اگر درمانگر میخواهید، این کتاب را ببندید؛ من تعجب میکنم که بعضیها چند جعبهابزار دارند. قبل از اینکه جلوتر برویم، اجازه دهید... یه چیز رو توضیح بدم. من یه دکترای آکسفوردی نیستم که تو یه سمینار ماچا بنوشم و از پروفسور هوور نقلقول کنم، درحالیکه از فشارهای روانی تامین بودجهی سال تحصیلی خودم تو بالی شکایت میکنم، چون مطب دندانپزشکی پدر و مادرم یه فصل بد داشت. اینجا هیچکدام از این حرفها نیست.
شما این کتاب رو برداشتید؛ چون با اعتمادبهنفس پایین، عزتنفس متزلزل، اضطرابی که دوست داره هرازگاهی بهتون حمله کنه، یا همهی اینها درهمتنیده شده با خودتون دستوپنجه نرم میکنید.
و بله میدونم ممکنه به چی فکر کنید. عنوان کتاب بهتنهایی ممکنه باعث بشه انتظار یه کتاب خودیاری دیگه رو داشته باشید که چیزهایی مثل این بگه: از موقعیت دور بشید، نفس عمیق بکشید، خودتون رو مثل یه درخت تصور کنید. این اون کتاب نیست.
من اینجا یه تخته شاسی با یه لبخند مصنوعی دستم ندارم. من اینجا مثل یه آدم واقعی با شما صحبت میکنم. کسی که از گودالهای اضطراب عبور کرده. کسی که گاهی اوقات اعتمادبهنفس یه کیسه کاغذی خیس رو داشته. کسی که یا از نزدیک وحشت رو تجربه کرده یا شاهد فروپاشی کسی دیگه بدون هیچ توضیحی بوده.
میدانم چه حسی دارد وقتی قبل از یک ارائه، قلبت تندتند میزند، یا وارد اتاقی میشوی و فورا احساس میکنی از بقیه کوچکتری و این چیزی است که هیچکس وقتی جوانتر هستی به تو نمیگوید. این احساسات به طور جادویی ناپدید نمیشوند؛ چون بزرگ میشوی. وقتی کسی میگوید، فقط اعتمادبهنفس داشته باش، از بین نمیروند. اگر چیزی باشد، عمیقتر میشوند و چیزهایی را زمزمه میکنند که بسیار واقعی به نظر میرسند.
این کتاب تلاش من برای نشاندادن راهی متفاوت برای مقابله با آن به شماست. برای کمک به شما در درک آنچه در ذهنتان میگذرد، آرامکردن آن و جلوگیری از تصمیمگیریهایش. بله، لحظات جدی وجود خواهد داشت. بله، ممکن است گاهی اوقات طوری به نظر برسم که انگار کسی به شما نفسکشیدن، بازدم و استراحتکردن را یاد میدهد. اما این یک کتاب خودیاری معمولی نیست. این کتاب صادقانه، کاربردی، واقعبینانه است و امیدوارم حداقل یکبار شما را بخنداند.
و اگر در هر مقطعی تصادفا شبیه یک درمانگر به نظر رسیدم، به هیچکس نگویید.