«زندگی و دیگر هیچ» عنوان فارسی مجموعهای منتخب از ده داستان کوتاه ولادیمیر نابوکوف است که با ترجمهٔ لیلی کافی از سوی نشر گویا منتشر شده است. این عنوان، نام یک مجموعهٔ مستقل در کتابشناسی نابوکوف نیست؛ نسخهٔ فارسی انتخابی از قلمرو گستردهتر داستانهای کوتاه اوست و مأخذ انگلیسی ذکرشده برای آن به «داستانهای گردآوریشده» (Collected Stories) بازمیگردد؛ مجموعهای که در ویرایش پنگوئن در سال ۲۰۰۱ انتشار یافت و دهها داستان نابوکوف را از دورههای مختلف نویسندگی او در بر میگیرد. دانستن این نکته برای خواندن کتاب مهم است، زیرا پیوستگی میان داستانهای این جلد بیش از آنکه حاصل طرح اولیهٔ نویسنده برای یک کتاب مشخص باشد، محصول انتخاب داستانهاست. بخش مهمی از جهان داستانی این مجموعه از تجربهای تاریخی تغذیه میکند که زندگی خود نابوکوف را نیز تغییر داد: انقلاب روسیه، خروج از وطن و زندگی مهاجران روس در اروپای میان دو جنگ. شخصیتهایی مانند اولگا در «زیبای روس» گذشتهای دارند که دیگر نمیتوانند به آن بازگردند. خانه، خانواده، موقعیت اجتماعی و حتی زبانی که زمانی محیط طبیعی زندگی بود، به حافظه تبدیل شده است. اما نابوکوف مهاجرت را صرفا موضوعی سیاسی یا اجتماعی نمیکند. آنچه برای او جذابتر است لحظهای است که تاریخ بزرگ وارد جزئیترین بخشهای زندگی خصوصی میشود؛ در حالت بدن، خاطرهای کوچک، شیوهٔ نگاهکردن به اتاقی غریبه یا فاصلهای که ناگهان میان یک انسان و جهان اطرافش پدید میآید. در داستانهایی چون «خبر را شکستن»، همین توانایی با وضوح بیشتری دیده میشود. نابوکوف از موقعیتی تقریبا ساده رساندن خبر مرگ به مادری سالخورده و کمشنوا شبکهای از تعلیق، طنز تلخ و هراس میسازد. ناآگاهی شخصیت از واقعهای که خواننده از ابتدا میداند، فاصلهای دردناک میان تجربهٔ ذهنی و واقعیت ایجاد میکند. در سوی دیگری از این مجموعه، داستانی مانند «انتقام» نشان میدهد که نابوکوف چگونه میتواند از واقعگرایی روانشناختی فاصله بگیرد و با اغراق، شوخی سیاه و بازی با انتظار خواننده، داستان را به قلمرو امر نامعمول ببرد. همین جابهجایی مداوم از ویژگیهای مهم داستان کوتاه نابوکوف است. او نویسندهای نیست که داستان را فقط وسیلهٔ انتقال حادثه یا پیام بداند. جزئیات دیداری، ریتم جمله، زاویهٔ دید، اطلاعاتی که راوی پنهان میکند یا زودتر از موعد در اختیار خواننده میگذارد و حتی یک کلمهٔ ظاهرا بیاهمیت میتوانند ساختار داستان را تغییر دهند. بسیاری از این داستانها پیش از آنکه به نقطهای نهایی برسند، ادراک خواننده را دستکاری میکنند؛ اتفاق اصلی گاهی همان تغییر نحوهٔ دیدن است. نقطهٔ قوت چنین منتخبی آن است که در حجمی محدود، سویهای از نابوکوف را نشان میدهد که شهرت رمانهایی چون «لولیتا»، «آتش کمفروغ» و «آدا» گاه بر آن سایه انداخته است: نابوکوف داستان کوتاهنویس، که از همان سالهای روسی و مهاجرت در حال آزمودن امکانات روایت بود. محدودیت کتاب نیز به ماهیت انتخابی آن بازمیگردد. ده داستان نمیتوانند دامنهٔ بسیار گستردهٔ داستانهای کوتاه او را از افسانه و خیال تا بازیهای متافیزیکی و تجربههای فرمی پیچیدهتر نمایندگی کنند؛ همچنین نباید انسجام موضوعی این جلد را کاملا به خود نابوکوف نسبت داد. در جهان نابوکوف، تبعید همیشه به معنای عبور از یک مرز جغرافیایی نیست. گاهی کافی است گذشته همچنان در ذهن حضور داشته باشد، اما دیگر هیچ راهی برای بازگشت به آن وجود نداشته باشد. آنوقت انسان حتی در اتاق خودش نیز ممکن است مهاجر باشد.