1. خانه
  2. /
  3. کتاب بودای بزرگ کمکشان کن

کتاب بودای بزرگ کمکشان کن

3.9 از 1 رأی

کتاب بودای بزرگ کمکشان کن

Great Buddha, Help Them!
انتشارات: بیدگل
٪10
462500
416250
معرفی کتاب بودای بزرگ کمکشان کن
نمایشنامه‌ی «بودای بزرگ، کمکشان کن!» اثر الکسی کازانتسف، تصویری فشرده و هولناک از جهانی ارائه می‌دهد که در آن قدرت فقط بر بدن‌ها حکومت نمی‌کند، بلکه به درون زبان، ادراک و حتی امکان معنا نفوذ می‌کند. این اثر را می‌توان در امتداد سنت نمایش‌های کافکایی و ابزورد خواند، اما نیروی اصلی آن در این است که پوچی را نه یک وضعیت انتزاعی فلسفی، بلکه محصول مستقیم ساختارهای سرکوبگر نشان می‌دهد. کازانتسف جهانی می‌سازد که در آن انسان دیگر فقط زندانی نیست؛ او به‌تدریج از توان فهم موقعیت خود، از اعتماد به تجربه‌ی خویش و از امکان کنش موثر نیز تهی می‌شود. مسئله‌ی اصلی نمایشنامه، همین زوال تدریجی سوژه است؛ سوژه‌ای که زیر فشار توتالیتاریسم، دیگر حتی نمی‌داند آیا هنوز صاحب صدای خود هست یا نه. در مرکز این جهان، شخصیت‌هایی قرار دارند که در فضایی بسته، تحت نظارت و در نوعی تعلیق دائمی زندگی می‌کنند. نه افق روشنی پیش روی آن‌هاست، نه امکانی واقعی برای خروج، و نه حتی زبانی مطمئن که بتواند تجربه‌شان را بیان کند. سیستم، با عقلانیتی سرد و ابزاری، هر میل فردی به معنا، تفاوت یا تفسیر شخصی را به امری مشکوک و خطرناک تبدیل کرده است. به همین دلیل، شخصیت‌ها فقط با محدودیت بیرونی روبه‌رو نیستند؛ آن‌ها در درون خود نیز دچار شکاف شده‌اند. مرز میان واقعیت و توهم، فرمان و خواست، اطاعت و بقا چنان درهم می‌رود که انسان به موجودی نیمه‌خاموش بدل می‌شود؛ موجودی که بیشتر دوام می‌آورد تا زندگی کند. عنوان اثر نقشی تعیین‌کننده در فهم این وضعیت دارد. فریاد «بودای بزرگ، کمکشان کن!» بیش از آنکه دعایی برای نجات باشد، پژواک استیصال در جهانی بی‌پاسخ است. این استمداد، رو به امری متعال صورت می‌گیرد، اما پاسخ نمی‌آید؛ نه از آسمان، نه از تاریخ، نه از اخلاق. همین سکوت است که اثر را تلخ‌تر می‌کند. کازانتسف به‌خوبی نشان می‌دهد که در نظام‌های توتالیتر، حتی امید نیز می‌تواند به بخشی از سازوکار انقیاد تبدیل شود. انسان درمانده، وقتی همه‌ی راه‌های زمینی بسته می‌شود، به یک نجات‌بخش خیالی پناه می‌برد، اما همین تعلیق امید، او را از کنش واقعی دورتر می‌کند. درخواست کمک، اگر همیشه به بیرون حواله داده شود، آرام‌آرام به شکل دیگری از تسلیم بدل می‌شود. از نظر ساختاری، نمایشنامه بر پایه‌ی انسداد بنا شده است. فضا بسته، خفه و بی‌چشم‌انداز است؛ گویی خود صحنه نیز در خدمت نظامی قرار گرفته که نمی‌خواهد چیزی ورای وضع موجود دیده شود. این محدودیت فضایی فقط یک انتخاب صحنه‌ای نیست، بلکه ترجمه‌ی عینی یک انسداد شناختی است. شخصیت‌ها همان‌گونه که در مکان حبس شده‌اند، در فهم و تفسیر