می گوید: «انگار خلاصی از این جا محال است.» و پشت بندش این را: اماخلاص خواهیم شد. جنگل از جانب شمال با رشته کوهی هم کنار و با دریاچه هایی چنان عظیم محاط است که گویی اقیانوس اند. در میانه ی جنگل چاهی است. بیش وکم هفت متری عمق دارد و جداره های نامنظم ش دیواری است از خاک نم دارو ریشه، دیواری که به سان هرمی توخالی و بی سراز دهنه باریک و از ته پهن می شود. بسترش آب کدری را در گلو غرغره می کند که از شریان های دوردست تا دهلیزهای روانه به سمت رودخانه جاری اند و ته نشین گل آلودی به جا می گذارد که هرگز سرباز ایستادنش نیست و گل ولایی که حباب ها خالدارش کرده اند و تلاشی شان عطر اکالیپتوس ها را به هوا باز می گرداند و...
این رمان چند لایه و کمنظیر تابِ تفسیرهای گوناگون را دارد: میتواند دربارهٔ بزرگشدن و شورش علیه اقتدار والدین باشد، یا رنج هنرمند، یا تابآوری انسان در دل رنجی افراطی، یا زندگی تحت اقتدار و سلطهی خفقانآور حکومتهای استبدادی و یا حتی تغییرات اقلیمی. بخشی از قوتش هم در همین است که خواننده میتواند میان این تفسیرها انتخاب کند و برداشت خود را داشته باشد. بااینهمه دو نقلقول آغازین از برتولت برشت و مارگارت تاچر رمان را بیشتر بهسوی جهتی مشخص و سیاسی سوق میدهد. از این منظر جالب است که رابطهٔ میان بزرگ و کوچک، انگار تا حدی نظر نامحبوب تاچر را تأیید میکند. مثلاً به ما گفته میشود که «توزیع غذا کاملاً نابرابر است»، چون بزرگ حکم میکند باید ۸۰ درصد هرچه پیدا میکنند، خودش بخورد و برای کوچک فقط جیرهای در حد نمردن از گرسنگی باقی بگذارد. اما هرچه رمان جلو میرود، درمییابیم این قاعده بیدلیل نیست و در نهایت تمام معادلات بهنفع کوچک تمام میشود. از سوی دیگر، کل رمان همچون فریادی بلند علیه بیعدالتی به نظر میرسد که بیعدالتی اقتصادی یکی از آشکارترین هدفهای آن است؛ و این خوانش بیشتر با نقلقول برشت جور درمیآید. در نهایت اینکه انتخاب این اثر برای خوانندهی فارسیزبان در این زمینه و زمانه بسیار هوشمندانه و دقیق است و ترجمهاش هم بهواقع و بیهرگونه تعارف و تمجید، شاهکار است و حیف که تجدید چاپ نشده است.
این اثر کمحجم یک شاهکار است.
موجووووودش کنید!