کتاب آینه های دردار

Ayene-haye Dardaar

مشخصات کتاب آینه های دردار
شابک : 978-9644481062
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 158
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1992
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 18 فروردین

در فهرست برترین آثار داستانی ایران

معرفی کتاب آینه های دردار اثر هوشنگ گلشیری

کتاب آینه های دردار، رمانی نوشته ی هوشنگ گلشیری است که اولین بار در سال 1992 چاپ شد. داستان این رمان به نویسنده ای میانسال به نام ابراهیم می پردازد که به منظور شرکت در گردهمایی های ادبی ایرانیان خارج از کشور، راهی سفری به اروپا می شود. ابراهیم در پایان یکی از جلسات این گردهمایی ها، به نوشته ی کوتاهی از کسی برمی خورد که ظاهرا او را می شناسد. این شخص از ابراهیم خواسته که در صورت سفر به پاریس با شماره ی داده شده تماس بگیرد. با گذشت زمان، یادداشت های دیگری از همین شخص به دست ابراهیم می رسد. اما این شخص چه کسی است؟ هوشنگ گلشیری در کتاب آینه های دردار، داستانی چندوجهی و جذاب را خلق کرده که مخاطبین را در دنیای ذهن و عواطف شخصیت هایش غرق می کند.

کتاب آینه های دردار

هوشنگ گلشیری
هوشنگ گلشیری (زادهٔ ۲۵ اسفند ۱۳۱۶ در اصفهان – درگذشتهٔ ۱۶ خرداد ۱۳۷۹ در تهران) نویسندهٔ معاصر ایرانی و سردبیر مجلهٔ کارنامه بود. مورّخان ادبی وی را از تأثیرگذارترین داستان‌نویسان معاصر زبان فارسی دانسته‌اند.او با نگارش رمان کوتاه شازده احتجاب در اواخر دههٔ چهل خورشیدی به شهرت فراوانی رسید. این کتاب را یکی از قوی‌ترین داستان‌های ایرانی خوانده‌اند.گلشیری کارش را با آموزگاری در روستاها و سپس‌تر در اصفهان آغاز کرد. از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷ به دعوتِ بهرام بیضایی در د...
قسمت هایی از کتاب آینه های دردار (لذت متن)
تا پل تجریش را با تاکسی رفتند. کنارش نشسته بود، چشم بسته، و حالا در فضای بسته ی تاکسی عطر کلایم اما تلخش را می شنید. به بازار تجریش هم سری زدند. مینا آینه ای دردار خرید، گفت: «آدم وقتی هر دو لنگه اش را می بندد، دلش خوش است که تصویرش در پشت این درها ثابت می ماند.»

آنجا رو به روی او نشسته بودم با همان لباسی که معمولا سر کار می پوشم. روپوش البته تنم نبود و او داشت نمی دانم هی از پرولتاریای جهان حرف می زد. اما سر بلند نمی کرد تا ببیند این الگویی که می خواستند علم کنند، چه شکلی است. من میان این ها و آن بازجوها که با وقاحتشان می خواستند مرا وادار کنند تا همه چیز را جزء به جزء تعریف کنم، فرقی نمی بینم. من در هر دو حالت شیء بودم. یک جا شیئی برای شکستن، اصلا برای دستمالی، و اینجا شیئی تزئینی.

مرد دیگر، آدم ها می میرند، سکته می کنند یا زیر ماشین می روند، گاهی حتی کسی عمدا از بالای صخره ای پرتشان می کند پایین. این ها، البته مهم است، ولی مهمتر همان نبودن آن هاست، این که آدم بیدار شود و ببیند که نیستش، کنار تو خالی است. بعد دیگر جای خالیشان می ماند، روی بالش، حتی روی صندلی که آدم بعد از مردنشان خریده است. آن وقت است که آدم حسابی گریه اش می گیرد، بیشتر برای خودش که چرا باید این چیزها را تحمل کند.