انسان های دانا از دیرباز به این نکته پی برده اند که خوشبختی مانند تندرستی است، زیرا وقتی در اختیارش داری، آن را نمی بینی. اما با گذر ایام، نگاه حسرت بارت را به روزگار خوشبختی ات می دوزی؛ آه، از این خاطرات!
رمان «مرشد و مارگاریتا» که در تاریکترین روزهای حاکمیت «ژوزف استالین» به رشتهی تحریر درآمد، در طول سال های بعدی به پدیدهای ادبی در سطح جهان و به نمادی برای آزادیِ هنر و اندیشه تبدیل شد.
نویسندگان پرتعدادی در «ادبیات روسیه» ظهور کرده اند که ایده های ژرف، آثار ادبی و توانایی آن ها در داستان سرایی در طول زمان طنین انداز بوده است.
درست است که بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات روسیه، داستان هایی تاریک و سرشار از ترس به خاطر سیاهی های روح انسان هستند، اما شاهکار جاودان «میخائیل بولگاکف»، با آن ها کاملاً متفاوت است.
این کتاب ادامه روایت یادداشتهای یک پزشک جوان هست و پیشنهاد میکنم بعد از اتمام اون کتاب، این اثر رو مطالعه کنید هرچند کتاب یادداشتهای یک پزشک جوان از نشر ماهی و ترجمه آقای گلکار شامل کتاب مورفین هم میشه و با خرید اون نیازی به خرید این اثر نیست.
دوستان مستحضر باشند این داستان در کتاب یادداشتهای یک پزشک جوان با ترجمه آبتین گلکار وجود دارد.
سپاس از شما بابت یادآوری ؛ میگم چقدر آشناست
پیشنهاد میکنم بخونیدش ...
مُرفین روایت بخشی از خاطرات یک پزشک جوان است که برای کارآموزی به شهرستانی دورافتاده و سرد فرستاده شده. درد شکم او را وادار به تزریق مرفین میکند؛ و این محلول که راوی آن را شیطان مینامد پایاندهندهٔ تمام دردها و غمهای اوست. تزریقها ادامه پیدا میکنند و راوی را در منجلاب فرو میبرند. یک رمان کوتاه بینقص از بولگاکف.