کتاب قصه های بیدل نقال

The Tales of Beedle the Bard
کد کتاب : 18878
مترجم :
شابک : 978-9648944556
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 120
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2007
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 11
زودترین زمان ارسال : 11 مرداد

نامزد جایزه لوکاس 2019

معرفی کتاب قصه های بیدل نقال اثر جی کی رولینگ

قصه های بیدل نقال مجموعه ی داستان های کوتاهی برای کودکان و نوجوانان است که توسط نویسنده ی معروف مجموعه ی هری پاتر جی. کی . رولینگ نوشته شده است. کتاب داستانی با همین نام در آخرین کتاب از مجموعه هری پاتر ذکر شده است. قصه های بیدل نقال برای اولین بار به عنوان یک کتاب داستانی در سال 2007 در کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ ، هفتمین و آخرین رمان هری پاتر ظاهر شده و به آن اشاره می شود. این کتاب توسط آلبوس دامبلدور ، مدیر سابق مدرسه ی جادوگری هاگوارتز به هرمیون گرنجر اختصاص می یابد. این مجموعه به عنوان مجموعه محبوب افسانه های جادوگری کودکان توصیف می شود ، به گونه ای که در حالی که ران ویزلی با اینداستان ها آشنایی دارد ، هری پاتر و هرمیون گرنجر به دلیل تربیت غیر جادویی خود قبلا از آنها چیزی نشنیده بودند.
این مجموعه شاکل داستان های کوتاه جادوگر و دیگ جهنده، چشمه ی خوشبختی، قلب مودار جادوکار، بابیتی خرگوشه و کنده ی قهقهه زن و قصه ی سه برادر است. این داستان های نه تنها مثل با افسانه هایی که می شناسیم و دوستشان داریم هستند ، بلکه خواندن آنها بینشی تازه در مورد دنیای جادوگری به ما می بخشد!

کتاب قصه های بیدل نقال

جی کی رولینگ
جوآن جو رولینگ، زاده ی ۳۱ ژوئیه ۱۹۶۵، با نام های هنری جی. کی. رولینگ و رابرت گالبریث، نویسنده ی مجموعه کتاب های داستان هری پاتر است. داستان های هری پاتر پس از شهرت جهانی، جوایزی متعدد را از آن خود کرد. این مجموعه ی داستانی به ۶۵ زبان و به طور تقریبی در ۴۰۰ میلیون نسخه منتشر شده است. کتاب های هری پاتر از پرفروش ترین کتاب های تاریخ بشر بوده اند. در سال ۲۰۰۷ فهرست ثروتمندان ساندی تایمز، میزان ثروت رولینگ را حدود ۴۵۴ میلیون پوند (۱٫۰۷ میلیارد دلار) تخمین زد و در بین پولدارترین زنان انگلیس، رولینگ...
قسمت هایی از کتاب قصه های بیدل نقال (لذت متن)
این جادوگر محبوب بعد از عمری طولانی به سن پیری رسید و مرد و همه ی اموالش به تنها پسرش رسید. خلق و خوی این پسر با خلق و خوی پدر مهربانش تفاوت بسیاری داشت. از نظر این پسر، آنها که جادوگری نمی دانستند پست و بی ارزش بودند و اغلب با پدرش بر سر عادت او به ارائه ی خدمات جادویی به همسایگانشان بگو مگو می کرد. پسر بعد از مرگ پدرش، بسته ی کوچکی را که نام خودش بر آن بود از درون دیگ کهنه پیدا کرد. بسته را با این امید که طلایی در آن باشد باز کرد و به جای طلا در آن دمپایی نرم و ضخیمی را یافت که از بس کوچک بود به پایش نمی رفت و لنگه دیگرش هم نبود. بر روی تکه کاغذ پوستی داخل دمپایی این کلمات به چشم می خورد: «تقدیم به پسرم، یا این امید واهی که نیازی به آن پیدا نکنی.»

پسر فریاد زد - گم شوا به من چه که تولهت زگیل در آورده؟ این را گفت و در را به روی پیرزن به هم کوبید.. بلافاصله صدای دنگ و دونگ بلندی از آشپزخانه آمد. جادوگر چوبدستی اش را برافروخت و در را باز کرد و در نهایت شگفتی دیگ کهنه ی پدرش را دید: یک لنگه پای برنجی در آورده بود و درست وسط آشپزخانه در یک نقطه بالا و پایین می جهید و بر روی سنگفرش ها صدای دلهره آوری ایجاد می کرد. جادوگر با تعجب به آن نزدیک شد ولی همین که دید تمام سطح دیگ پر از زگیل شده به تندی عقب رفت. . چه چیز نفرت انگیزی!

ا صدای دنگ و دونگی که دیگ کهنه ی زگیل دار کنار تخت در می آورد، جادوگر تا صبح نتوانست بخوابد و صبح روز بعد، دیگ جهنده با اصرار تمام لیلی کنان تا میز صبحانه دنبالش رفت. دیگ پابرنجی دنگ، دنگ، دنگ صدا می کرد و جادوگر هنوز حتی به هلیمش لب نزده بود که دوباره در زدند. پیرمردی دم در ایستاده بود. " - آقا، خر پیرم نیست. یا گم شده یا دزدیدنش. بدون خرم نمی تونم جنس هامو به بازار ببرم و خانواده م امشب گرسنه می مونند - ولی من الان گرسنه ام! جادوگر نعره زنان این را گفت و در را به روی پیر مرد به هم زد.