مهیار رشیدیان در این داستان بلند فرم و تکنیک و داستاننویسی را به بهترین شکل توأمان کرده. از داستان شروع کنم که به مردی به نام آقا رضا میپردازد که شغلش شاگردی خیاطخانه است و ته صدای خوشی هم دارد. این صدای خوش پای او را به خانه سرهنگ و زنش میکشاند و جنایاتی که در حین داستان رخ میدهد همه از همین نقطه شروع میشود. آقا رضا وصلهکار دچار نِکروفیلیا (تمایل به آمیزش با مردگان) میباشد که همین امر داستان را در فرهنگ ایرانی نامتعارف و شجاعانه جلوه میدهد. برسیم به بحث ساختاری که جناب رشیدیان دو الگوی مناسب را مد نظر قرار میدهند تا بتوانند فرمی درست، منسجم، و خلاقانه را در داستان به کار بگیرند؛ ۱. نقطه چینهای معروف سلین، ۲.راوی متکلم وحده و اول شخص رینگ لاردنر در داستان سلمانی (با ترجمه جناب گلشیری میتوانید این شاهکار فرمیک را بخوانید). لازم به ذکر است که با توجه به مرکزیت آقا رضا در روایت، اتخاذ چنین فرم روایی نشان از درک ادبی بالای نویسنده میدهد؛ استفاده از نقطهچین برای ایجاد شخص دوم غایب نشانهای بر این مدعاست. داستان مونولوگی است که با زبان بومی مردمان لرستان نوشته شده و این هم از دید من حرکت قابل تقدیر دیگری است. در کل که این داستان با الگوبرداری مناسب و سطح بالا از داستان «سلمانی»، توانسته کار درخشانی را ارائه کند. نکات منفی هم وجود دارد و باید جناب رشیدیان رسم الخط را یکسانسازی کنند چرا که کلمات واحد در جاهای مختلف، به صورت متفاوت، نوشته شدهاند
من یه قسمتی از متنو میخوندم گنگ بود
اصلا دوست نداشتم خیلی گویا نبود خیلی خسته کننده بود یشیمان شدم خریدم