«افتادن» روایت عشق پدری است به فرزند مبتلا به فلج مغزیاش. جستوجوی دیوگو مایناردی، نویسنده و روزنامهنگار برزیلی برای یافتن معنایی در معلولیت فرزندش، تیتو. پدر در 424 قطعهی کوتاه، که شمار بیشینهی قدمهایی است که پسر توانسته بی که زمین بخورد بر روی زمین بردارد و سر پا بایستد، با او همپا میشود تا در طول یک مموار کمنظیر بر صحنهای عریض از تاریخ هنر و ادبیات، این تراژدی قابل اجتناب خانوادگی را برای خود درکپذیر کند. او در این سفر دور و دراز، پای مارسل پروست و نیل یانگ را وسط میکشد، زیگموند فروید و کریستی براون را احضار میکند، و از میان ونیز رنسانسی تا اردوگاه آشویتس میگذرد. اما در هر قدم، تیتو را در مرکز این روایت مینشاند و به ما نشان میدهد که چگونه گذشته، سرنوشت فرزند را از پیش رقم زده است.
قدمهایی شگفتانگیز که ما، تیتو و پدرش، پابهپای هم برمیداریم و هر یک با خود و درون خود ملاقات میکنیم. بینظیر بود.