کتاب سپیده دم خدایان مشرقی

Twilight of the Eastern Gods
کد کتاب : 22587
مترجم :
شابک : 978-6226459853
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 248
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1978
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 17 خرداد
اسماعیل کاداره
اسماعیل کاداره، زاده ی 28 ژانویه ی 1936، نمایش نامه نویس، مقاله نویس، شاعر و رمان نویس آلبانیایی است.او تحصیلات ابتدایی را در شهر جیروکاستر گذراند و در دانشکده ی تاریخ و زبان شناسی دانشگاه تیرانا، به تحصیل در رشته ی زبان و ادبیات پرداخت. کاداره سپس به روسیه رفت و همزمان با خواندن ادبیات در مسکو، مجموعه اشعارش را به روسی منتشر کرد و اولین رمانش را نیز در همین زمان نوشت.کاداره در سال 1990 به خاطر صحبت علیه حکومت، پناهندگی سیاسی از کشور فرانسه دریافت کرد. در خلال دهه های 1990 و 2000، بارها از کا...
قسمت هایی از کتاب سپیده دم خدایان مشرقی (لذت متن)
همان طور به پرسه زدن ادامه می دادم و با خودم فکر می کردم که چطور بیشتر این آدم ها نویسنده های مشهوری بودند که مدام کتاب هایشان را به هم تقدیم می کردند. بیشتر بچه هایی که روزها با سروصدا، آن اطراف می دویدند و بازی می کردند، شعرها و داستان هایی داشتند که والدینشان به آنها تقدیم کرده بودند و می توانستیم حدس بزنیم که فقط بعضی هایشان آن کتاب ها را خوانده بودند. مثل زن های مسنی که هر شب بعد از شام ساعت ها با هم حرف می زدند. می دانستم که بجز تعداد خیلی کمی از آنها دیگر به عنوان دخترهایی جذاب با کفش های پاشنه بلند، تحت اسامی مثل دال.واو یا نون یا حتی اسم کوچکشان در کتاب ها یاد نمی شد. البته گاهی هم قضیه برعکس بود و گاهی هم زن ها در کتاب هایشان از مردها با پوشش معماوار حروف اول اسمشان یاد می کردند. ولی این مورد آخر کمتر اتفاق می افتاد. طبق یک قانون نانوشته این مردها همگی ناراحتی مزمن معده داشتند و در اتاق غذاخوری از رژیم های خاصی پیروی می کردند. بعضی شب ها هم می رفتم پستخانه، به این امید که خط مسکو باز باشد و بتوانیم به لیدا اسنگینا تلفن کنم. اما تلفن ها اغلب اشغال بودند. فقط در صورتی می توانستی با اطمینان تلفن کنی که از روز قبلش نوبت می گرفتی. لیدا زن جوانی بود که در مسکو ملاقات کردم. آن روز غم انگیزی هم که مسکو را به سمت ریگا ترک کرده بودم، با من به ایستگاه قطار آمده بود. قبل از حرکت قطار، روی سکوهای خیس از باران قدم زدیم. زوج های مسافر زیادی توی ایستگاه بودند. او در حالی که سعی می کرد به چشم های من نگاه نکند، گفته بود برایش سخت است که با خارجی ها وقت بگذراند. بخصوص خارجی های اهل کشورهای خیلی دور.