سیاستگذاری اجتماعی قرار است جامعه را در برابر بخشی از مخاطراتی که افراد به تنهایی قادر به مهارشان نیستند محافظت کند: فقر، بیماری، بیکاری، سالمندی و انواع طرد اجتماعی. اما چه میشود اگر همین حوزه به میدانی تبدیل شود که دسترسی به قدرت، توان سازمانیابی و قابلیت فشار سیاسی بیش از شدت نیاز اجتماعی در توزیع منابع اثر بگذارند؟ عنوان «نظام نااجتماعی: مناسبات قدرت و سیاستگذاری اجتماعی در ایران پساانقلاب» از همین تناقض ساخته شده است. یاسر باقری میخواهد توضیح دهد چرا سیاستهای رفاهی ایران پس از انقلاب، با وجود تغییر دولتها و جابهجایی چشمگیر جهتگیریهای اقتصادی، همچنان نشانههایی از پراکندگی، بیثباتی و غلبهٔ مناسبات قدرت بر منطق سیاست اجتماعی دارند. نقطهٔ آغاز باقری این مشاهده است که تاریخ سیاستگذاری اجتماعی پس از انقلاب را نمیتوان فقط با برچسبهایی مانند «چپ» و «راست» توضیح داد. دولتها از سیاستهای مداخلهگرایانه و توزیعی تا تعدیل اقتصادی و اشکال مختلف سیاستهای حمایتی حرکت کردهاند؛ بااینحال، تغییر رویکرد ایدئولوژیک الزاما به پیدایش یک نظام منسجم رفاهی منتهی نشده است. بنابراین پرسش اصلی کتاب به سطحی عمیقتر منتقل میشود: پشت این تغییرات چه الگوی نسبتا پایداری از قدرت وجود دارد و چه کسانی در شکلدادن، متوقفکردن یا تغییر سیاستهای اجتماعی نفوذ بیشتری داشتهاند؟ باقری برای پاسخ، سیاستگذاری اجتماعی را بهمثابه یک «میدان» مطالعه میکند؛ فضایی که در آن دولت، مجلس، سازمانهای رفاهی و تأمین اجتماعی، گروههای ذینفع و دیگر کنشگران برای منابع، نفوذ و تعیین جهت سیاست با یکدیگر درگیر میشوند. مسئله در این نگاه پیدا کردن تصمیمی منفرد یا مقصر واحد نیست. باید آرایش نیروها را دید. چه گروههایی امکان بیان مطالبات خود را دارند؟ کدام تشکلها میتوانند منافعشان را به تصمیم سیاسی تبدیل کنند؟ چه نیروهایی قادرند سیاستی را از دستور کار خارج کنند؟ و گروههایی که فاقد سازمان، نمایندگی یا صدای سیاسی موثرند در این میدان چه جایگاهی پیدا میکنند؟ این جابهجایی زاویهٔ دید اهمیت دارد. بسیاری از بحثهای عمومی دربارهٔ رفاه در ایران بلافاصله به رقم یارانه، میزان مستمری، بودجه یا عملکرد یک دولت مشخص میرسند. «نظام نااجتماعی» میخواهد یک مرحله عقبتر برود و سازوکاری را ببیند که چنین تصمیمهایی در آن تولید میشوند. خود باقری در نوشتههای مرتبطش بر پیوند سیاست اجتماعی با «مناسبات قدرت» و منابع مالی تأکید کرده و سیاست اجتماعی را حوزهای میداند که باید از جامعه در برابر نیروهای تهدیدکننده محافظت کند. از این منظر، وقتی گروههای نزدیکتر به منابع قدرت بهتر از گروههای کمصدا قادر به تعریف مسئله و جذب حمایت باشند، نظام رفاهی میتواند از کارکرد اجتماعی خود فاصله بگیرد؛ حتی اگر زبان تصمیمها همچنان عدالت و حمایت باشد. مطالعهٔ کتاب تاریخی است و کانون تجربی آن بهویژه بر رفاه و تأمین اجتماعی قرار دارد. باقری تحولات چند دههٔ پس از انقلاب را کنار هم میگذارد تا به جای توضیح هر دوره به صورت جزیرهای، هندسهای مقدماتی از میدان سیاستگذاری اجتماعی بسازد. همین تعبیر «مقدماتی» مهم است. نویسنده کتاب را تحقیقی اکتشافی معرفی میکند و مدعی نیست تمام تنوع سیاستهای اجتماعی ایران را در یک مدل قطعی فروکاسته است. هدف بیشتر شناسایی آرایش بازیگران و منطق رابطهٔ میان آنان است. قدرت کتاب در همین تغییر سطح تحلیل قرار دارد: به جای اینکه ناکارآمدی رفاهی صرفا حاصل «سیاست غلط» یا «دولت ناموفق» فرض شود، امکان وجود سازوکاری ساختاریتر بررسی میشود. در عین حال همین بلندپروازی محدودیتی نیز ایجاد میکند. چهار دهه سیاستگذاری اجتماعی، حوزههایی بسیار متفاوت و نهادهایی با منطقهای خاص خود را در بر میگیرد؛ از بازنشستگی و تأمین اجتماعی تا سلامت و حمایتهای اجتماعی. ترسیم یک «میدان» مشترک ناگزیر بخشی از این تفاوتها را فشرده میکند و برای اثبات روابط علّی دقیقتر به مطالعات موردی بیشتری نیاز است. خود خصلت اکتشافی پژوهش نیز نشان میدهد که این نقشه را باید آغاز یک برنامهٔ پژوهشی دانست، نه آخرین نقشهٔ ممکن. «نظام نااجتماعی» در نقطهای حساس مکث میکند: سیاست اجتماعی زمانی معنا دارد که نیاز اجتماعی بتواند به زبان سیاست ترجمه شود. اما اگر میزان شنیدهشدن یک نیاز به قدرت صاحبان آن وابسته باشد، مسئله فقط کمبود بودجه یا ضعف مدیریت نیست. پرسش دشوارتر این است که چه کسی اصلا قدرت آن را دارد که رنج خود را به «مسئلهای عمومی» تبدیل کند.
درباره یاسر باقری
یاسر باقری متولد سال 1362 پژوهشگر حوزه سیاستگذاری اجتماعی و جامعهشناسی سازمانها می باشد.
من ب وجود این کتابخانه که باعث بالا رفتن اگاهی مردم میشود افتخار میکنم .لطفا اگه ممکنه کتابها رو ب صورت مجانی در اختیار خوانندگان قرار دهید .ممنون وسپاس از شما