کتاب مروارید The Pearl


  • قیمت : ۷,۵۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۶,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب مروارید اثر جان اشتاین بک

محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

کینو مانند پدر و پدربزرگ خود، غواصی فقیر است که رمان مرواریدهایی را از اعماق خلیج جمع می کند؛ رمان مرواریدهایی که روزی ثروت عظیمی را برای پادشاهان اسپانیا به ارمغان می آوردند و اکنون، فراهم کننده ی مایحتاج ناچیز زندگی کینو، همسرش جوانا و کودک نوزادشان هستند. اما در یک روز معمولی مانند بقیه ی روزها، کینو با رمان مرواریدی به بزرگی تخم یک مرغ دریایی و به زیبایی قرص کامل ماه از آب سربرمی آورد. با به دست آوردن این رمان مروارید، نور امید به زندگی راحت تر و امنیت، در دل کینو و خانواده اش می تابد اما همه ی اتفاقات در پیش رو، مطابق میل او پیش نخواهند رفت. رمان مروارید که داستانی ساده اما پرمفهوم دارد، اسرار سرشت آدمی، طمع، بی اعتنایی به هنجارهای اجتماعی، تاریک ترین اعماق شرارت ها و نجات بخشی های درخشان عشق را مورد واکاوی و کنکاش قرار می دهد. جان اشتاین بک، داستان رمان مروارید را از یک افسانه ی قومی و مردمی مکزیکی، در زمان بازدیدش از منطقه ای رمان مرواریدخیز در سال 1940 الهام گرفته است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی مروارید



انتشارات: افقافق
مشخصات کتاب مروارید
قطع :وزیری
شابک :978-964-6742-60-4
وزن :195
تعداد صفحه :94
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1947
سری چاپ :12

ویژگی ها کتاب مروارید

نویسنده ی کتاب برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1962

نکوداشت های کتاب مروارید
[Steinbeck has] long trained his prose style for such a task as this.
اشتاین بک، مدتی طولانی برای رسیدن به چنین سبکی از نثر به تمرین و ممارست پرداخته است.
Chicago Sunday Times

[The Pearl] has the distinction and sincerity that are evident in everything he writes.
کتاب مروارید دارای ویژگی های خاص و خلوص مشهود در همه ی آثار این نویسنده است.
New Yorker New Yorker

Beautiful and lyrical.
زیبا و شعرگونه.
Common Sense Media Common Sense Media

بخش هایی از کتاب مروارید (لذت متن)
شهر چیزی است مثل یک جانور گروه زی. دستگاه اعصاب خود را دارد و سری و شانه ای و پاهایی. شهر چیزی است غیر از شهرهای دیگر، هیچ دو شهری نیست که مثل هم باشند. از این ها گذشته هیجان های شهر از عواطف کلی ساکنان آن است. نحوه انتشار اخبار در شهر معمایی است که گشودن آن آسان نیست. مثل این است که سرعت انتشار اخبار بیش از سرعت حرکت کودکانی است که مدام در تقلایند و به چالاکی به هرسو می دوند که تازه ها را برای همسالان خود بازگو کنند یا سریع تر از صدای زنانی، که از فراز پرچین ها با زنان همسایه حرف می زنند.

پیش از آنکه کودکان بتوانند نفس نفس زنان کلماتشان را اداکنند، مادرانشان خبر را دریافته بودند. خبر به سرعت از کنار کپرها گذشته و همچون امواجی خروشان خیابان های شهر سنگ و سیمان را شسته و همه جا پخش شده بود. خبر به گوش کشیشی که در باغش قدم می زد رسید و چشمانش را در رویا فرو برد و تعمیراتی را به یادش آورد که در کلیسایش لازم بود.

با خود می گفت: «یعنی قیمت این مروارید چقدر ممکن است باشد و کوشید به یاد آورد که طفل کینو را غسل تعمید داده است یا نه و آیا اصلا عقد ازدواج کینو در کلیسا صورت گرفته است؟»