خاطرات سوگواری

Mourning Diary

مشخصات کتاب خاطرات سوگواری
مترجم :
شابک :978-600-5759-10-5
قطع :جیبی
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2009
نوع جلد :شومیز
زودترین زمان ارسال :5 تیر

رولان بارت از برجسته ترین اندیشمندان و نویسندگان قرن بیستم

از کتاب های برگزیده سال به انتخاب نیویورک تایمز

معرفی کتاب خاطرات سوگواری اثر رولان بارت | ایران کتاب

کتاب خاطرات سوگواری، اثری نوشته ی رولان بارت است که اولین بار در سال 2009 منتشر شد. فیلسوف بزرگ و جریان ساز، رولان بارت، یک روز پس از مرگ مادرش در اکتبر سال 1977، شروع به نوشتن خاطرات سوگواری خود کرد. او با یادداشت هایی کوتاه، تأملات خود درباره ی تنهایی، ماهیت و وجوه مختلف احساس ناراحتی، و ناپسند شمرده شدن اندوه توسط جامعه ی مدرن را بر روی کاغذ می آورد. این یادداشت ها که همگی در کتاب خاطرات سوگواری گرد هم آمده اند، کلیدی برای درک بهتر موضوعات و مفاهیمی هستند که بارت در طول دوران حرفه ای خود به آن ها می پرداخت. پشت نقاب نابغه ای خستگی ناپذیر و یکی از خردمندترین و مهم ترین منتقدان ادبی جهان، مردی عمیقا احساساتی با روحی لطیف وجود داشت که با مهر و محبتی ناشناخته حتی برای نزدیک ترین دوستانش، به مادرش عشق می ورزید.

کتاب خاطرات سوگواری

رولان بارت
رولان بارت، زاده ی ۱۲ نوامبر ۱۹۱۵ و درگذشته ی ۲۵ مارس ۱۹۸۰، نویسنده، فیلسوف، نظریه پرداز ادبی، منتقد فرهنگی، و نشانه شناس معروف فرانسوی بود.از جمله مولفه های مهم آثار او ساختارگرایی و پساساختارگرایی و همچنین تحلیل نشانه شناسانه ی متون ادبی و پدیده های فرهنگی اند.رولان بارت، زبان شناس و نظریه پرداز ادبی فرانسه، بنیان گذار نقد نو شناخته می شود. او با انتشار کتاب درجه ی صفر نویسندگی در آغاز نیمه ی دوم قرن بیستم به شهرت رسید. با انتشار این کتاب ، بنای نقد سنتی فرانسه فرو ریخت و مکتب «نقد تفسیری» ...
نکوداشت های کتاب خاطرات سوگواری
An intimate, deeply moving study of grief.
پژوهشی شخصی و عمیقا تکان دهنده درباره ی اندوه.
Goodreads

A window into the soul of a philosopher.
پنجره ای رو به روح یک فیلسوف.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A beautiful portrait of mourning.
تصویری زیبا از سوگواری.
Slate

قسمت هایی از کتاب خاطرات سوگواری (لذت متن)
اینجا، بسیار دورتر، هر نظمی فرو می پاشد و به طور منطقی، باعث می شود زمانی که «خارج» هستم، بسیار دور از «او» در میان خوشی ها و حواس پرتی ها، بیشتر رنج بکشم. هرچه بیشتر دنیا به من بگوید تو در اینجا همه چیز را برای فراموش کردن در اختیار داری، کمتر فراموش می کنی.

لحظاتی که حواسم پرت می شود، و به نوعی خشک و عقیم می شوم، با هجوم ناگهانی و بی رحمانه ی عواطف به گریستن منجر می شوند. بلاتکلیفی احساسات: یک نفر هم می تواند بگوید من انسانی فاقد احساساتم و در برابر تصویری جدی از اندوه «واقعی» تسلیم نوعی عواطف زنانه ی «سطحی» ظاهری شده ام؛ و یا این که بگوید من عمیقا ناامیدم و سعی می کنم پنهانش کنم تا هر چیز پیرامونم را به تاریکی نکشانم، ولی در لحظه های معینی از تحملش ناتوان می شوم و «فرو می ریزم».

زمانی هست که مرگ یک «رخداد» است، یک ماجراست، و خود تحرک می بخشد، سر شوق می آورد، به جنب و جوش وا می دارد و منقبض می کند. و بعد روزی دیگر، مرگ یک رخداد نیست، تداوم دیگری است (در کنار تداوم های معمول زندگی)، فشرده شده، بی اهمیت، روایت نشده، شوم، بدون چاره: سوگواری واقعی که در مقابل هر نوع دیالکتیک روایی نفوذناپذیر است.