فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو Escape from Mr. Lemoncello's Library


  • قیمت : ۱۹,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

معرفی فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو اثر کریس گرابنستاین

محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

کایل کیلی، دلقک کلاس است و بیشتر بچه ها او را دوست دارند. او همچنین طرفدار دوآتشه ی همه ی بازی هاست: بازی های تخته ای، بازی های کلامی و مخصوصا بازی های ویدیویی. روزی معلوم می شود که قهرمان کایل، لوئیجی لمونچلو، که عجیب ترین و خلاق ترین بازی ساز جهان به شمار می آید، نابغه ای است که ساختمان کتابخانه ی جدید شهر را ساخته است. کایل با خوش شانسی تمام، به عنوان یکی از دوازده کودکی انتخاب می شود که برای اولین بار، شبی پر از سرگرمی، خوراکی و بازی های مختلف را در کتابخانه خواهند گذراند. اما با فرا رسیدن صبح، درها قفل باقی می مانند. کایل و باقی بچه های درون کتابخانه باید همه ی معماهای اسرارآمیز را برای پیدا کردن راه فرار مخفی حل کنند. در این مسیر، خطرات غیرقابل پیش بینی و زیادی آن ها را تهدید می کند. کریس گرابنستاین در این اثر-که ترکیبی از «چارلی و کارخانه ی شکلات سازی» و «شبی در موزه» است-از حس شوخ طبعی فوق العاده ی خود به بهترین شکل استفاده کرده و داستانی بی نقص با شخصیت هایی عجیب و غریب خلق کرده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو



انتشارات: پرتقالپرتقال
مترجم: مژگان ایمانی
مشخصات فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو
قطع :رقعی
شابک :978-600-8111-57-3
وزن :343
تعداد صفحه :344
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2013
سری چاپ :3

ویژگی ها فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو

برنده ی جایزه ی مارک تواین سال 2016

نکوداشت های فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو
A solid, tightly plotted read.
کتابی استوار با داستانی مستحکم.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

It will encourage the kids to read more, and more.
این کتاب، کودکان را تشویق به خواندن بیشتر و بیشتر می کند.
Madison Public Library

Book and game lovers will delve into this delicious tale.
عاشقان کتاب و بازی در این داستان لذت بخش غرق خواهند شد.
School Library Journal School Library Journal

بخش هایی از فرار از کتابخانه ی آقای لمونچلو (لذت متن)
او، زنی با قد بلند و موهای قرمز آتشین بود. او یک کت و دامن گران قیمت دست دوز با کفش های پاشنه بلند پوشیده بود، عینکی با فریم درشت قرمز رنگ بود چشم داشت و یک هدفون بی سیم هم روی گوشش بود. دکتر زینچنگو با گام های بلند و در حالی که صدای برخورد پاشنه هایش با سنگ مرمر به گوش می رسید، از در قرمز اتاق فرمان عبور کرد و همین طور که با تبلت پیشرفته ی خود کار می کرد، وارد سالن بزرگ گنبدی شکل کتابخانه شد که ارتفاعش به سه طبقه می رسید...

حالا نوبت میگوئل بود که دستش را بلند کند. «آقای لمونچلو؟ برای برنده شدن باید چی کار کنیم؟» «خیلی ساده است! باید بتونین از کتابخونه برین بیرون، اونم فقط با استفاده از چیزهایی که داخل کتابخونه هست.»

هنگام اتمام کار، چندین نفر از کارکنان سرّی (کارگردانی با دستمزد بالا که هرگز به بودن در نزدیکی کتابخانه یا الکساندریا ویل و یا حتی ایالت اوهایو اعتراف نمی کردند) مخفیانه کارهای نهایی را انجام دادند. دکتر زینچنگو، کار نظارت بر پروژه ی ساخت این کتابخانه را برعهده داشت. او از طرف یک میلیاردر که شخصیتی عجیب و غریب و از نظر بعضی ها، خل وچل داشت، به این کار دعوت شده بود و تنها کسی بود که می دانست این کتابخانه چه چیزهایی شگفت انگیزی درون خود جای داده و مخفی کرده است.