کتاب «تلهپاتی: افشای اسرار ارسال پیامهای تلهپاتی و رشد روانی» اثر ماری سیلوا، پژوهشی برای عبور از مرزهای کلام و ورود به ساحت ارتباط بیواسطهی ذهنی است. نویسنده در این اثر، مخاطب را با این واقعیت روبرو میکند که ضربالمثل قدیمی «دل به دل راه دارد»، تنها یک تعارف شاعرانه نیست، بلکه اشارهای به یک مکانیزم فراموششدهی روانی است. واژه تلهپاتی که از ترکیب دو واژه «تله» یا دور و پاتی یا احساس شکل گرفته، در این کتاب نه به عنوان جادویی دستنیافتنی، بلکه به مثابه مهارتی بالقوه معرفی میشود که در هیاهوی زندگی مدرن و در سایهی تردیدهای علمی، به دست فراموشی سپرده شده است. ماری سیلوا در کتاب با مسئلهی «مدیریت ورودیهای ذهن» آغاز میکند. او در یکی از مهمترین بخشهای کتاب، ذهن انسان را به خانهای بزرگ تشبیه میکند که درها و پنجرههایش چهارطاق باز ماندهاند. نویسنده استدلال میکند که مسئلهی اصلی انسان امروز، ورود بدون فیلتر افکار، ایدهها و اضطرابها به این خانه است که موجب بمباران اطلاعاتی و تخلیه انرژی روانی میشود. سیلوا توضیح میدهد که تلهپاتی یک تبادل انرژی است و اگر کسی نتواند «درگاه تلهپاتیک» یا همان در و پنجرهی ذهن خود را ببندد، نه تنها قادر به ارسال پیام نخواهد بود، بلکه قربانی امواج مزاحم دیگران نیز میشود. رویکرد کتاب در فصول دهگانه آن، کاملا عملگرایانه و به دور از انتزاع است. نویسنده از مباحث پایه نظیر «افزایش سطح انرژی معنوی» و «باز کردن چشم سوم» آغاز کرده و خواننده را به سمت تکنیکهای پیشرفتهای همچون «ارسال پیام به دیگران» و درک پدیده عجیب «تلهپاتی دوقلوها» هدایت میکند. ماری سیلو بیان میکند که اگرچه کلاهبرداری در این حوزه کم نیست و جامعه علمی ممکن است در پذیرش آن مقاومت کند، اما شواهد تاریخی و تجربیات شخصی افراد، گواهی بر وجود این موهبت است. او به دنبال آن است که شهود یا همان حس ششم را از یک اتفاق تصادفی، به یک ابزار ارادی برای تأثیرگذاری بر افکار و عقاید دیگران تبدیل کند. بخش قابل تامل اثر، تاکید نویسنده بر انضباط درونی است. او معتقد است که باز کردن کانالهای ارتباطی بدون یادگیری نحوه بستن آنها، خطرناک است. در واقع، نیمی از مهارت تلهپاتی در ارسال پیام نهفته است و نیم دیگر در محافظت از حریم ذهنی. دستورالعملهای ارائه شده در فصلهای انتهایی، دقیقا به همین منظور طراحی شدهاند تا خواننده بیاموزد چگونه پس از پایان ارتباط، دریچههای ورودی را مسدود کند تا سلامت و نشاط ذهنش حفظ شود. در نهایت، این کتاب برای کسانی نوشته شده که میخواهند از مرحلهی «باور داشتن یا نداشتن» عبور کنند و وارد مرحلهی «تجربه کردن» شوند. ماری سیلوا، نقشهای را ترسیم میکند که در آن، ذهن دیگر یک گیرندهی منفعل نیست، بلکه فرستندهای قدرتمند است که میتواند مسافتها را درنوردد. اگر احساس میکنید که درک شما از اطرافیانتان فراتر از کلماتی است که میشنوید و به دنبال چارچوبی برای نظاممند کردن این احساسات هستید، این اثر راهنمایی است که به شما میآموزد چگونه افسار این نیروی نامرئی را در دست بگیرید.