کتاب الان کجایی؟ Where Are You Now?


  • قیمت : ۲۴,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

معرفی کتاب الان کجایی؟ اثر مری هیگینز کلارک

ایران کتاب ایران کتاب

بیست سال از زمان گم شدن پسری بیست ساله به نام چارلز مککنزی جونیور و یا مک می گذرد. او که در شُرُف فارغ التحصیلی بود و در دانشکده ی حقوق دانشگاه دوک نیز پذیرفته شده بود، یک روز بدون هیچ صحبتی با هم اتاقی هایش از آپارتمانشان در منهتن بیرون آمد و هیچ وقت برنگشت. با این حال، او هر سال یک بار در یک روز دوشنبه با مادرش تماس می گیرد. او هر دفعه به مادرش اطمینان می دهد که حالش خوب است، از سوال های بی شمار مادر طفره می رود و تلفن را قطع می کند. حتی مرگ پدر مک در حادثه ی یازده سپتامبر هم در این روند، تغییری ایجاد نکرد. خواهر مک، کارولین، اکنون 26ساله است و در کارهای حقوقی فعالیت دارد. او تاکنون دو تراژدی خانوادگی را از سر گذرانده اما می داند که تا برادرش را پیدا نکند، مشکلات عاطفی و روحی اش حل نخواهند شد و او نخواهد توانست که به زندگی اش برسد. جست و جوی کارولین برای پیدا کردن مک، او را وارد دنیای خطرناک رازهایی می کند که نباید فاش شوند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی الان کجایی؟



انتشارات: لیوسالیوسا
مترجم: سیما فلاح
مشخصات کتاب الان کجایی؟
قطع :رقعی
شابک :978-600-5138-19-1
وزن :410
تعداد صفحه :368
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2008
سری چاپ :2

ویژگی ها کتاب الان کجایی؟

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

نکوداشت های کتاب الان کجایی؟
A gripping tale by America’s Queen of Suspense.
داستانی جذاب از ملکه ی تعلیق آمریکا.
Barnes & Noble

It reaffirms the reputation of a major American writer.
این اثر، مهر تأییدی بر خوشنامی یک نویسنده ی بزرگ آمریکایی است.
Curled Up

An imaginative tale of murder and deceit.
داستانی خیال انگیز درباره ی قتل و فریب.
Publishers Weekly Publishers Weekly

بخش هایی از کتاب الان کجایی؟ (لذت متن)
دقیقا نیمه شب است. مفهومش این است از همین لحظه وارد روز مادر شده ایم. تمام شب را با مادرم در آپارتمان محله ی ساتون پلیس، محله ای که در آن دوران کودکی ام را گذراندم و بزرگ شدم، بیدار ماندم. مادرم الان در انتهای راهرو در اتاق خودش است و من هم در اتاق خودم، و هر دو مشغول شب زنده داری هستیم. درست ده سال است این کار را می کنیم، از زمانی که برادرم چارلز مکنزی پسر، مک، آپارتمانی را که با دو دانشجوی سال آخری دیگر دانشگاه کلمبیا در آن شریک بود، بی خبر ترک کرد و ناپدید شد. از آن زمان به بعد دیگر هیچ کس مک را ندیده است. ولی او هر سال روز مادر تلفن می زند تا به مادر اطمینان خاطر بدهد حالش خوب است. پای تلفن به مادر می گوید: «نگران من نباش. یکی از همین روزها کلید را توی قفل در آپارتمان می اندازم و وارد خانه می شوم.» بعد گوشی را می گذارد.

ما هرگز نمی دانیم در طول آن بیست و چهار ساعت او دقیقا چه موقع زنگ می زند. پارسال مک چند دقیقه بعد از نیمه شب تلفن زد و شب زنده داری هنوز آغاز نشده، پایان یافت. دو سال قبل تا آخرین لحظات پایانی تلفن نزد و مادر به شدت آشفته و مضطرب بود که مبادا این ارتباط ناچیز هم با او قطع شده باشد.