دید و بازدید

Did-o Bazdid

مشخصات دید و بازدید
شابک :‭978-964-320-533-1
قطع :رقعی
تعداد صفحه :160
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1945
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :8
زودترین زمان ارسال :1 تیر

Did-o Bazdid

مشخصات دید و بازدید
شابک :9786007436370
قطع :رقعی
تعداد صفحه :136
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1945
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :1 تیر

Visiting

مشخصات دید و بازدید
شابک :9789645858436
قطع :رقعی
تعداد صفحه :128
سال انتشار شمسی :1390
سال انتشار میلادی :1945
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :5
زودترین زمان ارسال :30 خرداد

Visiting

مشخصات دید و بازدید
شابک :9789644530753
قطع :رقعی
تعداد صفحه :144
سال انتشار شمسی :1392
سال انتشار میلادی :1945
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :30 خرداد

معرفی کتاب دید و بازدید اثر جلال آل احمد | ایران کتاب

کتاب دید و بازدید، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی جلال آل احمد است که نخستین بار در سال 1945 منتشر شد. آل احمد در داستان های کتاب دید و بازدید که از اولین آثار او به شمار می آید، به نقد مسائل و مشکلات سیاسی، اجتماعی، مذهبی و فرهنگی جامعه ی ایران می پردازد و از باورهای کورکورانه و عقاید فکر نشده ی پیرامون خود به شدت انتقاد می کند. داستان های این مجموعه، مخاطبین را به دل فرهنگ و شرایط زندگی ایران در چند دهه ی گذشته می برد و در کنار روایت ماجراها و شخصیت هایی جذاب، از تاریخ این سرزمین سخن می گوید. جلال آل احمد در این اثر نیز موفق به خلق داستان هایی شده که محدود به زمانه ای خاص نیستند و برای همه ی نسل ها، حرف هایی برای گفتن دارند.

کتاب دید و بازدید


ویژگی های کتاب دید و بازدید

در فهرست برترین آثار داستانی ایران

قسمت هایی از کتاب دید و بازدید (لذت متن)
صدای استاد از داخل اطاق بلند و از حیاط گذشت که با صدای کشیده می گفت: «آقای... بفرمایید تو... کلبه ی... در...ویشی... که صاحب و دربون... نداره.» «به به! سلام آقای من! گل آوردی؛ لطف کردی؛ بیا جانم! بیا بنشین پهلوی من و از آن بهاریه های عالی که همراه داری برای ما بخوان، بخوان تا روحمان تازه شود. ما که فقط به عشق شما جوان ها زنده ایم...» «اختیار دارید حضرت آقای استاد، بنده د... د... ر مقابل شما؟! اختیار دارید.» «نه. نمیشه. به جان خودم نمیشه حتما باید بخونی وگرنه روحم کسل می شه.» «حضرت استاد اطلاع دارند که بنده شعر نمی سازم. آن هم در حضور شما؟»

علیک سلام ننه جون - عیدت مبارک - صد سال به این سال ها. زیر سایه ی امان زمون، کربلای معلا، نجف اشرف. ننه جون مگه عیدی بشه و سالی بیاد و بره که این ورا پیدات بشه! چرا سری به این ننه جونت نمی زنی؟ ای بی غیرت، من که با شماها این قدر محبت دارم چرا شما پوس کلفتا به من محلی نمی ذارین؟ ننه جون خیلی خوش اومدی. چی بگم؟ من که بلد نیستم به شما فکلیا بگم: تربیک - چه می دونم - تبریک عرض می کنم. ما قدیمیا دیگه کجا این حرف ها رو بلد می شیم؟