«اسم من بیحوصلگی است» کتاب داستانی تصویری برای بچههای ۶ تا ۹ سال است. داستانی تصویری که برای همیشه در ذهن کودکان میماند. داستان دربارهی بیحوصلگی و کسالت است. حسی که هر کسی، چه کودک و چه بزرگسال، گاهی آن را تجربه میکند. این داستان به شکلی تصویری و زیبا به بچهها دربارهی این حس میگوید و اینکه این حس طبیعی است و چه باید کرد تا بتوان بر آن غلبه کرد. کتاب از زبان «بیحوصلگی» روایت میشود. یعنی بیحوصلگی با بچهها حرف میزند؛ اسمش را میگوید، ویژگیهایش را میگوید، از رازهایش با بچهها حرف میزند و به آنها میگوید که وقتی بیحوصله و کسل شدند، چه کنند که کسالتشان کمتر شود. بچهها با خواندن این کتاب داستان تصویری و زیبا، میفهمند که بیحوصلگی یعنی همان لحظهها که کسل کسل هستند و حوصلهی هیچکسی یا هیچکاری را ندارند؛ بیحوصلگی یعنی همان لحظهها که کلافه هستند، همان موقعها که بدون آنکه کار خاصی کرده باشند، خسته هستند. در بخشی از کتاب میخوانیم: «بگذارید رازی را به شما بگویم. وقتی نام مرا صدا میزنند، بزرگ میشوم.» و به این ترتیب بچهها میفهمند و به این درک میرسند که وقتی بیحوصله هستند، مدام نباید به شکلهای مختلف این را بیان کنند و به عبارتی بال به بال این حس بدهند، چرا که اگر مدام این حالشان را به زبان بیاورند، کسلتر و بیحوصلهتر خواهند شد. گایه گ اوزدامار، نویسندهی اهل ترکیهی کتاب «اسم من بیحوصلگی است»، سعی کرده است با نوشتن این داستان تصویری، به شکلی ساده و قابلفهم به بچهها کمک کند تا این احساس را در وجودشان بشناسند، بدانند طبیعی است و چه ویژگیهایی دارد و به چه شکلهایی خود را نشان میدهد و از همه مهمتر اینکه وقتی دچار این حس شدند، چه کنند و چه از راهکاری استفاده کنند. یکی از مهمترین ویژگیهایی که بچهها باید آن را دریابند این است که چطور مشکلات و مسائل خود را حل کنند، چگونه راهکار پیدا کنند و چه خلاقیتهایی میتوانند به خرج دهند. خواندن کتابهایی داستانی از این دست میتواند تلنگر خوبی به قدرت فکر، تخیل و ایدهی بچهها بزند و به آنها گوشزد کند که میتوانند در حالهای مختلف، به راهکارهای متفاوتی دست پیدا کنند و هیچوقت دست روی دست نگذارند. «اسم من بیحوصلگی است» از همین نوع کتابهاست که راهکارهای مفیدی برای غلبه بر بیحوصلگی ارائه میدهد.