0

کتاب صلیب سربی Crispin: The Cross of Lead


  • قیمت : ۱۲,۵۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۱۰,۶۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر صلیب سربی
ایران کتاب ایران کتاب

همه او را همیشه «پسر استا» صدا زده اند. البته نداشتن نام، چندان هم بد نیست چرا که او و مادرش، چیزی بیش از رعیت هایی فقیر در انگلستان قرن چهاردهم نیستند. اما این پسر سیزده ساله که فکر می کرد هیچ چیز برای از دست دادن ندارد، در شرایطی به مراتب سخت تر گرفتار می شود-بدون خانه، خانواده و هرگونه متعلقات. قانون، او را که به اتهام جرمی مرتکب نشده تحت تعقیب است، «سر گرگ» اعلام می کند؛ بدین معنی که هر کسی اجازه دارد در صورت رویت، او را بکشد. با این شرایط، اگر او می خواهد که زنده بماند، باید خیلی سریع روستای کوچکش را ترک گوید. تمام چیزی که پسرک با خود خواهد برد، نامی تازه آشکار شده-کریسپین-و صلیب سربی مادرش است. آوی، استاد بلامنازع داستان های نفسگیر و کاراکترهای قابل باور، تمام توان و استعداد کم نظیر خود در داستان سرایی را در جهانی قرون وسطایی به کار گرفته است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی صلیب سربی



انتشارات: افقافق
نویسنده: آوی آوی
مشخصات صلیب سربی
قطع : پالتویی
شابک : 964-369-099-7
وزن : 305
تعداد صفحه : 348
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 2002
سری چاپ : 5

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی نشان نیوبری سال 2003

نکوداشت
Exciting and true to the past.
هیجان انگیز و وفادار به گذشته.
VOYA

Full of adventure, mystery, and action.
سرشار از ماجراجویی، راز و حرکت.
School Library Journal School Library Journal

Compelling.
هیجان انگیز.
Publishers Weekly Publishers Weekly

لذت متن
کشتزارهای روستا را پشت سر گذاشتیم. روستاییان زیر باران و در میان گل و شل کار می کردند. هیچ کس زانو نزد. آن ها فقط به ما زل زدند. آن ها اکنون هم مثل زمانی که مادرم زنده بود، از او دوری می کردند. اما من احساس شرمساری می کردم. گویی گناه بی نام و نشانی از من سر زده بود که در چشم آنان این چنین بی ارج شده بودم.

از آن جا که کومه ی ما در حاشیه ی روستاست، من و کشیش جسد او را از کوره راهی ناهموار به گورستان بردیم. بارانی تند و بی وقفه زمین را گل آلود و چسبنده کرده بود. هیچ پرنده ای نخواند. هیچ زنگی به صدا درنیامد. خورشید در پس ابرهای تیره و تار پنهان شده بود.

روزی که مادرم مرد، من و کشیش او را در کفنی خاکستری رنگ پیچیدیم و به کلیسای روستا بردیم. بار سنگینی نبود. زنده که بود، ضعیف و کوچک اندام بود؛ مرگ او را ضعیف تر و کوچک اندام تر هم کرده بود. اسمش استا بود.