1. خانه
  2. /
  3. کتاب Near to the Wild Heart

کتاب Near to the Wild Heart

3.6 از 1 رأی

کتاب Near to the Wild Heart

Near to the Wild Heart
انتشارات: زبان مهر
٪15
520000
442000
معرفی کتاب Near to the Wild Heart
«نزدیک به قلب وحشی» اثر کلاریس لیسپکتور یکی از رادیکال‌ترین و تأثیرگذارترین رمان‌های ادبیات مدرن برزیل است؛ کتابی که در سال ۱۹۴۳، زمانی که نویسنده فقط حدود ۲۳ سال داشت، منتشر شد و بلافاصله توجه منتقدان را به صدایی کاملا تازه جلب کرد. عنوان اصلی رمان، «نزدیک به قلب وحشی زندگی»، از عبارتی در رمان «چهره هنرمند در جوانی» اثر جیمز جویس الهام گرفته شده، اما اهمیت کتاب در این نیست که آن را ادامه‌ای ساده بر مدرنیسم اروپایی بدانیم. لیسپکتور، حتی اگر در کنار نویسندگانی چون جویس، ویرجینیا وولف و مارسل پروست خوانده شود، صدایی مستقل دارد؛ صدایی تب‌آلود، شهودی، گسسته و عمیقا درونی که بیش از آنکه روایت کند، آگاهی را در لحظه شکل‌گیری‌اش روی صفحه می‌آورد. رمان از نظر پیرنگ، اثری کلاسیک و حادثه‌محور نیست. اگر خواننده به دنبال داستانی منظم، تعلیق روایی روشن یا زنجیره‌ای از اتفاقات بیرونی باشد، احتمالا با متنی دشوار و حتی سردرگم‌کننده روبه‌رو می‌شود. مرکز کتاب، حرکت ذهنی و وجودی شخصیت اصلی، ژوانا، است؛ زنی که از کودکی تا بزرگسالی جهان را نه از راه قواعد اجتماعی و اخلاقی تثبیت‌شده، بلکه از طریق تکانه‌های خام، احساسات ناپایدار، تنهایی، میل، ترس و پرسش‌های بنیادین تجربه می‌کند. روایت مدام میان گذشته و حال، خاطره و ادراک، کودکی و بزرگسالی جابه‌جا می‌شود و زمان خطی در آن فرو می‌پاشد. این فروپاشی فقط یک تکنیک ادبی نیست، بلکه با ماهیت شخصیت ژوانا پیوند دارد؛ زیرا او نیز نمی‌تواند خود را در قالب هویتی ثابت، قابل توضیح و اجتماعی‌شده قرار دهد. ژوانا از عجیب‌ترین شخصیت‌های زن در ادبیات قرن بیستم است. او نه قهرمانی اخلاقی است و نه شخصیتی که نویسنده بکوشد او را دوست‌داشتنی، قربانی یا قابل همدلی آسان نشان دهد. او گاهی سرد، بی‌رحم، خودمحور، بی‌اعتنا و حتی تهدیدکننده به نظر می‌رسد، اما همین ویژگی‌ها او را به شخصیتی مهم و مدرن تبدیل می‌کند. لیسپکتور ژوانا را توجیه نمی‌کند و نمی‌خواهد او را با معیارهای روان‌شناختی یا اخلاقی رایج قابل فهم کند؛ بلکه می‌کوشد آگاهی انسانی را پیش از آنکه به زبان منظم، نقش اجتماعی و داوری اخلاقی تبدیل شود، نشان دهد. ژوانا مدام با پرسش‌هایی درگیر است که پاسخ قطعی ندارند: بودن یعنی چه، آزادی تا کجا ممکن است، آیا انسان می‌تواند بدون دروغ‌های اجتماعی زندگی کند، و آیا هویت چیزی واقعی است یا فقط نقابی برای تحمل زندگی. یکی از محورهای اصلی رمان، نسبت ژوانا با وحشی‌بودن است. عنوان «نزدیک به قلب وحشی» به همین نقطه اشاره دارد: نزدیکی به بخشی از زندگی که هنوز رام، متمدن، نام‌گذاری‌شده و کنترل‌شده نیست. ژوانا بارها با تصاویر حیوانی تداعی می‌شود؛ گاهی مار، گاهی گربه وحشی، گاهی پرنده یا موجودی گریزان. این تصویرها صرفا آرایه‌های شاعرانه نیستند، بلکه نشان می‌دهند او به قلمرویی غریزی، پیشااجتماعی و مهارنشدنی متصل است. او نمی‌خواهد کاملا به نظم اجتماعی وارد شود، زیرا احساس می‌کند این نظم، بخشی از حقیقت زنده و تاریک وجود را نابود می‌کند. در این معنا، وحشی‌بودن برای ژوانا نوعی سقوط اخلاقی نیست، بلکه شکل دیگری از صداقت وجودی است؛ صداقتی که دیگران را می‌ترساند، چون با زبان معمول قابل مهار نیست. از نظر فلسفی، رمان رنگی آشکارا اگزیستانسیالیستی