کتاب به عقب نگاه نکن

Don't Look Back
ادبیات پلیسی 23
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 51,000 | 45,900 تومان

  • موجود
  • انتشارات: قطره قطره
    نویسنده:
کد کتاب : 15002
مترجم : اعظم هدایتی
شابک : 978-6222010539
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 340
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1996
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 10 خرداد

برنده جایزه ی کلید شیشه ای انجمن جنایی نویسان اسکاندیناوی سال 1997

معرفی کتاب به عقب نگاه نکن اثر کارین فوسوم

با بازرس سه یر آشنا شوید: هوشمند و مبهم ، سختگیر اما منصف. در پای کوه کولن یک دهکده کوچک و بت پرست قرار دارد ، جایی که همسایگان همدیگر را می شناسند و کودکان با خوشحالی در خیابان ها بازی می کنند. اما هنگامی که جسد یک دختر نوجوان در کنار دریاچه در کوهستان یافت می شود ، آرامش این شهر برای همیشه خرد می شود.
آنی قوی ، باهوش و دوست داشتنی همه بود. چه اشتباهی پیش آمد؟ بازرس سه یر سخت سر و در عین حال ظریف ، لایه ای از بی اعتمادی و دروغ های زیر نمای ظاهرا بی نقص شهر را کشف می کند. با تحسین منتقدین در سراسر اروپا ، رمان های بازرس سیه یر کارین فوسوم به طرز ماهرانه ای پرداخته شده ، روانشناختی قانع کننده ای دارند و خواننده را مجبور می کنند که آنها را بخوانند. آنها دنیایی را نشان می دهند که آشفته است و نیز به شکل ترسناکی آشنا.

کارین فوسوم ( متولد ۱۹۵۴) بانوی پلیسی نویس نروژی است که او را اغلب « ملکه ی جنایت نروژ » لقب داده اند. فوسوم فعالیت ادبی اش را با انتشار شعر در بیست سالگی آغاز کرد، ولی آن چه برایش شهرت و اعتبار بین المللی آورد مجموعه ماجراهای بازرس کنراد سه پر است که تاکنون به ۲۵ زبان ترجمه شده اند. این کارآگاه پرطرفدار در ۱۹۹۵ با رمان چشمان او پدید آمد. ماجراهای بعدیش عبارتند از:
به عقب نگاه نکن (۱۹۹۶)

آن که از گرگ می هراسد (۱۹۹۷)

گاه که ابلیس شمع به دست می گیرد ( ۱۹۹۸ )

تو را با فریاد می خوانم ( ۲۰۰۰ )

ثانیه های سیاه (۲۰۰۲)

قتل هریت کرون ( ۲۰۰۳ )

کنار آب (۲۰۰۷)

سوءنیت (۲۰۰۸)

مهمان (۲۰۰۹)

پسر غرق شده (۲۰۱۳)

آتش دوزخ ( ۲۰۱۴ )

نجواگر (۲۰۱۶)

رمان به عقب نگاه نکن دوم کتابی از سری کتاب هایی است که شخصیت کنراد سه یر را به تصویر می کشد و اولین کتاب کارین فوسوم است که به انگلیسی ترجمه شده است. رمان به عقب نگاه نکن برنده ی جایزه ی کلید شیشه ای در سال 1997 شده است و همچنین در سال 2007 فیلمی از آن با عنوان The Girl by the Lake ساخته شده است.

