کانادا

Canada

مشخصات کتاب کانادا
مترجم :
شابک :978-964-374-733-6
قطع :رقعی
تعداد صفحه :507
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2012
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :2 شهریور

برنده جایزه اندرو کارنگی

از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز

نامزد جایزه بهترین داستان گودریدز

معرفی کتاب کانادا اثر ریچارد فورد | ایران کتاب

کتاب کانادا، رمانی نوشته ی ریچارد فورد است که اولین بار در سال 2012 منتشر شد. این رمان به داستان پسری نوجوان به نام دل پارسونز می پردازد که پدر و مادرش، به سرقت بانک دست می زنند و باعث می شوند که زندگی او به قبل و بعد از این ماجرا تقسیم شود. پس از دستگیری و به زندان افتادن پدر و مادر دل، او به همراه خواهر دوقلویش، برنر، با آینده ای نه چندان روشن و امیدبخش در نهادهای نگهداری از بچه های بی سرپرست مواجه می شوند. برنر که بسیار مصمم است و خشم، تمام وجودش را فرا گرفته، از مرکز نگهداری می گریزد و دل را تنهاتر از همیشه رها می کند. پس از مدتی دوستی خانوادگی از راه می رسد و دل را به شکلی مخفیانه به مرز مونتانا می برد. دل در آن جا تحت حمایت مردی اسرارآمیز و کاریزماتیک به نام آرتور رملینگر قرار می گیرد که گذشته ی خودش، در طرف دیگر مرزی غیرقابل عبور اسیر شده است.

کتاب کانادا

ریچارد فورد
ریچارد فورد، زاده ی 16 فوریه ی 1944، نویسنده ای آمریکایی است که در سال 1996، جایزه ی پولیتزر داستان را از آن خود کرد. فورد در جکسون می سی سی پی به دنیا آمد. او مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه ایالتی میشیگان و مدرک کارشناسی ارشد هنرهای تجسمی را از دانشگاه کالیفرنیا دریافت نمود. فورد قبل از نگارش اولین رمان خود در سال 1976، برای «اسکوایر» و «نیویورکر» داستان کوتاه می نوشت. او جایزه های ادبی متعددی دریافت کرده و عضو انجمن نویسندگان آمریکا است.
نکوداشت های کتاب کانادا
A powerful and unforgettable tale.
داستانی قدرتمند و فراموش نشدنی.
Barnes & Noble

A mesmerizing story driven by authentic characters.
داستانی مسحورکننده با شخصیت هایی قابل باور.
The New York Times Book Review

A masterpiece from one of the greatest American writers.
شاهکاری از یکی از برجسته ترین نویسندگان آمریکا.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب کانادا (لذت متن)
پدر و مادر ما جزو آن دو نفری از جمعیت جهان به شمار می آمدند که هر کاری از آن ها برمی آمد جز سرقت از بانک. به هیچ وجه آدم های عجیب و غریبی به نظر نمی رسیدند؛ هیچ چیزشان شبیه تبهکارها نبود. هیچکس فکرش را هم نمی کرد که به چنان سرنوشتی دچار شوند. آدم هایی بسیار معمولی بودند. هر چند ماجرای سرقت بانک، هر دویشان را کمی از این معمولی بودن دور کرد.

پدرم، بو پارسونز، متولد 1923 در بخش روستایی منطقه مارنگو در آلاباما بود و از بس عجله داشت در سال 1939 مدرسه را رها کرد و به لشگر هوایی ارتش که بعدها با تغییر نام به نیروی هوایی ارتش تبدیل شد، پیوست. وارد دموپولیس شد، در راندولف، در نزدیکی های سن آنتونیو، آموزش دید و مدت ها تلاش خود برای کسب درجه ی خلبانی را ادامه داد، اما از آنجایی که استعداد چندانی از او دیده نشد، او را تنها به عنوان راهبر بمب افکن پذیرفتند. او معمولا با بمب افکن های میشل نیمه سبک B-25 پرواز می کرد که بیشتر در فیلیپین و بعدها در اوساکا مشغول انجام وظیفه ویران سازی اراضی - عوامل دشمن و مردم بیچاره - بود.

چشمان فندقی رنگ تر و فرزش همیشه در هر اتاقی که بود دنبال کسی می گشت تا توجهش را به خود جلب کند - که عموما من و خواهرم بودیم که مورد جست و جوی آن یک جفت چشم قرار می گرفتیم. پدرم خوب بلد بود به سبک و لهجه ی جنوبی ها جوک های چرند پرند تعریف کند، با ورق و چیزهای دیگر شعبده بازی می کرد، او حتی می توانست شست دستش را جدا کند و دوباره برش گرداند سر جایش یا یک دستمال پارچه ای را غیب و دوباره ظاهر کند.