نیز محصور مانده‌اند. زمان هم در این ساختار پیش نمی‌رود، بلکه می‌چرخد. به جای حرکت به سمت گره‌گشایی، با تکراری فرساینده روبه‌رو هستیم که حس بی‌خروجی را تشدید می‌کند. انسان در چنین زمانی پیر نمی‌شود، بلکه مصرف می‌شود. زبان در این نمایشنامه شاید تکان‌دهنده‌ترین عنصر آن باشد. دیالوگ‌ها کامل و رهاکننده نیستند، بلکه مقطع، تکراری و گاه عمدا عقیم‌اند. سوءتفاهم در اینجا فقط یک شگرد نمایشی نیست؛ نشانه‌ی فروپاشی امکان ارتباط است. قدرت، زبان را از کارکرد طبیعی‌اش تهی کرده و آن را به ابزاری برای کنترل، ابهام و بی‌ثباتی بدل کرده است. وقتی کلمات دیگر نتوانند حقیقت را حمل کنند، سوژه نیز تکیه‌گاه خود را از دست می‌دهد. اینجاست که سرکوب به کامل‌ترین شکل خود می‌رسد: نه فقط دهان بسته می‌شود، بلکه خود زبان از درون تهی می‌گردد. اهمیت «بودای بزرگ، کمکشان کن!» در این است که از نجات بیرونی اسطوره‌زدایی می‌کند. نمایشنامه با خشونتی آرام یادآوری می‌کند که انتظار برای یک نیروی منجی، هرچند تسلی‌بخش، می‌تواند شکل پیچیده‌ای از انفعال باشد. سکوت بودای بزرگ، اگرچه بیرحمانه به نظر می‌رسد، حامل یک حقیقت نیز هست: هیچ دال اعظم و هیچ مرجع مطلقی قرار نیست بار رهایی انسان را به دوش بکشد. آنچه باقی می‌ماند، مواجهه‌ی بی‌واسطه با خلأ است؛ با این واقعیت که آزادی، پیش از آنکه مژده‌ای آرام‌بخش باشد، اضطرابی سنگین است. کازانتسف از مقاومت، تصویر قهرمانانه و باشکوهی نمی‌سازد. در این جهان، ایستادگی گاهی فقط امتناع از حل شدن کامل در منطق سیستم است؛ حفظ یک شک، یک مکث، یک صدای نیمه‌جان که هنوز تماما مصادره نشده است. همین امر نمایشنامه را انسانی‌تر و دردناک‌تر می‌کند. «بودای بزرگ، کمکشان کن!» ما را به نقطه‌ای می‌رساند که دیگر امید شبیه روشنایی نیست، بلکه شبیه امتناع از خاموش شدن آخرین جرقه در اتاقی است که سال‌هاست پنجره‌ای به خود ندیده است.
درباره آلکسی کازانتسف
درباره آلکسی کازانتسف
آلکسی کازانتسف (11 دسامبر 1945 در مسکو - 5 سپتامبر 2007 در بورگاس) نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر درام روسی بود. وی در مسکو به خانواده یک استاد حقوق متولد شد. وی یک سال در دانشگاه دولتی مسکو ، دانشکده فلسفه تحصیل کرد و در سال 1967 از استودیوی درام در تئاتر کودک مسکو فارغ التحصیل شد. وی فارغ التحصیل انستیتوی موسیقی و سینما تئاتر ایالتی لنگرود (با گئورگ تووستونگوف) و در سال 1975 از مدرسه استودیوی استودیوی هنر مسکو (با اولگ جفرموف) است. وی به عنوان بازیگر و کارگردان در تئاتر مرکزی کودکان مسکو، همچنین به عنوان کارگردان در تئاتر درام روسی در ریگا، در تئاتر موسوت و جاهای دیگر فعالیت کرد.
نظر کاربران در مورد "کتاب بودای بزرگ کمکشان کن"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

بسیار زیبا و ارزشمند

1402/12/24 | توسطمهتاب صمدپور
0
| |