داستانی شجاعانه و جذاب درباره ی عشق و خانواده.
انتخابی خوب برای مخاطبینی که از رمان های پراحساس و عاطفی لذت می برند.
یک داستان خانوادگی تکان دهنده.
وقتی کسی بهتان می گوید ممکن است برادر کوچکتان بمیرد، دیگر با همه چیز موافق می شوید. از برنامه های تفریحی بعد مدرسه می گذرید، چون کسی نیست شما را تا آنجا ببرد. دیگر به جای چیپس پیاز و جعفری، چیپس کلم می خورید، چون مادرتان گفته سرشار از آنتی اکسیدان است؛ یعنی اینکه سالم است. حتی حاضر می شوید به نقطه ی دیگری از کشور بروید، اگر راه حل مشکل آنجا باشد. این طور شد که سر از نیویورک درآوردیم.
این رفتارش قشنگ بود؛ برعکس مامان که کل روز حتی یک نگاه هم بهم نکرده بود. مدام حواسش به ول بود که دست هایش را بشورد تا مبادا میکروب وارد بدنش شود و یا گرانولا بهش بدهد تا انرژی بدنش کم نشود. وقتی چمدان هایمان رسید، مامان اصلا نفهمید من چمدان ول را برداشتم، این را هم نفهمید که تقریبا توی جمعیت گم شدم تا به ایستگاه تاکسی رسیدم. فکر کنم دیگر باید به این مسئله عادت کنم، اما این غریبه بودن توی یک شهر غریبه، حسی بهم می داد که آرزو کردم مامان قدیمی ام بیاید و بغلم کند؛ مثل وقتی که ول هنوز مریض نشده بود.
بابا جلو، کنار راننده تاکسی نشسته بود. داشتند درباره ی ساخت و ساز شهری حرف می زدند. باورش سخت بود که در نیویورک بودیم. فقط چند هفته از خبر درمان جدید ول و آمدن ما به نیویورک می گذشت. هواپیما بدون هیچ مشکلی از یک سر کشور آمده بود سر دیگر، اما ذهن من هنوز نتوانسته بود با سرعت اتفاقات هماهنگ شود.
داستان ها نقشی مهم و حیاتی در رشد و پیشرفت کودکان دارند. کتاب هایی که می خوانند و شخصیت هایی که از طریق ادبیات با آن ها آشنا می شوند، می توانند به دوستانشان تبدیل شوند.
به نظرم کتابی خیلی خوبی برای ردهی سنی نوجوانه چون در داستان به موضوعات زیادی پرداخته شده: مهاجرت به شهری جدیدی، وفق پیدا کردن با محیط تازه، دور شدن از دوستان قدیمی و آشنا شدن با افراد جرید، بیماری یکی از اعضای خانواده، تنهایی افراد سالمند، همدلی و کنار هم موندن افراد خانواده. داستان در مورد دختری به نام تایمه که به دلیل سرطان برادر کوچولوش ول، مجبور میشه به همراه خانوادهش به نیویورک مهاجرت کنه. تایم با خودش درگیره. از طرفی آرزوی سلامتی برادرش رو داره و از طرف دیگه دلش برای خونهی قبلی، مادربزرگ و دوست صمیمیش تنگ شده و در حین اینکه سعی میکنه به خودش بقبولونه این شرایط موقتیه و نباید به چیزی دل ببنده، رفته رفته دوستان جدیدی پیدا میکنه و توی فعالیتهای مدرسه مشارکت بیشتری از خودش نشون میده. آیا تایم میتونه با شرایط جدید کنار بیاد؟ آیا برادرش موفق میشه سرطان رو شکست بده؟ امتیاز در گودریدز: 4.26
واقعا کتاب خیلی خیلی قشنگی هست حتما بخونید مخصوصا این که جیک گیتار میزنه 😀
من 14 سالمه این کتاب رو هدیه گرفتم کتاب خوبی هست کلمات کتاب زیاد پیچیده نیستم و نویسنده کامل منظور از دوست رو بیان کرده خلاصه کتاب خوبیه و بنظرم مناسب 10 سال به بالاست
سلام من ۱۳ سالمه و عاشق کتابم امروز از کتابفروشی محلمون خریدم و هنوز نخوندم امیدوارم خوب باشه
برای چ گروه سنی هست؟
برای بالای ۱۰ سال
این کتاب عالی عالی عالی هستش
فوق العاده است.
این کتاب عااااالی هست
رمان سنگینی برای بچههای سالهای آخر دبستان است در حالی که در دسته بندی جزو کتابهای کودکان طبقه بندی شده.دختر ۱۱ساله من عشق کتاب است و رمانهای سطح بالاتر از سنش را میخواند ،ولی این رمان بنظرم برایش زود بود .
نه خیر چون همون اول کتابم نوشته برای بچه هایی که زود بزرگ میشوند یعنی بیشتر از هم سن و سالاشون درک میکنن و کلاً بزرگتر از سن واقعیشون هستن. من ۹ سالمه و این کتابو خوندم😏