معرفی کتاب زندگی جای دیگری است اثر میلان کوندرا

میلان کوندرا، نویسنده ی اثر، در ابتدا قصد داشت نام این رمان را «عصر غزل گون» بگذارد. «عصر غزل گون» در نظر کوندرا، دوران جوانی است و رمان زندگی جای دیگری است را بیش از هر چیز دیگری می توان حماسه ی جوانی لقب داد؛ حماسه ای طعنه آمیز که با عزمی مثال زدنی، ارزش های تقدیس شده را هدف می گیرد: دوران کودکی، مادرانگی، انقلاب و حتی شعر و شاعری. مادر شخصیت اصلی داستان، از مهندسی جوان حامله می شود. مرد از او می خواهد که بچه را سقط کند اما او نمی پذیرد و در عوض، از پدر و مادرش می خواهد که مرد را به ازدواج با او مجبور کنند. مادر در خیالات خود تصور می کند که بچه اش شاعری خواهد شد که تولدی مانند آپولو داشته و اسمش را یارومیل می گذارد؛ نامی که در زبان چک، به اندازه ی نام آپولو، غیرمعمول و کم طرفدار است. یارومیل اما، هم به خاطر ثروت خانودگی و هم توجه بیش از حد مادرش، بچه ی لوسی بار می آید. علیرغم این که همه از یارومیل دوری می کنند، او با پسر سرایدار-که به یارومیل در کتک زدن و شکنجه کردن پسری دیگر کمک می کند-رابطه ی دوستانه ای شکل می دهد. این دوستی کودکانه، پیش درآمدی بر رابطه ی سال های آینده ی یارومیل با بهترین دوستش است.

کتاب زندگی جای دیگری است


ویژگی های کتاب زندگی جای دیگری است

برنده ی جایزه ی مدیسی سال 1973

مشخصات کتاب زندگی جای دیگری است
نوع جلد :شومیز
قطع :پالتویی
شابک :978-964-7443-30-2
تعداد صفحه :321
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1969
سری چاپ :10
نکوداشت های کتاب زندگی جای دیگری است
A novel of tremendous emotions.
رمانی با عواطف درخشان.
New York Times New York Times

Deep and rich.
ژرف و پرمایه.
Cosmoetica

Amazingly beautiful.
به شکل شگفت انگیزی زیبا.
London Review of Books

بخش هایی از کتاب زندگی جای دیگری است (لذت متن)
در خانه هایی که شاعران به دنیا آمده اند زن ها حکومت می کنند و به ویژه مادران، مادران شاعران. پشت سر آن ها، سایه ی پدر رنگ می بازد.

او دیگر تابع آنچه اتفاق می افتد نخواهد بود، بلکه آنچه اتفاق می افتد تابع آن چیزی خواهد بود که او می نویسد.

او عمرش را مثل کلاف دراز کثیفی که باز می شد زندگی نمی کرد؛ او بودنش را زندگی نمی کرد، بلکه آن را در خواب می دید؛ او در این زندگی-خواب، از خوابی به خوابی دیگر می پرید؛ خواب می دید، در خواب خوابش می برد و یک خواب دیگر می دید؛ به طوری که خوابش مثل جعبه ای بود که در آن یک جعبه ی دیگر بود و در آخرین جعبه هم باز یک جعبه ی دیگر بود و در این یکی هم باز یکی دیگر و همینطور به ترتیب.