دارد، هرچند لیسپکتور را نمی‌توان به سادگی در چارچوب یک مکتب فلسفی محدود کرد. ژوانا با تنهایی بنیادین، مرگ، بیگانگی، آزادی و میل روبه‌روست و نسبت به مفاهیم سنتی خوب و بد تردید دارد. در جهان او، اخلاق قراردادی برای فهم پیچیدگی زندگی کافی نیست. با این حال، کتاب فقط ذهنی یا فلسفی نیست؛ یکی از ویژگی‌های مهم نثر لیسپکتور این است که آگاهی را از بدن جدا نمی‌کند. فکرها در بدن رخ می‌دهند؛ احساسات به پوست، تنفس، عضلات و حرکات فیزیکی تبدیل می‌شوند. زبان او نوعی جسمانیت عصبی دارد، گویی ذهن نه دستگاهی عقلانی، بلکه موجودی زنده، لرزان و زیستی است. مسئله زن بودن نیز در رمان حضوری جدی دارد، اما نه به شکل فمینیسم مستقیم و شعاری. ژوانا علیه این شورش می‌کند که زن باید فقط در نقش‌هایی مانند همسر، معشوقه، دختر یا موجودی قابل فهم برای دیگران تعریف شود. او در روابط عاشقانه نیز کاملا حل نمی‌شود و همیشه بخشی از وجودش دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. همین دست‌نیافتنی بودن، هم قدرت اوست و هم منشأ انزوایش. دیگران می‌خواهند او را بفهمند، نام‌گذاری کنند و در جایگاهی مشخص قرار دهند، اما ژوانا از هر تعریفی می‌گریزد. اهمیت تاریخی «نزدیک به قلب وحشی» در این است که با نخستین رمان لیسپکتور، جهان ادبی خاص او تقریبا کامل متولد می‌شود: فروپاشی هویت ثابت، ناتوانی زبان در بیان تجربه، لحظه‌های مکاشفه‌آمیز، تنهایی ریشه‌ای انسان و ورود به تاریک‌ترین لایه‌های آگاهی. خواندن
درباره کلاریس لیسپکتور
درباره کلاریس لیسپکتور
کلاریس لیسپکتور (۱۰ دسامبر ۱۹۲۰ چچلنیک – ۹ دسامبر ۱۹۷۷ ریودوژانیرو) نویسنده و روزنامه‌نگار برزیلی بود. او را مهم‌ترین نویسنده یهودی پس از فرانتس کافکا می‌دانند. ارجاع به آثار او در ادبیات و موسیقی برزیل و آمریکای لاتین فراوان است. کلاریس لیسپکتور در دهم دسامبر سال ۱۹۲۰ در روستایی در اوکراین و در خانواده‌ای یهودی چشم به جهان گشود. تنها دو ماه داشت که خانواده‌اش به خاطر جنگ جهانی اول مجبور به مهاجرت به برزیل شدند. کلاریس در شهر ریسیف برزیل به مدرسه رفت. مدتی پس از مرگ مادر، پدر کلاریس به همراه سه دخترش به شهر ریودوژانیرو نقل مکان کرد و در آنجا بود که کلاریس وارد دانشگاه حقوق شد. در سال ۱۹۴۰ پدر درگذشت و در همان سال کلاریس در خبرگزاری برزیل مشغول به کار شد. اولین رمانش با نام نزدیک به قلب وحشی در سال ۱۹۴۳ منتشر شد. سبک این رمان بسیار نوآورانه بود به‌گونه‌ای که برنده جایزه آرانها برای بهترین رمان اول شد. بسیاری از منتقدان بیان کردند که صدایی منحصربفرد در ادبیات پرتغالی پا به عرصه وجود گذاشته‌است. نگاه او به شخصیت و روایتش از شخصی‌ترین و داخلی‌ترین وجوه زندگی یادآور سبک جیمز جویس و ویرجینیا وولف بود.
کلاریس لیسپکتور در سال ۱۹۴۴ با مائوری والنته دیپلمات جوان برزیلی که در وزرات امور خارجه برزیل کار می‌کرد، ازدواج کرد و به واسطه شغل شوهر چند سالی را در خارج از کشور زندگی کردند.
زندگی دیپلماتیک چندان خوشایند طبع کلاریس نبود و پس از چند سال زندگی در ناپل، برن و واشینگتن‌دی‌سی در نهایت شوهرش را ترک کرد و به همراه دو فرزندش به برزیل بازگشت. الیزابت بیشاپ شاعر و نویسنده آمریکایی که تعدادی از داستان‌های کلاریس را به انگلیسی ترجمه کرده‌است، در نامه‌ای به دوستانش چنین نوشت: «فکر می‌کنم او از خورخه لوییس بورخس هم بهتر است، (بورخس) خوب است اما نه به خوبی کلاریس.»
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب Near to the Wild Heart" ثبت می‌کند