کتاب خدا آن گونه که من می فهمم

My God
کد کتاب : 17766
مترجم :
شابک : 978-9641853503
قطع : جیبی
تعداد صفحه : 149
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1962
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 22 مرداد

معرفی کتاب خدا آن گونه که من می فهمم اثر مهاتما گاندی

کتاب "خدا آن گونه که من می فهمم" اثر رهبر انقلابی "مهاتما گاندی" در سال 1962 منتشر شده است.بر خلاف تصوری که بیشتر افراد از گاندی دارند که او را یک رهبر سیاسی می شناسند،او در این کتاب نقش یک روحانی را دارد و از مفهومی صحبت میکند که خارج از دنیای سیاست است.او که مردی عالم میباشد در این مجموعه ای از آموخته ها و تفکراتش نسبت به وجود خدا ارائه میکند که اندکی با کتب دینی متفاوت است و نگاهی دیگر به وجود هدا دارد.

گاندی در کتاب "خدا آن گونه که من می فهمم" از مفومی با نام سات صحبت میکند که به معنای حقیقت میباشد و این نام را برای خدایش انتخاب میکند و مفصلا دلایش را برای انتخاب این نام برای خدا ارائه میدهد.

در ادامه "گاندی" به به تمجید از علم می پردازد و علم را تداعی کننده خدا می داند و جامعه را برتر میداند که عالمان آن بسیار باشند.چرا که عالمان روشنگر وجود خدا در جامعه هستند.


کتاب "خدا آن گونه که من می فهمم" شامل هجده فصل است که عبارت اند:

از "معنای خدا"، "حقیقت خدا"، "چیستی خدا"، "حقیقت خداست"، "اهیمسا قدرت نادیدنی خدا"، "ایمان و برهان"، "ادراک خدا"، "نیایش به درگاه خدا"، "ندای خدا"، "قوانین خدا"، "خدا و شیطان"، "مصائبی که خدا فرو می فرستد"، "راه هایی به سوی خدا"، "خدمت به خدا"، "مومن حقیقی"، "خانه خدا"، "تجسد و تجسم خدا"، "خدا، آن گونه که من می فهمم".

کتاب خدا آن گونه که من می فهمم

مهاتما گاندی
گاندی، زاده ی 2 اکتبر 1869 و درگذشته ی 30 ژانویه ی 1948، رهبر سیاسی و معنوی هند بود که مردم این کشور را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد.گاندی در گجرات هند به دنیا آمد و در سیزده سالگی با دختری همسن خود ازدواج کرد. گاندی برای وحدت میان مسلمانان و هندوهای هند، یک ماه روزه گرفت و در رژه ی نمک به همراه چند صد هزار هندی، 400 کیلومتر راه پیمود تا از آب دریا نمک بگیرد و با این عمل، قانون مالیات نمک را بی اعتبار سازد. این مبارزه با دعوت هندی ها برای تحریم کالاهای انگلیسی بود و با...
قسمت هایی از کتاب خدا آن گونه که من می فهمم (لذت متن)
در نگاه من، خدا حقیقت و عشق است؛ خدا اخلاق و درستکاری است؛ خدا شهامت و بی پروایی است. خدا سرچشمه نور و زندگی است و با این حال، برتر از همه این هاست. خدا وجدان است. او حتی کفر و الحاد کافران و بی دینان است؛ چرا که با عشق بی کرانش، به کافران هم مجال زیستن می دهد. او جوینده و کاونده دل هاست. از مرزهای زبان و منطق درمی گذرد و فراتر می رود. ما را بهتر از خودمان می شناسد و از آنچه در قلب هامان می گذرد آگاه تر از خود ماست. کلام ما را می بخشاید و برما نمی گیرد زیرا می داند آنچه غال با بر زبانمان جاری است - چه خود بدانیم و چه ندانیم در دل هامان نیست. برای آنان که به حضور تجسدیافته اش نیاز دارند خدایی تجسدیافته است. برای آنان که وجود ملموسش را می خواهند در قالب جسم ظاهر می شود. پاک ترین جوهره عالم هستی است. این مومنانند که وجودش را حس می کنند. او همه چیز همه انسان هاست. در درون ما و در همان حال، فراتر و برتر از ماست. می توان نام خدا را از کنگره حذف کرد ولی ما را هرگز یارای زدودن قدرت خدا نیست. آیا پایبندی و باور استواری که از آن سخن می گوییم همان چیزی نیست که در نام خدا مستور است؟ بی شک وجدان جز تعبیری نارسا و تصنعی از ترکیب بی آلایش آن سه حرفی نیست که واژه خدا را تشکیل می دهند. ارتکاب زشتی های پلید و نفرت انگیز یا درنده خویی های پست و غیرانسانی تحت لوای نام او دلیل بر نفی وجودش نیست. او تحمل بی منتهای رنج است. خدا شکیبا و صبور و، در همان حال، جبار و قاهر است. سخت گیرترین موجود این جهان و آن جهان است. با ما همان می کند که ما با همسایگان خود - اعم از انسان و حیوان - کرده ایم. عذر و بهانه جهل و غفلت را در پیشگاه او راهی نیست. و با این حال، بخشایشش بی انتهاست چه، درهای توبه را همواره بر بندگانش گشوده می دارد. خدا بزرگ ترین دموکراتی است که جهان به خود دیده است چراکه ما را «بی غل و زنجیر» رها می کند تا بین خیر و شر، خود به اختیار، یکی را برگزینیم. او بزرگ ترین جباری است که بشر تا به حال شناخته است چراکه غالبا فنجان را از لبان ما باز می ستاند و به نام اختیار محدوده ای کوچک و تنگ برای حرکت به ما می بخشد و بدین سان ما را ابزاری برای سرگرمی و سرور خود می سازد.