0

کتاب اسیر خشکی Landlocked


  • قیمت : ۲۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : به زودی

مروری بر اسیر خشکی
مینا دامغانیان مینا دامغانیان

کتاب اسیر خشکی، داستان زندگی مارتا کوئست را از سال های 1944 تا 1949 پی می گیرد. مارتا در دنیایی بدون منطق و آکنده از فسادهای سازمان یافته و ناامیدی های شخصی، وارد رابطه ای عاشقانه می شود و آرامشی موقت به دست می آورد. این رابطه، هم مرهمی برای روح زخم خورده ی مارتا است و هم، عمیق ترین تجربه ی احساسی تمام زندگی این شخصیت. دوریس لسینگ با به تصویر کشیدن چگونگی ایجاد تغییرات در زندگی مارتا، این عقیده را بیان می کند که با رها شدن از احساسات شدید و پرشور، فرد می تواند حسی از یکپارچگی و تعادل را در کائنات تجربه کند. در آغاز داستان، مارتا با پیشنهاد ترفیع در شرکتی حقوقی روبه رو می شود. او به جای خوشحال شدن از این فرصت، پیشنهاد را رد می کند چرا که اعتقاد دارد تعهد بیشتر به جماعتی نالایق و غیرقابل احترام، فقط سفر او در مسیر خودشناسی را از بین خواهد برد. پس از رد این پیشنهاد، مارتا خواب می بیند که خانه ای بزرگ به همراه چندین اتاق است، اما در مرکز خانه هیچ چیز وجود ندارد. او این خواب را به عنوان تصویری از وضع خود در زندگی دانسته و برای کامل کردن خانه ی درون خوابش تلاش می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی اسیر خشکی



انتشارات: ققنوسققنوس
مترجم: سهیل سمی سهیل سمی
نویسنده: دوریس لسینگ دوریس لسینگ
مشخصات اسیر خشکی
قطع : رقعی
شابک : 978-964-311-949-2
وزن : 500
تعداد صفحه : 456
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1965
سری چاپ : 2

ویژگی ها

دوریس لسینگ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2007

نکوداشت
An incisive, all-encompassing vision of our world in the twentieth century.
تصویری هوشمندانه و جامع از دنیا در قرن بیستم.
Barnes & Noble

This work will rank with the foremost fictions in our century.
این اثر، در زمره ی بهترین داستان های معاصر است.
Milwaukee Journal

A new kind of knowledge.
نوعی جدید از دانش.
Jstor Jstor

لذت متن
نور خورشید بعدازظهر، پشت بدن مارتا گرم بود، اما نه مداوم، چند دقیقه پیش، در آغاز مکالمه ای تلفنی که به نظر می رسید چندین و چند ساعت ادامه پیدا کند، متوجه شد که میزان داغی آفتاب بر پشتش مدام در تغییر است. خانم باس، منشی ارشدی که عن قریب دفتر را ترک می کرد، آن روز برای چهارمین بار زنگ زده بود تا به مارتا جانشین احتمالی اش، یادآوری کند که منشی آقای رابینسون چه کارهایی باید انجام دهد. یا شاید خود می گفت، و احتمالا حتی فکر می کرد، که تماس های خانم باس به این دلیل بوده. در واقع تماس های خانم باس نشان دهنده تردیدهایش بود (مسئله ای که البته از نظر مارتا کاملا موجه بود)، تردید در مورد اینکه آیا مارتا قابلیت های لازم برای منشی گری، و به خصوص منشی گری آقای رابینسون دارد، یا خیر.

باید چند هفته پیش تصمیمش را می گرفت، و بعد از تصمیم گیری، موضوع را به آقای رابینسون می گفت. این کار را نکرده بود، چون هر آن چه پیش آید، خوش آید، چون هر لحظه بیشتر و بیشتر دلش می خواست خودش را به دست اتفاقات بسپرد.

و مارتا به این شکل با دلی لبریز از نفرت از مادرش، زیر لب حرف می زد، اما دلی که به شکلی مضحک لبریز از نفرت بود، چون ماهیت اصلی رابطه ی مارتا با مادرش باید، ضاهرا، باید، برای همیشه بر این اصل استوار باشد که رفتار و کردار خانم کوئست «دست خودش نیست.» خوب، دست خودش نبود.