1. خانه
  2. /
  3. کتاب خنیای خاموش

کتاب خنیای خاموش

جدید
4 از 1 رأی

کتاب خنیای خاموش

Khoniaye Khamoosh
انتشارات: نیماژ
٪15
890000
756500
معرفی کتاب خنیای خاموش

رمان خنیای خاموش سفری است به ناخودآگاه (جمعی) فرانتس کافکا، سفری که در آن خواننده با جغرافیایی مواجه می‌شود که محل زندگی و زیست‌گاه عناصر مبهم و پراکنده در آثار کافکاست. درواقع، خنیای خاموش تلاشی است برای کنارزدن پرده‌ای از جهان درونی نویسنده‌ای که سایه‌اش بر ادبیات جهان سنگینی می‌کند؛ جهانی که در آن واقعیت و کابوس، حقیقت و سوءتفاهم در هم می‌لولند و مرزهایشان محو می‌شود. در عین حال، در این مسیر، خواننده با فضاهایی که در آن‌ها گویی هیچ دری به بیرون نیست، چهره‌های پنهان و آشکار قدرت، میل همیشگی به رهایی، و نیز با نداهایی که گویی از گذشته و از اعماق سکوتی هزارتو برمی‌خیزند، روبه‌رو می‌شود.

درباره علیرضا سیف الدینی
درباره علیرضا سیف الدینی
علیرضا سیف الدینی نویسنده، منتقد ادبی و مترجم معاصر ایرانی متولد ۱۳۴۶ در تبریز است. در بیست و یک سالگی دو کتاب در تبریز منتشر کرد: اولی «سند باد: بازنویسی حکایات اصلی هزار و یک شب»، و دومی «مرد کوهستان» که ترجمهٔ رمانی از یاشارکمال بود. در همان سال ها کتاب «اسطوره آفرینش» از نگاه ترکان را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب هرگز منتشر نشد. او درسنین بیست و چهار-پنج سالگی یک صفحهٔ ادبی با عنوان «قلم» در روزنامهٔ فروغ آزادی تبریز منتشر می کرد که در آن قصه های قصه نویسان تبریزی را معرفی و نقد می کرد. بعدها فعالیت ادبی اش را با چاپ مقاله ها و شعرها در نشریهٔ «آدینه» تبریز ادامه داد. در اوایل دههٔ هفتاد نقدها، قصه ها، شعرها، ترجمه هایش در تهران، در مجله های ادبی ای مانند: تکاپو، آدینه، بایا، دوران، توسعه و…منتشر شد. در بیست و پنج سالگی کتاب «قصه مکان: مطالعه ای در شناخت قصه نویسی ایران» و «بختک نگار قوم» را برای چاپ آماده کرد که بعد از پنج سال چاپ و منتشر شدند. در سال ۱۳۸۲ برای بهترین نقد ادبی موفق به دریافت جایزه ادبی صادق هدایت شد. در سال ۲۰۰۵ به دعوت انجمن مستقل بین المللی شاعران و نویسندگان به انگلیس رفت. در سال ۲۰۰۶ با دعوت انجمن مستقل ادبی «همسایه در را باز کن» در دانشگاه های استانبول و آنکارا به شعرخوانی و سخنرانی پرداخت. سیف الدینی، داور ثابت جایزه ادبی مهرگان است.
قسمت هایی از کتاب خنیای خاموش

با خود اندیشید که شاید آن روز نیز همان نیرو او را به زیرزمین کشانده بود؛ نیرویی که شاید او را عمدا در موقعیتی قرار داده بود تا دست‌نوشته را ببیند. با خود گفت «چگونه ممکن است مرده‌ای بتواند زنده‌ای را به حرکت درآورد؟» اندکی بعد، صحنه‌ای از حکایت کوراک شکارچی به یادش آمد؛ زمانی که از بیم سپاهیان در زورقی دراز کشیده و وانمود کرده بود که مرده است. همزاد او، که گفته می‌شد مرده است، چگونه می‌توانست وانمود کند که مرده است؟…

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب خنیای خاموش" ثبت می‌کند