کتاب به عقب نگاه نکن

کارین فوسوم
کارین فوسوم (متولد 6 نوامبر 1954) نویسنده نروژی داستان های جنایتی است که اغلب از آن به عنوان "ملکه نروژی جرم" یاد می شود. کارین ماتیسن در 6 نوامبر 1954 در Sandefjord، در بخش وستفولد، نروژ به دنیا آمد. او هم اکنون در نزدیکی اسلو زندگی می کند. نخستین مجموعه او در سال 1974 و در 20 سالگی به عنوان شاعر آغاز شد. مدتی در بیمارستان ها، خانه های سالمندان کار می کرد و در توانبخشی معتادان به مواد مخدر نیز کمک می کرد.فوسوم فعالیت ادبیات خود را به عنوان شاعر آغاز کرد. او نویسنده سریال رمان های جنایی بازرس...
نکوداشت های کتاب به عقب نگاه نکن
Sejer belongs alongside the likes of Adam Dalgliesh and Inspector Morse-a gifted detective and troubled man, whom I am grateful to have met and look forward to knowing better.
سه یر سیر در کنار امثال آدام دالگلیش و بازرس مورس - یک کارآگاه کارآزموده با استعداد است که من از اینکه آنها را ملاقات کرده ام خوشحالم و می خواهم بیشتر بشناسم.
THE BOSTON GLOBE

In her novels, Norway's Queen of Crime, Karin Fossum evokes a world that is terrifyingly familiar. In Don't Look Back, we are introduced to the tough, ethical Inspector Sejer.
کارین فوسوم -ملکه ی جنایت نروژ - در رمان هایش دنیایی خلق می کند که به شدت آشناست. در رمان به عقب نگاه نکن ما با کارآگاهی سختگیر و اخلاق مدار به نام سه یر آشنا می شویم.
Inside Flap

قسمت هایی از کتاب به عقب نگاه نکن (لذت متن)
مرد سوتی آهنگین زد و غرق خوشحالی شد. پشت فرمان آن ماشین بزرگ، همراه با دختربچه ای عقب ماشین، احساس می کرد بر مسند قدرت نشسته. گم شدن دختر بچه ای شش ساله به پلیس گزارش می شود. کمی بعد، جسد دختر نوجوانی به نام آنیه هولاند را جایی خارج از روستا پیدا می کنند که برای همه ی مردم محلی شناخته شده است. بازرس کنراد سه یر درگیر پرونده ای سخت و پیچیده می شود.

در دوباره بسته شد و بوی تند آهن و چوب بلند شد. راگنهیلد با در حیاط درگیر بود اما نباید بی دقتی می کرد. ممکن بود سگ مارته از خانه بیرون برود. سگ داشت از زیر میز باغ به دقت نگاهش می کرد. وقتی مطمئن شد در حیاط کاملا بسته شده از خیابان رد شد و در امتداد گاراژها به راه افتاد. می توانست از بین ساختمان ها میانبر بزند ولی فهمید با کالسکه خیلی سخت است. درست همان موقع یکی از همسایه ها داشت در گاراژش را می بست. مرد همسایه به او لبخند زد و کمی ناشیانه با یک دست دکمه ی کتش را باز کرد. یک ولووی سیاه رنگ جلو خانه آرام داشت می غرید. « راگنهیلد زود آمدی، نه؟ مارته هنوز بیدار نشده؟ » راگنهیلد توضیح داد: « دیشب آن جا خوابیدم، روی تشک روی زمین. « که این طور » مرد در گاراژ را قفل کرد و به ساعتش نگاهی انداخت، ساعت8:06 صبح بود. لحظه ای بعد ماشین در خیابان دور زد و رفت.

دخترک یک کیف گلدار مخصوص لباس خواب از زیر پتوی عروسک بیرون آورد و بازش کرد و نگاه کرد تا مطمئن شود همه چیز سر جایش است، لباس خواہش که عکس ناز داشت، مسواک و برس مویش. ون از روی یک دست انداز دیگر تلوتلوخوران رد شد. مرد هم چنان در آینه و به دخترک نگاه می کرد. راگنهیلد که مسواکش را بالا نگه داشته بود به او گفت: « تا حالا مسواک این شکلی دیده ای که پا داشته باشد. » مرد پاسخ داد: « نه، از کجا آورده ای؟ » « بابا برام خریده؛ تو مسواک این شکلی نداری؟ » « نه، ولی آرزو می کنم کریسمس یکی کادو بگیرم. » بالاخره از روی آخرین دست انداز هم عبور کرد و با دنده ی دو رفت.