کتاب «پولس قدیس و فلسفه: مقدمهای بر جوهره مسیحیت» نوشتهی اولیویه بولنوآ، در اصل حاصل سخنرانیهایی است که بولنوا در چارچوب کرسی اتین ژیلسون در موسسهی کاتولیک پاریس و سپس در دانشگاه کمبریج در سال 2021 ایراد کرد. نویسنده در این اثر سه مسئله را بررسی میکند: رابطهی پولس با فلسفه به طور کلی، رابطهی او با زمینهی فلسفی روزگارش (بهویژه فلسفهی یونانی و رواقیگری)، و رابطهی او با تفسیرهای فلسفی معاصر. روش کار او در این کتاب، ترکیبی از تبارشناسی، عینی ردیابی ساختارهای مسئلهساز که مفهوم در حال تطور مسیحیت را شکل دادهاند، و پدیدارشناسی است؛ به این معنا که مسیحیت را به مثابهی تجربهای بنیادین مطالعه میکند. هدف او لایهبرداری از قرنها تفسیر متراکم از آگوستین و لوتر تا نیچه، فروید و هایدگر و بازگشت به متن اصلی نامههای پولس به زبان یونانی است. تز اصلی کتاب آن است که پولس را نباید کسی دانست که صرفا از یهودیت عبور کرده یا فلسفهی یونانی را رد کرده باشد و سپس به مسیحیت گرویده باشد؛ او در آن واحد، از حیث دین یهودی و از حیث فرهنگ یونانی تحت تأثیر بوده و در نتیجه ایمانش به مسیح موعود تنها با نظر به این زمینهی دوگانهی یهودی-یونانی قابل فهم است. به عبارتی، به باور نویسنده، پولس نه فیلسوف است و نه الهیدان. آنچه او پیش مینهد سادهتر و بنیادیتر است: شکلی نوین از زندگی، نوعی جدید از در-جهان-بودن که نویسنده آن را زندگی مسیحایی مینامد که پولس شرایط اخلاقی دستیابی به حقیقت را در چارچوب آن ترسیم میکند. اکنون به سراغ ساختار اثر میرویم. کتاب در هفت فصل، هر یک حول مفهومی کلیدی یا متنی مشخص از پولس، بحث میکند: لوگوس:حکمت صلیب (نامهی اول به قرنتیان)؛ جهان: زمان پایان (نامهی اول به تسالونیکیان)؛ سه فصل دربارهی مفهوم اتوس، نخست استفاده از جهان و تعلیق تمایزها (نامهی اول به قرنتیان)؛ دوم، شریعت و ناتوانی و یهودیت (نامه رومیان، ۷)؛ و امپراتوری شر و فزونی خیر (نامه رومیان، ۵)؛ فصل ششم: مسیحا و من فردی (غلاطیان ۲)؛ و سرانجام فصل آخر، «راز شرارت» و و سرّ تاریخ (نامهی دوم به تسالونیکیان). در مجموع، ترکیب دقت فیلولوژیک (بازترجمهی مکرر متن یونانی) با ژرفای پدیدارشناختی و تبارشناختی، اثر حاضر را به مرجعی معتبر در مطالعات فلسفهی قرون وسطی بدل کرده است.