0

کتاب خانه ی خاموش The Silent House


  • قیمت : ۱۹,۸۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر خانه ی خاموش
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

در عمارتی قدیمی در کنثیسار-که سابقا دهکده ی ماهیگیری بوده و اکنون به محلی پررفت وآمد و مدرن در نزدیکی استانبول تبدیل شده-بیوه ای سالخورده به نام فاطما، انتظار بازدید سالانه ی نوه هایش را می کشد: فاروک، تاریخ نگاری فاسد و شکست خورده؛ خواهر حساس و چپ گرای او به نام نیلگون و نوه ی کوچکتر، متین که علاقه مند به زندگی مدرن است و رویای زندگی در آمریکا را در سر می پروراند. فاطما برای چندین دهه در این روستا زندگی کرده است: از زمانی که همسرش، دکتری جوان و آرمان گرا، برای کمک به ماهیگیران فقیر به این روستا آمد. حالا او مدت هاست که مریض است و خدمتکار باوفایش رجب، یک کوتوله و فرزند نامشروع دکتر، از او مراقبت می کند. فاطما و رجب خاطرات مشترک خوب و بد فراوانی را به یاد دارند. اما پسرعموی رجب، پسری که از مدرسه اخراج شده و تمایلات افراطی میهن پرستانه دارد، این خانواده را وارد جریانات و آشوب های فزاینده ی سیاسی کشور می کند. کتاب خانه ی خاموش، رمانی مسحورکننده است که کشمکش بلندمدت ترکیه در مواجهه با مدرنیته را به زیبایی به تصویر کشیده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی خانه ی خاموش



انتشارات: مرکزمرکز
مترجم: سارا مصطفی پور
نویسنده: ارهان پاموک ارهان پاموک
مشخصات خانه ی خاموش
قطع : رقعی
شابک : 978-964-213-237-9
وزن : 360
تعداد صفحه : 370
سال انتشار شمسی : 1394
سال انتشار میلادی : 1983
سری چاپ : 2

ویژگی ها

اورهان پاموک برنده جایزه ی نوبل ادبیات سال 2006

نکوداشت
A superb novel.
رمانی شگفت انگیز.
New Yorker New Yorker

The work of a great engineer.
اثر مهندسی بزرگ.
Washington Post Washington Post

Luminous and stylistically inventive.
درخشان و با سبکی خلاقانه.
San Francisco Chronicle San Francisco Chronicle

لذت متن
خواب در اثر یک فعل و انفعال شیمیایی اتفاق می افتد و مثل تمام اتفاقات دیگر دلیل علمی و منطقی دارد. همان طور که روزی فرمول آب کشف شد، روزی فرمول خواب را هم کشف می کنند.

بعد ساکت شدن اما پرنده ها همچنان ادامه می دادن. دراز کشیده، به حرفای اونا و سروصدای ماشین هایی گوش می کردم که به استانبول می رفتن. بعد بلند شدم، از جیب شلوارم شونه ی نیلگون رو درآوردم و به تختخواب برگشتم. زیر نور خورشید که از پنجره به داخل اتاق می اومد، به شونه نگاه می کنم، دراز می کشم و فکر می کنم. وقتی فکر کردم که چطور شونه ی توی دستم، در عمیق ترین گوشه های جنگل موهای نیلگون بوده، حال عجیبی بهم دست داد.

مایو، شلوار و کفشامو پوشیدم و شونه رو توی جیبم گذاشتم. می خواستم از اتاق برم بیرون که صدای در رو شنیدم. خوبه. بابام داره می ره، یعنی لازم نیست با خوردن گوجه، پنیر، زیتون صبحونه، به سخنرانی او در مورد سخت بودن زندگی و مهم بودن مدرک دیپلم دبیرستان هم گوش بدم. دم در دارن با هم حرف می زنن.