کتاب شهر و شهر The City & the City


  • قیمت : ۲۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر شهر و شهر
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

زمانی که جنازه ی زنی به قتل رسیده در شهر بسل، جایی در حاشیه ی اروپا، پیدا می شود، به نظر می رسد که آن هم یک پرونده ی عادی دیگر برای کارآگاه تیادور بورلو باشد. بورلو برای کار روی این پرونده باید از بسل در حال زوال، به همسایه ی نزدیک و رقیب این منطقه، شهر شاداب و سرزنده ی کوما برود. اما این انتقال، مثل بارهای قبل نخواهد بود: سفری هم روحی و هم جسمانی و فرصتی برای دیدن نادیده ها. بورلو به همراه کارآگاهی از کوما به نام کاسیم دات، درگیر گروهی زیرزمینی و جنایتکار از ناسیونالیست هایی می شود که قصد دارند شهر همسایه را نابود کنند؛ این دو کارآگاه همچنین با اتحادطلبانی مواجه می شوند که آرزوی یکی کردن این دو شهر را در سر می پرورانند. همزمان با آشکار شدن اسرار زن به قتل رسیده، بورلو و دات به حقیقتی برمی خورند که ممکن است تاوان بسیار بیشتری از جانشان داشته باشد. چیزی که جلوی آن ها قد علم کرده است، قدرت های بی رحم در شهرهای بسل و کوما است؛ و ترسناک تر از همه چیز، رازی است که میان این دو شهر نهفته است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی شهر و شهر



مشخصات شهر و شهر
قطع :رقعی
شابک :978-964-408-384-6
وزن :470
تعداد صفحه :434
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :2009
سری چاپ :1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی هوگو و جایزه ی بین المللی داستان فانتزی سال 2010

نکوداشت
An extraordinary, wholly engaging read.
کتابی فوق العاده و بسیار جذاب.
St. Petersburg Times

An eye-opening masterpiece.
شاهکاری روشن گرانه.
Times Times

This is essential reading for all mystery and fantasy fans.
کتابی ضروری برای همه ی طرفداران ژانر معمایی و فانتزی.
Booklist Booklist

لذت متن
آیا این بچگانه تر و احمقانه تر است که اصرار داشته باشیم توطئه ای در کار است یا این که در کار نیست؟

من گفتم: حتی اگر حق با تو باشد، CIA میلیون ها دلار خرج افرادی کرد که تلاش می کردند با خیره شدن به بزها، آن ها را بکشند.

بازرس! سر برگرداندم به طرف صدا. کسی قهوه تعارفم کرد، من فقط سر تکان دادم و به زنی که آمده بودم ببینمش نگاه کردم. کنار شیب زمین اسکیت افتاده بود. هیچ سکونی به پای سکون مرده ها نمی رسد. باد موهایشان را در هم می ریزد، همان طور که موهای او را در هم می ریخت، اما اصلا هیچ واکنشی نشان نمی دهند. در وضعیت زشتی افتاده بود، پاهایش جوری کج ومعوج بود انگار تازه می خواهد بلند شود، و بازوهایش هم به شکلی عجیب در هم پیچیده بود، صورتش اما رو به زمین بود. زن جوانی بود، با موهای قهوه ای دم اسبی که مثل یک بته از پس کله اش بیرون زده بود.