کتاب در جنگل های سیبری

Dans les forêts de Sibérie
کد کتاب : 30927
مترجم :
شابک : 978-6009203178
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 236
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : ---

برنده جایزه مدیسی سال 2011

معرفی کتاب در جنگل های سیبری اثر سیلون تسون

مراقبه ای درباره ی فرار از هرج و مرج زندگی مدرن و کشف مجدد شکوه و فضیلت تنهایی.کتاب در جنگل های سیبری که برنده ی جایزه Prix Médicis برای کتاب غیرداستانی شده است ، تلاشی برای یافتن آرامش است ، که به اوج خود رسیده است. سیلوین تسون که با مکانهایی که مهمان نواز نیستند غریبه نیست ، خود را در یک کابین چوبی در دریاچه ی بایکال سیبری تبعید می کند ، یک روز پیاده روی کامل و دوز از هر "همسایه" ، تنها با افکار ، کتاب های خود ، چند سگ و بطری های ودکای زیادی برای مصاحبت. وی که از فوریه تا ژوئیه در حال نوشتن بود ، قدردانی عمیق خود را از سرزمین خشن اما زیبا ، مردان و زنان مقاوم در این سرزمین و تاریخ عجیب و غریب که به سیبری مکانی تقریبا اسطوره ای در تصورات داده است ، نثار می کند. خاطرات تسون که غنی از مشاهده ، درون نگری و شوخ طبعی لازم برای خندیدن به حماقت خودش است ، در مورد آزادی نهایی برای در اختیار گرفتن زمان خود است. فقط در دستان یک قصه گوی با استعداد است که یک آزمایش در انزوا می تواند به یک ماجراجویی استثنایی در دسترس همگان تبدیل شود. تسون با ثبت برداشت هایش در برابر سکوت ، مبارزاتش در یک محیط خصمانه ، امیدها ، تردیدها و لحظات شادی خالص در ارتباط با طبیعت ، یک تجربه ی کاملا غیرمعمول را قابل گفتن می کند. هیبت و لذت مسری است ، و فرد با دانستن این آرام می شود که "تا زمانی که کابینی در اعماق جنگل وجود داشته باشد ، هیچ چیز کاملا گم نشده است".

کتاب در جنگل های سیبری

سیلون تسون
سیلون تسون متولد 26 آوریل 1972 ، نویسنده قرن بیستم میلادی اهل فرانسه است.
نکوداشت های کتاب در جنگل های سیبری
[One of] the best books of the year.
یکی از بهترین کتاب های سال.
Financial Times

Consolations of the forest [is] an extraordinary book
این کتاب یک کتاب خارق العاده است.
Asian Review of Books

قسمت هایی از کتاب در جنگل های سیبری (لذت متن)
به خودم قول داده بودم که قبل از چهل سالگی مدتی را تنها در دل جنگل ها زندگی کنم. شش ماه در کلبه ای کنار دریاچه ی بایکال در سیبری ماندم. جایی دورافتاده که با نزدیک ترین دهکده صدوبیست کیلومتر فاصله داشت، نه همسایه ای بود و نه جاده ای، فقط هرازگاهی کسی به دیدنم می آمد. زمستان دمای هوا سی درجه زیر صفر بود و تابستان خرس ها در بیشه ها پرسه می زدند. خلاصه آنجا یک بهشت به تمام معنا بود! در این گوشه ی دورافتاده، زندگی زیبا و به دور از تجملی را کشف کردم، زندگی ای محدود به کارهای ساده و ضروری. گذران روزها را از خلال دریاچه و جنگل نگاه می کردم. هیزم می شکستم، برای شامم ماهی می گرفتم، کتاب می خواندم و در میان کوه ها راه می رفتم. کلبه ی من برج دیده بانی عالی ای برای شکار کوچک ترین حرکات طبیعت بود. من آنجا زمستان، بهار، خوشبختی، ناامیدی و در نهایت آرامش را شناختم. زندگی در جنگل های تایگا مرا کاملا تغییر داد. یک جا ماندن چیزی را برایم به همراه آورد که دیگر از طریق سفر به دست نمی آوردم. هوش مکان، به من کمک کرد تا زمان را رام کنم و با آن انس بگیرم. کلبه ی من آزمایشگاه این تغییر و تبدیل ها بود.