«جنگ؛موجه یا ناموجه» نوشته اندرو فیالا و جنیفر کلینگ، اثری فلسفی در حوزه اخلاق کاربردی است که در سال ۲۰۱۸ از سوی انتشارات روتلج منتشر شد. کتاب یکی از قدیمیترین و دشوارترین پرسشهای اخلاقی بشر را بررسی میکند: آیا استفاده سازمانیافته از خشونت در قالب جنگ، تحت شرایطی خاص، میتواند از نظر اخلاقی موجه باشد؟ نویسندگان بهجای ارائه پاسخی یکجانبه، بحث را در قالب مناظرهای منظم میان صلحطلبی و نظریه جنگ عادلانه پیش میبرند و خواننده را با نقاط قوت و ضعف هر دو موضع روبهرو میکنند. اندرو فیالا از نوعی صلحطلبی عملی دفاع میکند. دیدگاه او صرفا بر این ادعای آرمانی استوار نیست که هرگونه خشونت در همه شرایط نادرست است؛ بلکه بر فاصله عمیق میان نظریه اخلاقی جنگ و واقعیت میدان نبرد تأکید دارد. به باور او، نظریه جنگ عادلانه مجموعهای از شروط ظاهرا دقیق برای آغاز و هدایت جنگ تعیین میکند، اما این شروط در عمل بهندرت تحقق مییابند. دولتها معمولا اهداف خود را دفاعی، ضروری و عادلانه معرفی میکنند، درحالیکه انگیزههای اقتصادی، امنیتی یا حیثیتی نیز ممکن است در تصمیمگیری آنان دخالت داشته باشد. فیالا همچنین به «مه جنگ» و پیامدهای پیشبینیناپذیر خشونت توجه میکند. با آغاز درگیری، اطلاعات ناقص، ترس، خشم و فشار روانی امکان داوری اخلاقی دقیق را کاهش میدهند. در چنین وضعیتی، اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان بهسادگی نقض میشود و آنچه «آسیب جانبی» نامیده میشود، در واقع به مرگ و آوارگی انسانهای بیدفاع میانجامد. از دید او، جنگ اغلب بهجای حل مناقشه، زیرساختها و نهادهای مدنی را نابود میکند و با ایجاد کینه و انتقام، زمینه خشونتهای آینده را فراهم میسازد. به همین دلیل، فیالا مقاومت خشونتپرهیز، دیپلماسی و تقویت نهادهای مدنی را گزینههایی اخلاقیتر و پایدارتر میداند. در سوی مقابل، جنیفر کلینگ از نظریه جنگ عادلانه دفاع میکند. او میپذیرد که جنگ همواره تراژیک است، اما نتیجه میگیرد که کنارگذاشتن مطلق نیروی دفاعی نیز میتواند به بیعدالتی بینجامد. افراد و جوامع حق دارند در برابر تجاوز از خود محافظت کنند و گاهی دفاع از قربانیان نهفقط یک حق، بلکه وظیفهای اخلاقی است. اگر نیرویی خشونتورز جان گروهی از انسانها را تهدید کند و روشهای مسالمتآمیز موثر نباشند، خودداری از مداخله ممکن است به معنای رهاکردن قربانیان باشد. کلینگ برای محدودکردن خشونت بر اصولی مانند علت عادلانه، آخرین راهحل، تناسب و تفکیک میان هدف نظامی و غیرنظامی تکیه میکند. از نظر او، دشواری اجرای یک اصل اخلاقی دلیل کنارگذاشتن آن نیست؛ همانگونه که نقض قوانین در زندگی عادی، بیفایدهبودن قانون را ثابت نمیکند. بااینحال، فیالا پاسخ میدهد که تکرار گسترده تخلفات نشان میدهد مشکل صرفا اجرای ناقص نیست، بلکه خود جنگ شرایطی ایجاد میکند که رعایت اخلاق را تقریبا ناممکن میسازد. کلینگ نیز صلحطلبی را با این پرسش به چالش میکشد که اگر مقاومت مدنی در برابر متجاوز مسلح شکست بخورد، چه کسی مسئول حفاظت از قربانیان خواهد بود؟ مهمترین نقطه قوت کتاب، ساختار متقارن و گفتوگومحور آن است. هیچیک از نویسندگان تصویری سادهانگارانه از موضع مقابل ارائه نمیدهد: صلحطلبی فیالا انفعال نیست و دفاع کلینگ از جنگ نیز به جنگطلبی تبدیل نمیشود. بااینحال، تحلیل جنگهای نامتقارن، حملات سایبری، پهپادها و خشونت بازیگران غیردولتی میتوانست گستردهتر باشد. چارچوب اثر نیز عمدتا از سنت فلسفی غرب سرچشمه میگیرد و به برخی تجربههای تاریخی دیگر کمتر میپردازد. در نهایت، «جنگ؛موجه یا ناموجه» حکم قطعی صادر نمیکند. ارزش اصلی آن در روشنکردن بهای اخلاقی هر دو انتخاب است: توسل به سلاح ممکن است بیگناهان را قربانی کند و کنارگذاشتن آن نیز شاید قربانیان را بیدفاع بگذارد. کتاب خواننده را وادار میکند پیش از هر داوری، نهفقط نیتها، بلکه پیامدها، امکانهای جایگزین و مسئولیت خود در قبال رنج انسانها را نیز بسنجد.
درباره اندرو فیالا
اندرو فیالا نویسنده و استاد فلسفه در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا میباشد.