش را گشود؛ اما چشم های کوچولویش هم می آمدند؛ مرحمت فرموده بر آن شد کمی بیشتر در حالت خواب آلودگی بماند؛ فوج فوج چیزهای فهم ناپذیر و بی قرار و اشارت های نیم فهمیده زیر شکن درشکن گیسوانش برمی آمدند: نخستین فکری که به ذهنش خطور کرد فکر شب نشینی آن شب بود: واقعا قرار بود آنجا چه پیش بیاید! اما در تکاپوی پروراندن این فکر، چشم های کوچولویش هم می آمدند؛ و احساسات بی قرار و اشارت های نیم فهمیده باز می گشتند؛ منحصرا یک چیز برمی آمد: پمپادور، پمپادور، پمپادور! _پمپادور دیگر از کجا آمده بود؟ روحش اما این کلمه را چراغان می کرد: لباس به سبک مادام پمپادور _ تور والنسیایی، کفش های رقص نقره ای، منگوله ها! در این چند روز کلی با خیاطش سر و کله زده بود، مادام فارنوآ حاضر نبود بر سر تور بلوند کوتاه بیاید: «تور بلوند برای چی می خواهید؟» اما مگر می شد از تور بلوند چشم بپوشد؟ مادام فارنوآ اولش گفته بود: «با سلیقه من، و سلیقه شما _ چطور ممکن است به سبک مادام پمپادور از کار در نیاید!» اما سوفیا پطرونا نخواسته بود کوتاه بیاید، و مادام فارنوآ پیشنهاد کرد که پارچه را پس بگیرد.