کتاب «مفهوم دین نزد والتربنیامین، خوانش امر اجتماعی سکولار به مثابه امر دینی» اقتباسی از پژوهش کریستین لی کونلی تلاشی است عمیق و ساختارشکنیکننده برای فهم یکی از پیچیدهترین متفکران قرن بیستم. والتر بنیامین، اندیشمندی است که همواره از قفس دستهبندیهای مرسوم گریخته است؛ او را نمیتوان به سادگی ذیل عناوینی چون مارکسیست، انقلابی، یهودی، زیباییشناس یا عضو مکتب فرانکفورت محصور کرد. نویسنده در این اثر، با عبور از این برچسبهای سادهساز، بنیامین را متفکری معرفی میکند که در مرز میان «جزئیت هنری» و «کلیت فلسفی» زیست میکرد و حیات معرفتیاش را در بازی ابدی میان قطبهای ظاهرا ناسازگار سامان میداد. این کتاب خط بطلانی بر تقسیمبندی کلاسیک آکادمیک میکشد؛ دیدگاهی که آثار بنیامین را به دو دورهی مجزای «اولیه، الهیاتی» و «متاخر،ماتریالیستی» تفکیک میکند. در برابر این نگاه، نویسنده استدلال میکند که بنیامین در تمام طول حیات فکری خود در پی «سنتز» و تلفیق پارادایمهای مذهبی و ماتریالیستی بوده است. مسئلهی اصلی کتاب، به چالش کشیدن «فرضیه سکولاریزاسیون» است. کریستین لی کونلی نشان میدهد که بنیامین جهان اجتماعی مدرن و حتی ساختار سرمایهداری را نه به عنوان یک ساحت سکولار و تهی از معنای قدسی، بلکه به عنوان پدیدهای میدید که «ساختار دینی» دارد. نویسنده با بهرهگیری از رئالیسمی «رابطهای»، توضیح میدهد که حقیقت نزد بنیامین نه در ذاتهای ثابت، بلکه در شبکهای از نسبتها و در بافتهای تاریخی پدیدار میشود. مواجهه با این اثر، تجربهای از در-میانبودگی است؛ جایی که بنیامین با جابهجایی مداوم میان ایمان و عقل، سیاست و الهیات، امکان نوعی بازاندیشی رادیکال را فراهم میکند. در این قرائت، امر دینی دیگر مجموعهای از دگماها و جزماندیشیها نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از «پدیدارشناسی تجربه» است که بدون آن، نقد ماتریالیستی مدرنیته ناقص میماند. این کتاب تنها تأملی در آثار یک فیلسوف اروپایی نیست که امکانی است برای پرسش از اکنون ما. فهم نسبت میان تفکر بنیامین و امر دینی، افقهای تازهای را برای بازاندیشی مفاهیم بنیادینی چون تاریخ، سوژگی و ایدئولوژی میگشاید و ابزاری نظری برای مواجهه با گسستها و دوگانههای محق اما متعارض در جوامع در حال گذار همچون جامعه معاصر ایرانی فراهم میآورد. «مفهوم دین نزد والتر بنیامین» اثری است برای کسانی که میخواهند بدانند چگونه میتوان در دل ناسازگاریها به حقیقت رسید و چگونه یک متفکر میتواند همزمان هم به ماتریالیسم تاریخی وفادار باشد و هم ریشههای الهیاتی تجربه را نفی نکند.