کتاب قول مادر

The Mother's Promise

  • قیمت : 45,000 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: البرز البرز
    نویسنده:
مشخصات کتاب قول مادر
مترجم :
شابک : 978-600-9876-30-3
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 396
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : ---

سالی هپ ورث از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب قول مادر اثر سالی هپ ورث

کتاب قول مادر، رمانی نوشته ی سالی هپ ورث است که نخستین بار در سال 2017 به انتشار رسید. آلیس استن هوپ و دخترش، زو، در تمام عمرشان خانواده ای دو نفره بوده اند و زندگی آرامی در کالیفرنیای شمالی داشته اند. زو همیشه با اضطراب و ترس از موقعیت های اجتماعی مواجه بوده و مادرش نیز همیشه در برابر این اضطراب از او مراقبت کرده است. زندگی آن ها با آرامشی نسبی می گذرد تا این که آلیس به بیماری دچار و مجبور می شود برای نجات جان خود به هر تلاشی دست بزند. آلیس که نگرانی برای وضعیت دخترش دست از سرش برنمی دارد، از دو زن غریبه کمک می خواهد که تنها امید او به حساب می آیند: پرستاری به نام کیت، و سونیا که رسیدگی به امور خانه را بر عهده دارد. وقتی این چهار شخصیت در کنار یکدیگر قرار می گیرند، اتفاقاتی پر فراز و نشیب روی می دهد و هر کدام از آن ها مجبور می شوند با بزرگترین ترس ها و اسرار خود مواجه شوند؛ اسراری درباره ی رها شدن، بیگانگی، تنهایی و عشق به خانواده.

کتاب قول مادر

سالی هپ ورث
سالی هپ ورث، زاده ی سال 1980، نویسنده ای استرالیایی است. هپ ورث در ملبورن به دنیا آمد. او تا به حال پنج کتاب نوشته است و قبل از پیگیری نویسندگی به صورت تمام وقت، در سمت های مدیر تدارکات و مدیریت منابع انسانی فعالیت می کرد. هپ ورث به هنگام مرخصی بارداری برای فرزند اولش، نخستین رمان خود را به رشته ی تحریر درآورد.
نکوداشت های کتاب قول مادر
A poignant and breathtaking novel.
رمانی گزنده و نفسگیر.
Barnes & Noble

A beautiful novel of courage and love in the face of sorrow.
رمانی زیبا درباره ی شجاعت و عشق در مواجهه با اندوه.
Booklist Booklist

A sentimental parable about the power of motherhood, friendship, and love.
داستانی پراحساس درباره ی قدرت مادر بودن، دوستی و عشق.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب قول مادر (لذت متن)
آلیس به ساعت دیواری نگاهی انداخت: 10:14 صبح است. احتمالا زنگ سوم زویی است و حالا سر کلاس علوم نشسته. شاید هم مثل برخی از روزها که خیلی حال خوبی ندارد، وسط روز از یکی دوتا کلاس جیم شود. آلیس هم که همیشه از او حمایت می کند و مشکلی پیش نمی آید. راستش اگر این وقت دکتر را نداشت، از زویی می خواست که امروز را در خانه بماند، اما امروز مجبور بود همانطور که زویی کتاب هایش را جمع می کرد و با خیال راحت از در خانه بیرون می رفت، تماشایش کند.

آلیس می دانست که زویی ظاهرش را شجاع نشان می دهد، به همین دلیل، این روزهای پر از شجاعت برایش بدترین روزها بود. لبخند زورکی روی صورت زویی که تظاهر می کرد «مامان من خوب هستم»، بسیار دردناک تر از زمانی بود که غمی درون نگاهش می نشست و می گفت: «مامان! می ترسم، اصلا توان مواجه شدن با امروز را ندارم.»

او فهمید که مادرهای تنها، ابرقدرت هایی دارند. سرطان تخمدان شاید قاتل خاموش بود، اما این قاتل خاموش درباره ی ابرقدرت های مادری تنها چیزی نمی دانست.