اگر بخواهیم اندیشهی هانس بلومنبرگ را با یک تنش بنیادی آغاز کنیم، باید از نسبت انسان و واقعیت شروع کنیم. فرانتس یوزف وتس در «درآمدی بر اندیشهی هانس بلومنبرگ» این نسبت را محور خوانش خود قرار میدهد: جهان نه لزوما برای انسان ساخته شده و نه موظف است برای او معنا داشته باشد؛ در برابر این واقعیت بیاعتنا و برتر، انسان موجودی آسیبپذیر است که با زبان، اسطوره، استعاره، علم و فرهنگ میان خود و جهان فاصله ایجاد میکند. وتس این وضعیت را با یکی از مفاهیم مهم بلومنبرگ، «مطلقگرایی واقعیت»، توضیح میدهد و نشان میدهد چگونه بخش بزرگی از آثار ظاهرا پراکندهی او را میتوان حول همین مسئله خواند. این نقطهی عزیمت کمک میکند موضوعات متنوع بلومنبرگ به یکدیگر مربوط شوند. انسان برای زیستن نمیتواند دائما با تمامی بیتفاوتی و ناشناختگی جهان روبهرو باشد؛ بنابراین روایت میسازد، جهان را نامگذاری میکند و برای آن تصویرهایی قابلتحملتر میآفریند. در این چارچوب، اسطوره صرفا بازماندهای ابتدایی از دوران پیشاعقلانی نیست. اسطوره یکی از ابزارهایی است که انسان از طریق آن بر هراس ناشی از جهان نامتعین و ناشناخته مهار میزند. کار بلومنبرگ دربارهی استعارهها نیز از همین منظر اهمیت پیدا میکند: بعضی استعارهها را نمیتوان بهسادگی با مفاهیم دقیق جایگزین کرد، زیرا خود شیوهی فهم ما از جهان را سازمان میدهند. وتس از اینجا به یکی از مشهورترین مداخلات فلسفی بلومنبرگ میرسد: دفاع او از «مشروعیت عصر جدید». بلومنبرگ با نظریهای درگیر بود که مدرنیته را اساسا ادامهی سکولارشدهی الهیات مسیحی میدانست. در برابر این روایت، او استدلال میکرد که مفاهیمی مانند پیشرفت را نمیتوان صرفا نسخهی زمینیشدهی آخرتشناسی مسیحی دانست. جهان مدرن در پاسخ به بحرانها و پرسشهای باقیمانده از قرون میانه شیوههای فکری تازهای ساخته است؛ به همین دلیل مدرنیته برای مشروعیت خود ناچار نیست ثابت کند که کاملا بدون پیشینه است، اما نباید آن را نیز صرفا وارثی پنهان و نامشروع از الهیات دانست. در این تصویر، کنجکاوی علمی نیز معنای تازهای پیدا میکند. انسان مدرن دیگر صرفا به نظمی از پیش تضمینشده اعتماد نمیکند؛ خود باید دربارهی جهان تحقیق کند و مسئولیت شناخت آن را بر عهده بگیرد. مفهوم «خوداثباتی» یا خودتثبیت انسان نزد بلومنبرگ از همینجا اهمیت مییابد. انقلاب کوپرنیکی، پیدایش علم جدید و دگرگونی تصویر انسان از جایگاه خود در کیهان تنها رویدادهایی در تاریخ علم نیستند؛ آنها موقعیت وجودی انسان را نیز تغییر میدهند. جهانی که انسان دیگر مرکز آن نیست، هم امکان تازهای برای شناخت میگشاید و هم احساس امنیت متافیزیکی پیشین را از او میگیرد. قدرت کتاب وتس در این است که میان آثار دشوار و بسیار گستردهی بلومنبرگ راهی قابلپیگیری میسازد. «مشروعیت عصر جدید»، «کار بر روی اسطوره»، استعارهشناسی، بحث دربارهی کوپرنیک و تأملات متأخرتر او دربارهی انسان، زمان و جهان در یک نقشهی مفهومی قرار میگیرند. همین انسجام اما میتواند محدودیت کتاب نیز باشد. بلومنبرگ متفکری نظامساز به معنای کلاسیک نیست و آثارش اغلب از مسیر تاریخ ایدهها، حکایت، استعاره و تحلیلهای غیرمستقیم حرکت میکنند. خوانش وحدتبخش وتس خطر آن را دارد که این ناهمواری و چندصدایی را بیش از اندازه منظم کند. اصل آلمانی کتاب با عنوان Hans Blumenberg zur Einführung نخستینبار در ۱۹۹۳ منتشر شد و همچنان در مجموعهی مقدماتی نشر یونیوس تجدید چاپ میشود. ترجمهی فارسی «درآمدی بر اندیشهی هانس بلومنبرگ» را فریده فرنودفر و امیر نصری برای نشر چشمه انجام دادهاند. اهمیت کتاب شاید در این باشد که بلومنبرگ را از متفکری با مجموعهای از اصطلاحات دشوار به صاحب یک پرسش روشن تبدیل میکند: انسانی که دیگر نمیتواند به معنایی تضمینشده برای جهان تکیه کند، چگونه جهانی قابلزیستن برای خود میسازد؟
درباره فرانتس یوزف وتس
فرانتس یوزف وتس زاده 19 مارس 1958 در راکنبرگ ، فیلسوف آلمانی است. او در دانشگاه شوویش گموند فلسفه تدریس می کند.
دسته بندی های کتاب درآمدی بر اندیشه ی هانس بلومنبرگ