کتاب آدرنالین

Adrenalin
کد کتاب : 22096
مترجم : سارا رحمتی
شابک : 978-9642134281
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 130
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : ---

نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه شده BTBA سال 2018

معرفی کتاب آدرنالین اثر غیاث المدهون

غیاث آلمدحون به عنوان فرزند پدری فلسطینی و مادری سوری در در اردوگاه پناهندگان دمشق سوریه متولد شد. وی در دانشگاه دمشق در رشته ادبیات عرب تحصیل کرد. در سال 2008 به سوئد مهاجرت کرد و تابعیت سوئد را گرفت. او اکنون در بین برلین و استکهلم زندگی می کند. آلمدحون چهار مجموعه شعر منتشر کرده است ، اولین جلد شعر وی از چهار جلد شعر به زبان عربی در سال 2004 منتشر شده است و آخرین آن "آدرنالین" در میلان.
آثار وی به سوئدی ، آلمانی ، یونانی ، اسلوونیایی ، ایتالیایی ، انگلیسی ، هلندی ، فرانسوی ، اسپانیایی ، چکی ، کرواتی ، آلبانیایی ، لیتوانیایی ، اندونزیایی ، مقدونی ، بنگالی ، فارسی و چینی ترجمه شده است.

بسیاری از شاعران تلاش می کنند فاصله بین تجربه تراژدی و توانایی انتقال حس و حال آن به دیگران را کم کنند و بتوانند درک خوبی از موقعیت به مخاطب منتقل سازند. اما تعداد معدودی از افراد بوده اند که این کار را با چنین شکوفایی ،اشتیاق پایدار و دقتی موشکافانه مانند غیاث آلمدهون در «آدرنالین» انجام داده اند. این شاعر از فلسطین ، "کشوری که به جنگهایش مشهور است" ظهور می کند و قصد دارد تاریخ آن ملت را بازگو کند و تجربه بی سابقه خود را ارائه دهد. المدهون حتی در میان توپ ها و "پروانه های ترکش" ، نگاهی کاملا غافلگیرانه دارد - وضو گرفتن در شراب قبل از لمس یک عزیز ، خوردن بستنی در زمستان. هنوز هم ، این مجموعه سهمگین به حول جنگ ، عواقب جنگ بر روی یک شخص و بر یک ملت می چرخد.

کتاب آدرنالین

غیاث المدهون
غیاث المدهون متولد 19 ژوئیه 1979 یک شاعر فلسطینی / سوری / سوئدی است.غیاث المدهون در دمشق سوریه متولد شد. او اکنون در استکهلم زندگی می کند. المدهون چهار مجموعه شعر منتشر کرده است، آخرین اثر وی "آدرنالین" در Milano 2017 است. در سوئد، او در دو مجموعه ترجمه شده و منتشر شده است: Asylansökan (Ersatz ، 2010)، که به نویسندگان مهاجر منتسب به Klas de Vylders بود. وی همچنین تیل داماسکوس (آلبرت بنینیز فارلاگ، 2014) را به همراه ماری سیلکبرگ شاعر سوئدی تألیف کرد. این کتاب در فهرست منتقدان ادبی داژنس ن...
قسمت هایی از کتاب آدرنالین (لذت متن)
وقتی دمشق را ترک گفتم، من ساکن بودم و دمشق دور میشد این همان چیزی است که اینشتین در نظریه نسبیت و وبتمن در برگ های علف کوشیدند تعریفش کنند، و همان چیزی که آن روزها، وقتی می کوشیدی عاشقم باشی، در گوش تو زمزمه می کردم.

دمشق دور می شد، قلبم را در چمدانم گذاشته بودم، قلبی که خوب میشناسیش، مانند گرگی در صحرای اردن زوزه می کشید، و من دچار گرسنگیای مزمن بودم، از وقتی دمشق ترکم کرده بود کامم از عشق برآورده نشده بود، و صبر فضیلت است و تنها خدا یاری رسان است.

قلبم که خوب میشناسیش. تا که آرام بگیرد اندکی از صدای خش دارت به او دادم، و برای تسکینش ایری از کیف بر او دمیدم و مرد بدوی، همو که پوست مرا به تن کرده بود، در بیابان با اعراب شمالی پرسه می زد. چطور می توانم بمانم و در خانه ات زندگی کنم وقتی خدا هم اذعان کرده در هر وادی ای سرگردان خواهم بود؟